خبر نامه وب سایت رادیو فردا
06/18/2008
فیلتر شکن امروز رادیو فردا:
mashrut.com
If the text below is unreadable
Please change your browser encoding to Unicode (UTF-8), by selecting view then encoding in your browser
ایران، رکورد دار تعداد زندانیان در جهان
ریيس سازمان زندان ها اخیرا از بالا بودن تعداد زندانيان در ایران نسبت به ميانگين جهانی آمار زندانيان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری های داخلی، علی اکبر يساقی با تاکيد بر اينکه جمعيت زندانيان در زندان های ايران بين ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار نفر نوسان دارد، گفت: «متوسط تعداد زندانيان در ایران نسبت به آسيا و جهان بالاتر است. در ايران به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۲۰۰ نفر زندانی، در آسيا به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۴۰ نفر زندانی و در جهان به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۸۴ نفر زندانی هستند.»
رییس سازمان زندان ها درباره علل افزايش تعداد زندانيان از ميزان استاندارد جهانی، گفت: «حساسيت مثبت نظام جمهوری اسلامی ايران به برخورد با تخلفات سبب اين موضوع شده و در دستگاه ها راحت ترين کار برای تعيين مجازات حبس بوده است.»
اظهارات ابن مقام ایرانی در حالی صورت می گیرد که کارشناسان حقوقی، ناکارآمدی قوانين را دليل اصلی افزايش تعداد زندانيان می دانند.
کارشناسان اجتماعی نيز بر اين باورند که فرو پاشی اجتماعی از دلايل رويکرد مجرمانه افراد جامعه است.
دکتر عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان به راديو فردا می گويد: «متاسفانه قوانين ما خود جرم زايی می کنند. مواردی که در هيچ کشوری در جهان جرم محسوب نمی شود، در ايران جرم است.»
وی افزود:«علاوه بر اين در هيچ کشور متمدن جهان، ابراز عقيده به وسيله نگارش مقاله و يا تجمع صنفی جرم محسوب نمی شود. از سوی ديگر کنار رفتن گوشه روسری يک دختر جوان می تواند باب طبع مسئولان نباشد و او بازداشت شود. توجه بيشتر مسئولان به حقوق شهروندنی می تواند از آمار اين گونه زندانيان بکاهد.»
«جرم سياسی نداريم»
علی اکبر يساقی در بخش دیگری از سخنان خود با تاکيد بر اينکه «زندانی سياسی نداريم چون جرم سياسی تعريف نشده است»، گفت: «افرادی که تحت عنوان نشر اکاذيب و ايراد و افترا در زندان هستند تعدادشان شايد کمتر از ده نفر باشند.»
عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان با رد اظهارات مدير کل سازمان زندان های می گويد: «قانون مصوب شورای انقلاب در سال ۵۸ کليه جرایم عليه امنيت را از مصاديق جرم سياسی دانسته است که هنوز معتبر است. در قانون احزاب مصوب سال ۱۳۶۰ نيز بعضی از مصاديق جرایم سياسی مشخص شده است.»
اين حقوقدان تاکيد می کند: «اصولا هر کسی که به لحاظ انتقاد از حکومت يا هر يک از اجزای حکومت، متهم به اتهاماتی شود، بايد به عنوان مجرم سياسی با او برخورد شود.»
اين حقوقدان می افزاید که علت تصويب اصل ۱۶۸ قانون اساسی ايجاد شرايط عادلانه برای منتقدان حکومت بوده است. بدين معنا که منتقدان حکومت از «شرايط عادلانه برای دفاع از خود» برخوردار باشد.
آقای سلطانی می گويد: «اما متاسفانه با گذشت سی سال از حکومت اسلامی نه تنها به اين اصل عمل نشده است، بلکه اصولا منکر وجود چنين متهمانی می شوند.»
«مددجويان در زندان های ايران تحصيل می کنند»
مدير کل سازمان زندان ها با ارائه آماری مبنی بر بالارفتن آمار زندانيانی که در حال تحصيل هستند گفت: آمار زندانيان قبول شده در کنکور سراسری نسبت به سال گذشته ۳۰۰ درصد رشد داشته است.
به گفته وی، «نسبت به سال گذشته۷۳ درصد قبولی زندانيان در کلاس های سواد آموزی ، ۱۵ درصد شرکت زندانيان در مقاطع راهنمايی ، ۳۲۲ درصد قبولی زندانيان در مقطع راهنمايی ، نسبت به سال گذشته افزايش يافته است.»
با اين حال کسانی که در ماه های گذشته زندان اوين را به عنوان بزرگترين زندان ايران تجربه کرده اند، نظری جز سخنان آقای يساقی دارند.
زينب پيغمبرزاده که سال گذشته به اتهام شرکت در تجمع غير قانونی ده روز را در زندان اوين به سر برد، در اين مورد به راديو فردا می گويد: «در بند نسوان [زنان] اوين، اتاقی با عنوان دانشگاه پيام نور وجود داشت که در آن هميشه بسته بود. اتاق نهضت سواد آموزی هم معمولا در اختيار زنان مسن تر بود که اگر محکوميتشان طولانی بود، شايد می توانستند خواندن و نوشتن را بياموزند. اما در ميان زندانيان بند جوانان من با هيچ فردی که در حال تحصيل باشد روبرو نشدم.»
حقوق شهروندی زندانیان
آقای يساقی که پيش از مديريت سازمان زندان های ايران، رياست دادگستری استان خراسان را برعهده داشت، يکی از اقدامات مهم سازمان زندان ها را «رعايت حقوق شهروندی زندانيان» عنوان کرد.
به گفته او «با توجه به مبانی اسلامی زندانيان از حقوق شهروندی کاملی برخوردار هستند.»
اما عبدالفتاح سلطانی که خود مدتی در زندان اوين بازداشت بود، اين ادعا را رد کرده و می گويد: «زمانی که متهم در اولين روزهای بازداشت و در مراحل تحقيق از حق مسلم داشتن وکيل برخوردار نيست، چگونه می توان مدعی شد که حقوق شهروندی رعايت می شود؟ زمانی که متهمان در طول هفته، فقط سه بار و هر بار ۴۵ دقيقه حق تنفس در هوای آزاد را دارند، چگونه حقوق شهروندی شان رعايت می شود؟»
علی اکبر يساقی در حالی از «نگهداری متفاوت از کودکان زير دو سال در زندان اوين» سخن گفت که محبوبه حسين زاده، فعال حقوق زنان، می گوید: «کودکان در بدترين شرايط ممکن در زندان اوين نگهداری می شوند.»
به گفته اين فعال حقوق زنان که سال گذشته بند زنان زندان اوين را تجربه کرده است، ۱۱ کودک همراه با مادرانشان در بند تنبيهی زنان نگهداری می شده اند.
او با تاکيد براين که اکنون بند تنبيهی برای انجام تعميرات تعطيل شده است، می گويد: «زمانی که من در آن بند بودم، کودکان در معرض سوء استفاده های متعدد بودند و تنها تفاوتشان با سايرين، غذای متفاوتی بود که يکی از زندانيان برای آنها تهيه می کرد.»
آقای يساقی در مورد اين کودکان گفته است: «با وجود کمبود نيروی انسانی و امکانات، تا دو سالگی اين امکان وجود دارد که به همراه مادرش در زندان نگهداری شود و برای آنها اتاق و بسته های بهداشتی تدوين شده و کاملا با ديگران متفاوت هستند.»
خانم حسين زاده می گويد: «بله، چنين اتاق هايی وجود دارد که تنها برای نشان دادن به کسانی است که برای بازديد می آيند. من هيچ زندانی ای را نديدم که همراه کودکش در اين اتاق ها نگهداری شود.»
انفجار در بغداد ۵۱ کشته برجای گذاشت
در يکی از مرگبارترين بمب گذاری ها طی ماههای اخير، انفجار يک اتومبيل بمبگذاری شده در یک بازار شلوغ در بغداد دست کم ۵۱کشته و ۷۵زخمی بر جای گذاشت.
مقام های پليس عراق می گويند: اين بمب در يک کاميون جاسازی شده بود که در کنار يک مينی بوس در منطقه عمدتا شيعه نشين الحريه، بغداد منفجر شد.
به گزارش خبرگزاری رويترز، اين انفجار در ساعت پر رفت و آمد مردم به هنگام بازگشت به خانه هايشان رخ داده است و به گفته مقام های پليس در این انفجار دست کم ۵۱ نفر کشته و ۷۵ نفر زخمی شده اند که تعدادی از آنها را کودکان و زنان تشکيل می دهند.
در حالی انفجار روز سه شنبه دهها کشته برجای گذاشت که چند هفته پيشتر منابع ارتش آمريکا در عراق اعلام کرده بودند که ميزان خشونت در عراق به پايين ترین سطح طی چهار سال اخير رسيده است.
در همین حال، يک منبع امنيتی نيز گفته است: انفجار روز سه شنبه باعث آتش سوزی دست کم ۲۰ مغازه و ويرانی چندين ساختمان شده است. همچنين دهها خودرو در آتش سوختند و برق اين منطقه نيز قطع شد.
مقامات آمريکا گروههای سنی وابسته به القاعده در عراق را مسئول بمبگذاری ها و انفجارهای انتحاری در بغداد طی سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ می دانند. طی اين دو سال ميزان خشونت در بغداد به بالاترين سطح رسیده بود.
بغداد از زمان برقرار آتش بس ميان نيروهای امنيتی و شبه نظاميان وابسته به مقتدی صدر، روحانی تندرو شيعه عراقی، در دهم ماه مه تا کنون به طور نسبی آرام بوده است.
مقامات نظامی آمريکا کاهش ميزان خشونت ها در عراق را به استراتژی تازه آمريکا در افزايش نيروها نظامی در اين کشور نسبت می دهند.
بهبود وضعيت امنيتی در عراق اين امکان را به وزارت دفاع آمريکا داده است تا بخش از نيروهای نظامی اين کشور را از عراق خارج کند.
تا پايان ماه ژوئيه ۲۰ هزار نيروی نظامی آمريکا عراق را ترک خواهند کرد و تعداد نيروهای نظامی اين کشور در عراق به ۱۴۰ هزار نفر تقليل خواهد يافت.
انفجار روز سه شنبه در يک بازار بغداد يکی از مرگبار ترين بمبگذاری ها از ماه مارس تاکنون بوده است.
عمليات انتحاری يک زن در يکی از بازارهای بغداد در ماه آوريل گذشته ۹۹ کشته برجای گذاشته بود.
مقام های عراقی و امريکايی می گويند القاعده در عراق در حال شکست است، ولی اين گروه همچنان يک تهديد است.
تغییر مکان پارلمان عراق
در همین حال، خالد شيخ عطيه، معاون ریيس پارلمان عراق، روز سه شنبه گفت: از اول سپتامبر سال جاری ميلادی، جلسات پارلمان در ساختمان پارلمان ملی، محل تشکيل جلسه پارلمان عراق در زمان صدام حسين، رییس جمهوری سابق عراق، برگزار خواهد شد.
به گزارش رسانه های غربی اين اقدام در راستای تلاش دولت عراق برای جلب اعتماد عمومی نسبت به بهبود اوضاع امنيتی در آن کشور صورت گرفته باشد.
پارلمان ملی عراق در سال ۲۰۰۳ و در پی سرنگونی صدام حسين، به آتش کشيده و غارت شد. اين ساختمان بتدريج بازسازی شده است
«۱۱۴ نوجوان متهم در ايران در انتظار اعدام»
يک گروه طرفدار حقوق بشر در ايران می گويد: طی ده سال گذشته دستگاه قضايی ايران ۱۷۷ حکم اعدام برای نوجوانان متهم زير۱۸ سال صادر کرده است که حکم ۳۴ نفر تاکنون اجرا شده وحدود ۱۱۴ نفر دیگر منتظراجرای حکم هستند.
کمپين بين المللی حقوق بشر درايران، روز سه شنبه در بيانيه ای اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان را که در انتظار اعدام به سر می برند را منتشر کرده است که خردسالترين آنها فردی به نام احمد نوروزی ۱۲ ساله است، که سه سال پيش در سيستان بلوچستان به مرگ محکوم شده است.
آروند رهودز، يک سخنگوی کمپين بين المللی حقوق بشر درايران در وين، به خبرگزاری آسوشيتدپرس، گفت: اين کمپين از جامعه بين المللی در خواست کرده است تا برای لغو حکم اعدام ایران را تحت فشار قرار دهد.
آروند رهودز همچنين گفت: بسياری از احکام اعدام در ايران براساس اعترافات زير شکنجه و بازجويی های سخت صادر می شود در حالی که اين افراد دسترسی به وکيل ندارند.
اين در حالی است که عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضاييه ايران، روز سه شنبه در پاسخ به پرسشی در خصوص اعدام فردی زیر ۱۸ سال، گفت: «همانطور که میدانيد ما چيزی به عنوان اعدام برای افراد زير ۱۸ سال نداريم؛ آنچه در قوانين برای افراد ۱۵ تا ۱۸ سال وجود دارد، بحث قصاص است که در اين مورد لايحهای را آماده کرده و در صورت تصويب در اين مورد اقداماتی انجام خواهد شد».
وی افزود: «رويکرد ما در مورد کسانی که ممکن است جرایمی مرتکب شده که در زمان وقوع آن کمتر از ۱۸ سال داشتند، مبتنی بر صلح و سازش است؛ در موارد متعددی خوشبختانه به صلح و سازش ختم شده است. در مورد سوال شما اين فرد در زمان اجرای حکم بالاتر از ۱۸ سال داشته است».
در همين زمينه، يک مقام قوه قضاييه ايران که خواست نامش فاش نشود به خبرگزاری آسوشيتد پرس گفته است: نمی تواند تاييد که کند ۱۱۴ نفر متهم نوجوانان در ايران منتظر اجرای حکم اعدام هستند.
کمپين بين المللی حقوق بشر، که مقر آن در نيويورک و وين است،می گويد: اين فهرست نتيجه تحقیقات عمادالدين باقی، فعال حقوق بشر ايرانی، است.
اين گروه طرفدار حقوق بشر در ايران در بیانیه خود می افزايد: «اين ليست بخشی از کتاب چاپ نشده عماالدین باقی به نام حق حيات-۲ را شامل می شود. باقی در پژوهشی که درباره راهکارهای مذهبی و فقهی لغو اعدام کودکان انجام داده و در ضميمه آن داده های مستند و رسمی احکام صادر شده و اجرا شده در ده سال اخير را ارايه داده است و سال گذشته نسخه های محدودی از اين کتاب در اختيار مسئولان ايرانی مانند مقامات قضايی و پارلمان و نيز برخی فعالان و نهادهای حقوق بشری داخل ايران قرار گرفته است.».
بيانيه کمپين حقوق بشر در ايران تصريح کرده است که آقای باقی نتوانسته است که به دليل «وجود سانسور» کتاب خود را به چاپ برساند.
اين نهاد حقوق بشری همچنين نسبت به اعدام قريب الوقوع ابومسلم سهرابی متهم به ارتکاب جرم در هفده سالگی، درشهرفيروزآباد، يکی از شهرستان های استان فارس، ابراز نگرانی کرده است.
در همين زمينه، سازمان عفو بين الملل هفته گذشته با انتشار بيانيه ای خواستار پايان بخشيدن به اعدام کسانی که هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشته اند، شده است.
سازمان عفو بين الملل اعلام کرده بود:« ما يک بار و برای هميشه از ايران می خواهيم که مجازات اعدام نوجوانان را که محکوم به اعدام هستند، متوقف کند. در حالی که ايران کنوانسيون حقوق کودک را امضا کرده است؛ نبايد اين نوجوانان به مرگ محکوم شوند.»
سازمان عفو بين الملل همچنين در مورد سرنوشت سعيد جزی جوان ۲۱ ساله ای که قرار است ۲۵ ژوئن اعدام شود، ابراز نگرانی کرده است.
به گزارش عفو بين الملل از سال ۱۹۹۰ تا کنون حداقل ۳۰ نوجوان در ايران اعدام شده اند که از اين تعداد ۷ نفر در سال ۲۰۰۷ و حداقل يک نفر در سال ۲۰۰۸ به دار آويخته شده اند.
بررسی روزنامه های صبح چهارشنبه ايران
روزنامه کارگزاران ، از بازرسی منزل فاطمه آجرلو برای به دست آوردن مدارک جمع آوری شده از سوی عباس پاليزدار خبر داده است.
به نوشته اين روزنامه ، در پی اظهارات « عباس پاليزدار » که به بازداشت وی انجاميد ، منزل فاطمه آجرلو ، نماينده مجالس هفتم و هشتم ، که يکی از اعضای کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه بود ، و همکاری پاليزدار با اين هيات به دعوت او آغاز شد ، مورد بازرسی ماموران قضايی قرار گرفت.
کارگزاران ، نوشته که اين بازرسی با حکم قضايی دادستان تهران در حدود ساعت ۲۳ دوشنبه شب و با هدف کشف اسناد و مدارک تحقيق و تفحص صورت گرفته است.
سخنگوی قوه قضائيه روز سه شنبه از صدور حکم بازداشت ۱۱ نفر به اتهام همکاری با عباس پاليزدار برای خروج اسناد طبقه بندی شده از نهادهای حکومتی خبر داده ، و گفت برخی از اين ۱۱ نفر مقام های دولتی دارند.
«گفتن بعضی مسایل روحانیت،افشای اسرار است»
روزنامه ايران ، ارگان رسمی دولت ، به نقل جامعه مدرسين حوزه علميه قم خواستار برخورد با عاملان تخريب روحانيت شده است.
اين روزنامه به نقل از احمد خاتمی يکی از اعضای مجلس خبرگان نوشته « شخصی با سخنرانی در دانشگاه ها و شهرستان ها روحانيت را مورد تعرض قرار داده که اين يک پروژه جديد برای تخريب روحانيت است. »
به نوشته روزنامه ايران اين عضو جامعه مدرسين قم همچنين گفته « دشمن همواره خوبان را مورد هجمه قرار می دهد و امروز پروژه جديدی عليه تخريب روحانيت آغاز کرده است و دستگاه قضايی بايد سرنخ ها را شناسايی کرده و با تخريب کنندگان برخورد کند. »
اين روحانی نزديک به رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به سمت مشاورت عباس پاليزدار ، در عين حال تاکيد کرده « مشاور نبايد مطلقاً آنچه را می شنود افشا کند ، مخصوصاً در حوزه روحانيت که گفتن بعضی مطالب ، افشای اسرار محسوب می شود و دشمن با تلاش های آشکار و پنهان درصدد تخريب اين نهاد است. »
اتهام مشاوران احمدی نژاد به مطبوعات
روزنامه اعتماد از اتهام جديد مشاوران رئيس جمهوری اسلامی به مطبوعات خبر داده، و نوشته که دو تن از مشاوران احمدی نژاد ، مطبوعات را عامل گرانی و به خصوص گرانی مسکن معرفی کرده اند.
به نوشته اين روزنامه ، علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد با انتقاد از روزنامه های منتقد دولت اين روزنامه ها را مسوول بخشی از گرانی افسارگسيخته مسکن دانسته و ادعا کرده « روزنامه های مخالف دولت ، طی دو سال گذشته پيوسته بر طبل گرانی قيمت مسکن کوبيدند و با تبليغات مسموم و غيرواقعی ، جو روانی جامعه را دچار التهاب و ناامنی کردند. »
اعتماد همچنين نوشته که مشاور اقتصادی رئيس جمهوری اسلامی نيز گرانی را توطئه دشمنان احمدی نژاد خوانده و گفته است ؛ « برخی در خارج از کشور و با همکاری برخی عوامل سياسی و اقتصادی در داخل کشور سعی دارند احمدی نژاد را بدنام کنند.»
درخواست تحویل بنی صدر با 28 سال تاخیر
روزنامه کيهان ،خبر داده که معاون فرهنگی ستاد کل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی خواستار تحویل ابولحسن ینی صدر به ایران شده است.
به نوشته اين روزنامه مسعود جزايری ، همزمان با سالروز عزل ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهوری اسلامی از این سمت توسط آیت الله خمینی ، طی سخنانی در جمع مسئولان نيروهای مسلح با گذشت ۲۸ سال ، بنی صدر را«جنايتکار» و «تروريست» ناميده ، و گفته « دولت فرانسه که ادعای طرفداری از حقوق بشر و ضديت با تروريست ها را دارد بايد نسبت به تحويل بنی صدر به دولت ايران اقدام کند.»
کيهان در عين حال نوشته که معاون ستاد کل نيروهای مسلح از حوادث پس از عزل بنی صدر ابراز خوشحالی کرده ، و گفته «هرچند بعد از عزل بنی صدر از رياست جمهوری ، در اثر جريان های تروريستی تعدادی از بهترين شخصيت های نظام به شهادت رسيدند ، اما ايجاد يکدستی در بدنه مديريتی نظام و جايگزين شدن شخصيت های وارسته ، بسياری از چالش های مديريتی به وجود آمده را ترميم نمود. »
وجود 1200 پرونده موقوفه خواری
روزنامه جمهوری اسلامی به نقل از یک مقام مسئول از وجود ۱۲۰۰ پرونده موقوفه خواری در دستگاه قضايی کشور خبر داده است.
به نوشته اين روزنامه ، مدير کل اوقاف و امور خيريه استان تهران گفته « ۱۲۰۰ پرونده موقوفه خواری به ارزش ۲۰۰ ميليارد تومان از طريق دستگاه قضائی در سالجاری پيگيری می شود. »
مجتبی سجادی از معرفی برخی از اين موقوفه خواران خودداری کرده ، و گفته « با توجه به حساسيت خاص موضوع و پيامدهای اجتماعی شايسته است ذکر نام اين افراد حقيقی و حقوقی از طريق ساير مراکز قانونی انجام پذيرد. »
روزنامه جمهوری اسلامي به نقل از همين مقام مسئول نوشته « برخی ارگان ها ، و سازمان ها ، و واحدهای دانشگاهی و تعاونی های مسکن » برخی از مراکزی هستند که اراضی و املاک موقوفه را تصاحب کرده اند.
نگرانی فرمانده سپاه از تهدیدهای اجتماعی
روزنامه همشهری ، به نقل از فرمانده سپاه پاسداران نوشته « مأموريت امروز سپاه ، دفاع از انقلاب اسلامی است. »
اين روزنامه نوشته که محمد علی جعفری ، فرمانده کل سپاه ، در سخنانی راجع به وظيفه نيروهای مسلح با طرح این سئوال که « چه کسی گفته که فقط تهديدهای نظامی انقلاب را هدف قرارمیدهد » گفته «تهديدهای اجتماعی و امنيتی نيز از ديگر تهديدهايی است که سپاه بايد برای مقابله با آن برنامه داشته باشد. »
به نوشته این روزنامه ، جعفری همچنين تاکيد کرده « درست است وظيفه نيروهای مسلح در زمان صلح حفظ آمادگی رزمی است اما بايد اين امر بهطور واقعی تعريف شود چرا که بسياری از آمادگیهای ما تکراری است. »
همشهری همچنین به نگرانی فرمانده سپاه از بیکاری اعضای این نیرو اشاره کرده و از قول جعفری نوشته « اگر فکری برای بيکاری نيروهای مسلح نشود سازمانهای ما با مشکل مواجه خواهند شد. »
اقتصاد های ايران و ترکيه : دو راه و دو کارنامه
هيئت اعزامی صندوق بين المللی پول به ايران، تورم را چالش اصلی اقتصاد اين کشور توصيف کرد.
به گزارش خبرگزاری نیمه رسمی دانشجویان ایران، ایسنا، هيئت نامبرده، در جريان سفر اخير خود به تهران که از ۲۸ آوريل تا ۱۱ مه انجام گرفت، به دولت ایران پيشنهاد کرد برای مبارزه با تورم از الگوی ترکيه پيروی کند.
نرخ تورم ترکيه که حدود دوازده سال پيش پيرامون ۱۲۵ در صد و هفت سال پيش حول و حوش ۵۵ در صد نوسان می کرد، با ابتکار هايی منسجم و پيگير برای نخستين بار در سال ۲۰۰۵ تا زير شش در صد پايين آمد.
با تداوم انضباط مالی، مهار تورم در سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ ميلادی ادامه يافت. اما به تازگی، در پی اوجگيری سرسام آور بهای نفت و محصولات غذايی، نرخ تورم ترکيه به ده و نيم در صد افزايش يافت.
برای مقابله با اين خطر، بانک مرکزی ترکيه به يک سياست پولی سختگيرانه روی آورد و دوشنبه شانزدهم ژوئن نرخ بهره خود را به گونه ای جهشی تا بالای شانزده در صد افزايش داد.
همين تصميم، به تنهايی، تفاوت بزرگ ميان سياستگذاری اقتصادی در ايران و ترکيه را به نمايش ميگذارد.
ترکيه برای فرو نشاندن تب تورم نرخ بهره را بالا می برد، حال آنکه که در ايران، به رغم تورمی که حتی بر پايه آمار رسمی مرز ۲۵ در صد را پشت سر گذاشته، دولت محمود احمدی نژاد، با نفی ابتدايی ترين مبانی اقتصاد علمی، فرمان کاهش نرخ بهره را می کند.
البته اين «فرمان» هنوز از سوی بانک مرکزی جدی گرفته نشده و متقاضيان تسهيلات بانکی، به دليل نامعلوم بودن نرخ بهره، همچنان سرگردانند.
در بسياری ديگر از عرصه های اقتصادی نيز ايران و ترکيه از سياست هايی کاملا متفاوت پيروی می کنند و دستاورد های آنها نيز، طبعا، يکسان نيست.
ايران در گرداب دشواری های اقتصادی دست و پا ميزند، حال آنکه ترکيه، در دنيای در حال توسعه، کشوری پيشتاز به شمار می رود.
ايرانيان که به رغم برگ های برنده ی خود از نابسامانی های شديد اقتصادی رنج می برند، بيش از بيش به تجربه ی کشور های در حال توسعه ی موفق علاقه نشان می دهند، به ويژه ترکيه که در همسايگی آنها، با جمعيتی کم و بيش برابر، اما بدون ذره ای نفت و گاز، از لحاظ ظرفيت های اقتصادی ايران را به گونه ای چشمگير پشت سر گذاشته است.
ثبات و آشفتگی
شکاف اقتصادی روز افزون ميان ايران و ترکيه از حدود سه دهه پيش آغاز شد، از زمانی که دو کشور، در عرصه اقتصادی، به دو سياست کاملا متفاوت روی آوردند.
در ايران، نظام بر آمده از انقلاب ۱۹۷۹، در عرصه سياست اقتصادی، با شتاب و به گونه ای بنيادی به گسترش هر چه بيشتر دامنه تسلط دولت بر فعاليت های توليدی و مالی و بازرگانی روی آورد، حال آنکه ترکيه راه اصلاحات عميق ساختاری را در پيش گرفت که هدف اصلی آنها هماهنگ کردن اقتصاد اين کشور با دگرگونی های بزرگ اقتصاد بين المللی بود.
طی بيست و هشت سال گذشته، سياستگذاری اقتصادی در ترکيه، به رغم فراز و نشيب های فراوان، کم و بيش در يک مسير پيش رفته : انجام پيگيرانه اصلاحات بنيادی در راستای اقتصاد آزاد و پذيرفتن مقتضيات نظام مالی و پولی و بازرگانی بين المللی.
از تورگوت اوزال لاييک، نخست وزير و رييس جمهوری متوفی ترکيه گرفته تا رجب طيب اردوغان، نخست وزير اسلام گرای کنونی، دستگاه رهبری سياسی ترکيه در عرصه اقتصادی از راه اصلی منحرف نشد و قاطعانه در مسير آزاد سازی اقتصادی پيش رفت.
در واقع ميان «بورژوازی لاييک» و «بورژوازی مسلمان» ترکيه، بر سر گرايش های عمده اقتصادی، تفاوتی وجود ندارد.
ايران از آغاز دهه ۱۹۸۰ ميلادی، بر خلاف شمار زيادی از کشور ها، به راه دولتی کردن هر چه بيشتر اقتصاد گام گذاشت.
سپس، در دوره های زمامداری هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، به گونه ای واقعی اما بسيار مردد به اصلاحات اقتصادی روی آورد، پيش از آنکه زمامداری محمود احمدی نژاد به همان اصلاحات نيم بند نيز نقطه پايان بگذارد و به «سياستی» (يا بی سياستی) ميدان دهد که ويژگی عمده آن آشفتگی است و کسی از آغاز و انجام آن سر در نمی آورد.
طی اين دوران طولانی، ايران شمار زيادی از فرصت های تاريخی خود را از دست داد، حال آنکه ترکيه به قدرت اقتصادی آسيای غربی بدل شد.
امروز ترکيه ده برابر ايران کالای غير نفتی به خارج می فروشد، توليد ناخالص داخلی اش ۱۷۰ ميليارد دلار بيش از ايران است و بيش از بيست برابر ايران سرمايه گذاری خارجی جلب می کند.
نکته مهم ديگر آنکه آنکارا ضمن حفظ پيوند های تنگاتنگ خود با واشينگتن، نامزد عضويت در اتحاديه اروپا است، در تمامی سازمان های معتبر اقتصادی فعاليت دارد، و در سطوح منطقه ای، از آسيای مرکزی و قفقاز گرفته تا حوزه ی دريای سياه، شبکه گسترده ای را، در خدمت تامين منافع خود، به وجود آورده است.
اين نيز درس ديگری است برای ايران که با بخش بزرگی از جهان مسئله دارد.
هلند پیروز شد، ايتاليا به دور دوم رفت
در گروه سوم يورو ۲۰۰۸، تيم ملی هلند با سومين پيروزی پياپی پرونده درخشانش را بست تا به عنوان سرگروه روانه مرحله حذفی يک چهارم پايانی شود.
شامگاه سه شنبه ۱۷ ژوئن، هلند در برن با همه ياران ذخيره به ميدان رفت و دو بر صفر رومانی را شکست داد تا با نه امتياز موقعيت خود را در صدر گروه تثبيت کند.
برای هلند اين بازی تشريفاتی بود و در برابر حريفی بازی می کرد که پس از دو تساوی با ايتاليا و فرانسه برای صعود نياز به پيروزی داشت.
اما هلند با بازی برتر خود پس از هدر دادن چند موقعيت طلايی، سرانجام در نيمه دوم با گل های هونتلار و فان پرسی به پيروزی رسيد تا ايتاليا با پيروزی دو بر صفر بر تيم ده نفری فرانسه، به عنوان تيم دوم صعود کند.
در دقيقه ۵۴ پيکار هلند با رومانی کلاس يان هونتلار گل اول را برای هلندی ها به ثمر رساند و سپس رابين فان پرسی در واپسين لحظه ها بازگشت به دروان آمادگی را به حريفی تحميل کرد که تشنه پيروزی در اين مسابقه بود.
بازی مصمم مردان ويکتور پيتورکا برای پيروزی بر هلند تنها ثمرش شکست با نتيجه ای بهتر از تيم های ايتاليا و فرانسه بود. گل فان پرسی در دقيقه های پايانی مسابقه شکست و حذف رومانی را حتمی ساخت.
پيکار مذبوحانه فيناليست های جام جهانی
پيکار دو تيم فرانسه و ايتاليا تکرار مسابقه پايانی جام جهانی ۲۰۰۶ بود که در آن ايتاليا با ضربه های پنالتی پيروز و قهرمان شد.
اما اين بار جنگ آنان برای بقا در يورو ۲۰۰۸ بود که باز ايتاليا بر قهرمان سال ۲۰۰۰ غلبه کرد. در سال ۲۰۰۰ فرانسه در وقت اضافی با پيروزی بر ايتالبا قهرمان شده بود. ايتاليا با پيروزی دو بر صفر و به ياری پيروزی هلند بر رومانی به مرحله بعد يورو ۲۰۰۸ راه يافت. فرانسه و رومانی بدون دستيابی به پيروزی حذف شدند.
مصدوميت شديد فرانک ربيری، هافبک ستاره تيم فرانسه و اخراج اريک آبيدال، در همان ۲۵ دقيقه نخست روزگار فرانسه را تاريک کرد.
آندريا پيرلی از نقطه پنالتی گل نيمه نخست ايتاليا را زد. گل دوم ايتاليا را دانی يل دو روسی در نيمه دوم به ثمر رساند تا در روز يکشنبه در وين حريف اسپانيا شود. در اين مسابقه ايتاليا به دليل دو اخطاره شدن پيرلو از وجود او نمی تواند استفاده کند.
در اوايل نيمه دوم که هلند گل نخست خود را توسط هونتلار به رومانی زد، هواخواهان ايتاليا در برن فرياد شادی سردادند.
وقتی دو روسی ضربه آزاد از سی متری را وارد دروازه فرانسه و نتيجه را دو بر صفر کرد، ايتاليايی ها جشن صعود را بر پا کردند.
حريف تيم ايتاليا در مرحله يک چهارم پايانی اسپانيا است. اما هلند حريف خود را پس از بازی روز بعد در گروه چهارم بين روسيه و سوئد می شناسد.
در تيم هلند تنها بولاهروز در دفاع چپ و انگلار در ميانه ميدان از بازيکنان اصلی پيروز، در دو مسابقه پيشين با اتياليا و فرانسه بودند، که بولاروز در نيمه دوم تعويض شد.
کارگران نیشکر هفت تپه؛ اولین گام برای تشکیل سندیکا
حدود ۷۰۰ تن از کارگران شرکت نيشکر هفت تپه، روز دوشنبه، ۲۷ خرداد ماه، اعضای هيئت موسس نخستين سنديکای کارگری خود را در حالی انتخاب کردند، که بيش از ۴۰ روز از اعتصاب کارگران اين شرکت می گذرد.
اعتصاب کنندگان خواستار دريافت سه ماه حقوق معوقه، برکناری مدير عامل، اعضای هيئت مديره و رييس حراست شرکت نيشکر هفت تپه و پايان دادن به پرونده سازی عليه کارگران از سوی دستگاه های امنيتی و قضايی هستند.
انتخاب اعضای هيئت موسس نخستين سنديکای کارگری اين واحد توليدی در شرايطی انجام گرفت که آنان و نمايندگان شان بارها برای تشکيل سنديکای کارگری به مراجع دولتی مراجعه و رايزنی کردند، ولی همواره با پاسخ منفی روبرو شدند. يکی از دستگاه های مخالف سنديکا، وزارت اطلاعات ایران بود.
کوروش، يکی از کارگران اعتصابی، به راديو فردا گفت:«با مسئولين که صحبت می کرديم، علنا می گفتند که از طرف وزارت اطلاعات بر سر اين مسئله تاکيد شده است که کارگران شرکت هفت تپه به هيچ عنوان حق تشکيل سنديکا ندارند.»
به گفته او، مخالفت دستگاه های دولتی با تشکيل سنديکا در حالی عنوان می شده است که هيچ منع قانونی در اين مورد وجود ندارد، زيرا بر اساس قانون کار، ايجاد تشکل، آزاد است.
اکبر پيرهادی، عضو هيات مديره سنديکای کارگران شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه، درباره مخالفت دستگاه های دولتی با تشکيل سنديکای شرکت نيشکر هفت تپه به راديو فردا گفت: «استقلال اين تشکيلات کارگری باعث می شود کارگرانی که به عنوان نماينده از ميان خود کارگران انتخاب می شوند، به اين دليل که درد کارگران را از نزديک لمس می کنند و خودشان همان دردها را متحمل می شوند، راحت تر می توانند برای پايان دادن به اين دردها قدم بردارند. به همين دليل، آنها مانع اين موضوع می شوند. آنها فقط می خواهند تشکيلات اسمی وجود داشته باشد.»
او افزود: «اما در کل، اگر قرار باشد تشکيلات مستقلی به وجود آيد که درد کارگران را پيگيری و حل کند، مسلما فشار و مقاومت هست، اما در مقابل اين مقاومت، کارگران بايد با اتحاد خودشان حق تشکيل سنديکا را به دست بياورند، وگرنه مشکلات هميشه پا برجا می ماند.»
تشکيل سنديکا، يکی از خواسته های کارگران شرکت نيشکر هفت تپه در دو سال اخير بوده است. در همين خصوص، کارگران در آبان ماه سال گذشته، نامه ای به مدير کل کارخوزستان نوشتند و خواستار تشکيل اين سنديکا شدند.
اين خواسته از حمايت بيش از ۲۵۰۰ کارگر برخوردار شد. ولی چند روز بعد، نمايندگان کارگران همراه با ابوالفضل عابدينی، خبرنگاری که اعتصاب کارگران را پوشش داده بود، توسط ماموران وزارت اطلاعت بازداشت شدند.
با اين همه، برخوردهای امنيتی و قضايی با کارگران که انعکاسی نيز در رسانه های رسمی ايران نداشت، مانع از ادامه درخواست شان برای تشکيل سنديکا نشد.
در اين ارتباط، صدها تن از کارگران شرکت نيشکر هفت تپه، روز دوشنبه اعضای هيئت موسس اولين سنديکای کارگری خود را با امضا و اثر انگشت خود انتخاب کردند.
کوروش، يکی از کارگران نيشکر هفت تپه، اسامی اعضای هيئت موسس سنديکا را چنين نام برد:«جليل احمدی، علی شريفی، فريدون نيکوفر، رحيم بوستاب، علی نجاتی و رمضان عليپور.»
به گفته او، ساير اعضای هيات موسس سنديکای کارگری شرکت نيشکر هفت تپه در آينده نزديک انتخاب و معرفی خواهند شد.
«تشکيل سنديکا در هفت تپه می تواند گامی به جلو»
در اين ميان، برخی از تحليلگران بر اين باورند که تشکيل سنديکا در شرکت نيشکر هفت تپه، به دليل شمار زياد کارگران اين شرکت، تاثير گسترده ای در نقاط گوناگون ايران خواهد داشت.
مهدی کوهستانی نژاد، مسئول آسيا و خاورميانه کنگره کار کانادا، به راديو فردا گفت:«تشکيل سنديکا در هفت تپه می تواند گامی به جلو در ساير بخش های صنعتی جنوب ايران باشد و از جمله تاثير خودش را از بر کارگران عسلويه و صنعت نفت بگذارد.»
اقدام کارگران شرکت نيشکر هفت تپه برای انتخاب اعضای هيئت موسس سنديکای کارگری خود حمايت و واکنش مثبت برخی از تشکل های کارگری در ايران را به همراه داشته است. از جمله، اتحاديه آزاد کارگران ايران با انتشار بيانيه ای، اين رويداد را پيشروی مهمی برای طبقه کارگر ايران در راستای برپايی تشکل های مستقل کارگری وآغاز دوره نوينی در تلاش برای ايجاد تشکل از سوی کارگران مراکز توليدی و صنعتی ارزيابی کرد که بايد مورد حمايت تمامی کارگران در سراسر ايران قرار گيرد.
اکبر پيرهادی، عضو هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه هم رد اين باره گفت: «سنديکا يا تشکيلات مستقل کارگری بايد وجود داشته باشد تا کارگران بتوانند صدای خود را به همه جا برسانند و پيگير مشکلات شان باشند، چون اگر تشکيلاتی نباشد، کارگر کاری از پيش نمی برد.»
در خصوص اتحاديه های بين المللی کارگری، آقای کوهستانی نژاد بر اين باور است که آنها از تشکل يابی کارگران در ايران حمايت خواهند کرد.
او در اين باره گفته است: «نهادهای بين المللی در دفاع از کارگران هفت تپه و سايرين، هر کاری از دست شان بر بيايد، انجام خواهند داد. نمونه واضح اين موضوع، گزارش ۵۹ صفحه ای سازمان بين المللی کار در باره وضعيت کارگران مانند بی کاری و عدم پرداخت حقوق شان، تشکل يابی [حق تشکيل سنديکای کارگری] در ايران، صدوراحکام زندان و شلاق برای کارگران است.»
وی تاکيد کرد که اتحاديه های بين المللی کارگری با دقت تحولات مربوط به جامعه کارگری در ايران و برخورد دولت با آنها را تحت نظر دارند.
در اين ميان، بر اساس آخرين گزارش ها، حدود یک هزار نفر از کارگران شرکت نيشکر هفت تپه و خانواده های آنان روز چهارشنبه ۲۹ خرداد ماه در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه خود درسه ماه گذشته و انجام نشدن ساير خواسته های شان، جاده ترانزيتی اهواز – انديشمک را در سه راه خوانساری شوش برای ساعتی مسدود کردند.
اسرائیل خبر آتش بس با حماس را تایید کرد
وزارت دفاع اسرائيل روز چهارشنبه تایيد کرد که آتش بس ميان اسرائيل و گروه اسلام گرای حماس، به پيشنهاد مصر، از روز پنج شنبه به اجرا گذاشته خواهد شد.
وزارت امور خارجه سوريه نيز اعلام کرده است که از اين آتش بس حمايت می کند و اين کشور نيز آماده دور جديدی از مذاکات صلح با اسرائيل است.
مصر و حماس خبر اين آتش بس را روز سه شنبه ۲۸ خرداد ماه اعلام کرده بودند ولی اسرائيل تا روز چهارشنبه از تائيد این خبری خودداری کرده بود.
عاموس گيلاد، يکی از مقامات وزارت دفاع اسرائيل، به راديوی دولتی اسرائيل در مورد آتش بس بين اين کشور و حماس گفت: « اين يک قرارداد صلح نيست.»
عاموس گيلاد روز سه شنبه آخرين دور مذاکرات را با مقامات مصری در مورد چگونگی بر قراری اين آتش بس انجام داد.
اهود باراک، وزير دفاع اسرائيل نيز روز سه شنبه گفت: «ما تمام سعی خود را می کنيم تا اين آتش بس شانس موفقيت داشته باشد.»
او افزود: «ولی اين دشوار است که حدس بزنيم اين آتش بس تا چه مدت دوام می آورد و مشکل در به اجرا در آوردن آن است ولی ما تمام سعی خود را می کنيم.»
سامی ابوزهری، يکی از مقام های ارشد حماس نيز، در مورد اين قرار داد آتش بس به خبرگزاری رويترز گفت: «هر دو طرف يعنی فلسطينی ها و اسرائيلی ها بايد به اين آتش بس پایدار بمانند.»
وی افزود: «ما در جنبش حماس، خود را به ساعت صفری که برادران مصری مان برای آغاز آتش بس پيشنهاد کرده اند متعهد می دانيم. اما پيش از آن زمان، به هر تعرضی از سوی اسرائيل با قاطعيت پاسخ می دهيم. البته حملات و تعرضاتی که اسرائيل امروز انجام داد، به ما اطمينان می دهد که در اسرائيل عده ای هستند که قصد دارند اين تلاش مصر را برهم بزنند.»
اسماعيل هنيه، از رهبران ارشد حماس نيز روز سه شنبه گفت گروه وی معتقد است که اين آتش بس می تواند موجب بهبود شرايط زندگی يک ميليون و ۵۰۰ هزار فلسطينی باشد که در نوار غزه زندگی می کنند.
مقامات اسرائيلی و فلسطينی اعلام کردند که آتش بس موجب می شود دولت اسرائيل که به طور تدريجی محاصره نوار غزه را پايان دهد.
اسرائيل حدود يک سال پيش، زمانی که حماس نوار غزه را به کنترل خود درآورد و نيروهای دولت محمود عباس رييس تشکيلات خودگردان فلسطين را از اين منطقه بيرون کرد، نوار غزه را محاصره کرد.
اسرائيل اجازه داده مواد غذايی و دارويی وارد غزه شود ولی از ورود کالاهايی مانند مواد ساختمانی و سوخت جلوگيری کرده است. اسرائيل می گويد تا زمانی که حماس به سوی اسرائيل راکت پرتاب می کند، ساکنان غزه نمی توانند توقع يک زندگی عادی را داشته باشند.
لایحه جدید سنای آمریکا برای افزایش تحریم ها علیه ایران
سنای آمريکا لايحه ای در دست بررسی دارد که بر اساس آن تحريم های بيشتری در زمينه تجارت با ايران و جلوگيری از عضويت اين کشور در سازمان تجارت جهانی اعمال می شود.
اين لايحه که از سوی ماکس باکس، سناتور مونتانا و تحت عنوان «قانون تحريم های ايران سال ۲۰۰۸» ارائه شده، خواستار آن است که تجارت مستقيم و غير مستقيم کالا بين آمريکا و ايران ممنوع شود و از الحاق ايران به سازمان تجارت جهانی جلوگيری شود.
اين لايحه از دولت آمريکا می خواهد تا دارايی ديپلمات ها و افراد دولتی يا نظامی درگير در برنامه اتمی ايران را توقيف کرده و کمپانی های مادر که قوانين تحريم های ايالات متحده از سوی شرکت های زير مجموعه آنها ناديده گرفته می شود را مجازات کند.
وزارت خزانه داری ايالات متحده آمريکا تا کنون تحريم های يکجانبه گسترده ای را عليه ايران به مرحله اجرا در آورده است ولی واشینگتن همچنان خواهان آن است که ساير کشورهای جهان دسترسی ايران به بازارهای مالی را محدود سازند.
اين تحريم ها در واکنش به اصرار ايران به غنی سازی اورانيوم و ناديده گرفتن خواست جامعه جهانی برای رعايت سه قطعنامه تحریمی توسط شورای امنيت سازمان ملل صورت می گيرد.
در لايحه پيشنهادی سناتور ماکس باکس که به کميته مالی سنای آمريکا ارائه شده است همچنين اعمال محدوديت برای ورود مستقيم و غير مستقيم کالاهای ايرانی به مقصد آمريکا مورد تاکيد قرار گفته است.
پيش نويس اين لايحه از دولت آمريکا خواسته است تا از پيوستن به موافقتنامه ۱۲۳ با روسيه پرهيز کند مگر اينکه اين کشور تمام کمک های اتمی خود به ايران را به حال تعليق در آورد و فروش سلاح و موشک های متعارف را به تهران ممنوع کند.
موافقتنامه ۱۲۳ ناظر به انتقال مستقيم و غير مستقيم هر گونه مواد، تجهيزات، تاسيسات، خدمات يا فناوری اتمی از سوی ايالات متحده آمريکا به روسيه است که سنا خواستار گذاشتن شرط برای اجرای آن است.
اين لايحه، از دولت آمريکا می خواهد در صورتی که بانک جهانی به ايران وام دهد سطح کمک خود به اين بانک را از بعد از سال ۲۰۰۸ کاهش دهد.
پيش نويس «قانون تحريم های ايران سال ۲۰۰۸» اين اختيار را به دولت آمريکا داده است که ۱۵ ميليون دلار را صرف برنامه های مبادله افراد بويژه جوانان ايرانی در سال ۲۰۰۹ کند.
این برنامه برای گسترش مبادلات فرهنگی و آشنایی بیشتر جوانان ایرانی و آمریکایی با فرهنگ کشورهای یکدیگر است.
لايحه ياد شده در صورت تصويب در سنا و کنگره آمريکا بايد به تصويب رييس جمهوری آمريکا برسد و به وی اجازه داده است تا هر بخش از مجازات های در نظر گرفته شده را که مطابق با منافع ملی آمريکا نيست، لغو کند.
کشورهای عضو گروه پنج به علاوه يک در هفته جاری از طريق نماينده خود، خاوير سولانا، بسته ای حاوی مشوق های اقتصادی و سياسی به ايران ارائه کرده اند که بر اساس آن ايران در صورت تعليق غنی سازی پاره ای امتيازات از جمله راکتورهای آب سبک پيشرفته دریافت می کند.
جمهوری اسلامی ايران با رد هر گونه توقف در برنامه غنی سازی خود گفته است که اين برنامه خط قرمز این کشور به شمار می رود.
آمریکا شبه نظامیان شیعه را مسئول بمبگذاری بغداد دانست
استيون استور، سخنگوی نيروهای آمريکايی در عراق، يک گروه شبه نظامی شيعه را مظنون اصلی عمليات بمب گذاری روز سه شنبه، درمنطقه شيعه نشين بغداد دانست.
ارتش آمريکا افزود اين بمب گذاری با هدف برافروختن دوباره درگيری های داخلی در عراق صورت گرفته است.
به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، مقامات عراقی اعلام کرده اند آمار کشته شدگان انفجار بمب در يک کاميون، در منطقه عمدتا شيعه نشين الحريه، بغداد، به ۶۳ نفر رسيده است. در ميان کشته شدگان؛ اجساد کودکان و زنان نيز ديده می شود.
يک مقام دولتی عراق گفت اين گونه حملات سهمگين عراق را در «مبارزه پيگيرانه با تروريسم تا ايجاد امنيت کامل در منطقه» مصمم تر می کند.
تاکنون هيچ گروه و یا فردی مسئوليت اين حمله را به عهده نگرفته است.
سخنگوی ارتش امريکا در عراق اعلام کرد که با توجه به مواد منفجره و نوع کاميون، به نظر نمی رسد اين عمليات توسط القاعده صورت گرفته باشد.
در همين حال او گفت که فرماندهی نيروهای آمريکايی معتقد است اين عمليات توسط يک «گروه ويژه» شيعه به رهبری «حيدرمهدی خادم الفوادی» «برای رسيدن به اهداف شخصی» طرح ريزی شده است.
نيروهای آمريکايی و عراقی ماه ها است که برای دستگيری این فرد تلاش می کنند. تصوير او نيز در اختيار نيروها قرار گرفته است.
ارتش آمريکا واژه «گروه ويژه» را در مورد شبه نظاميان شيعه ای بکار می برد که به گفته اين کشور از حمايت نظامی و مالی ايران برخوردارند.
تهران همواره اين اتهامات را رد کرده و هدف خود را برقراری ثبات در عراق دانسته است.
استيون استور گفت:« ما معتقديم اين عمليات به سفارش او [الفوادی] با هدف از بين بردن آرامش در منطقه صورت گرفته است. با از بين رفتن امنيت در مناطقی که به آرامش رسيده اند، او در امد بيشتری از اجاره دادن املاک خود کسب می کند و با آن پول می تواند به اهداف شيطانی خود دست يابد. »
مقامات عراقی گفتند آمار کشته شدگان به ۶۳ نفر و تعداد مجروحان به ۷۸ نفر رسيده است.
در حالی انفجار روز سه شنبه دهها کشته برجای گذاشت که چند هفته پيشتر، ارتش آمريکا در عراق اعلام کرده بود که ميزان خشونت در عراق به پايين ترين سطح طی چهار سال اخير رسيده است.
در همين حال، يک منبع امنيتی نيز گفته است: «انفجار روز سه شنبه باعث آتش سوزی دست کم ۲۰ مغازه و ويرانی چندين ساختمان شده است. همچنين دهها خودرو در آتش سوختند و برق اين منطقه نيز قطع شد.»
بغداد از زمان برقراری آتش بس ميان نيروهای امنيتی و شبه نظاميان وابسته به مقتدا صدر، روحانی تندرو شيعه عراقی، در دهم ماه مه تا کنون به طور نسبی آرام بوده است.
مقامات نظامی آمريکا کاهش ميزان خشونت ها در عراق را به استراتژی تازه آمريکا در افزايش نيروها نظامی در اين کشور نسبت می دهند.
بهبود وضعيت امنيتی در عراق اين امکان را به وزارت دفاع آمريکا داده است تا بخش از نيروهای نظامی اين کشور را از عراق خارج کند.
تا پايان ماه ژوئيه ۲۰ هزار نيروی نظامی آمريکا عراق را ترک خواهند کرد و تعداد نيروهای نظامی اين کشور در عراق به ۱۴۰ هزار نفر تقليل خواهد يافت.
انفجار روز سه شنبه در يک بازار بغداد يکی از مرگبار ترين بمبگذاری ها از ماه مارس تاکنون بوده است.
دیدن چهره فرد تماس گیرنده در نسخه تازه اسکایپ
شبکه ارتباطی اسکایپ که بخش بزرگی از بازار تلفن های اينترنتی را در دست دارد اخيرا نرم افزاری را آزمايش کرده است که بوسيله آن افراد می توانند چهره طرف مقابل خود را در زمان تماس مشاهده کنند.
مديران اين شرکت گفته اند که نسخه چهار اسکایپ اين امکان را فراهم می کند که ويدئو به بخشی از نرم افزار تماس های تلفنی تبديل شود.
اين نسخه به کاربران امکان می دهد که به جای قرار دادن يک تصوير ثابت در بالای برنامه خود، تصاويری با کيفيت بالا برای يکديگر ارسال کنند.
اسکایپ که دفتر آن در لوکزامبورگ قرار دارد امکان تماس های رايگان از کامپيوتر به کامپيوتر و ارزان قيمت از کامپيوتر به تلفن های ثابت و موبايل را فراهم می کند.
اين شرکت در سال ۲۰۰۷ حدود ۳۸۲ ميليون دلار گردش مالی داشته است و بر اساس ارزيابی بازار وال استريت، انتظار می رود که ميزان در آمد زايی آن در سال جاری به ۵۰۰ ميليون دلار افزايش يابد.
اين نرم افزار که وارد پنجمين سال فعاليت خود شده است تا مارس سال جاری ۳۰۹ ميليون کاربر را جذب کرده و ميزان تماس های آن در ساعات شلوغ تا ۱۲ ميليون مورد می رسد.
اسکایپ به کاربران اجازه می دهد که از طريق کامپيوتر پيام های فوری خود را به ديگر تلفن ها ارسال کرده و به مبادله فايل های حجيم و يا گفت و گو از طريق ويدئو فون بپردازند.
جاش سيلورمن که در سال جاری مديريت اسکایپ را بر عهده گرفته است می گويد که «کاربران اغلب در يک زمان و در حالت های مختلف با يکديگر در ارتباط هستند و ويدئو به طور واقعی می تواند تمام اين حالت ها را يکجا گردهم آورد.»
امکان جديد در اين نرم افزار قادر است که بر خلاف نمونه های ديگر که کادر کوچکی از تصوير ويدئويی در اختيار کاربران قرار می دهد تصاوير را به صورت تمام صفحه به نمايش بگذارد.
آقای سيلورمن می گويد: «وضوح بالای ويدئوی نسخه چهار اين نرم افزار در سطحی بسيار بالا است که به کاربران اجازه می دهد اشاره های چشمی يکديگر را تشخيص دهند.»
مايکل بارتلت، رييس بخش محصول اسکایپ برای ويندوز نيز گفته است که نسخه چهارم اين نرم افزار از اينترنت با سرعت ۲۵۶ کيلو بايت بر ثانيه بهره می گيرد ولی برای تصاويری با کيفيت بالا و تمام صفحه سرعت ۹۰ کيلو بايت نيز ايده آل است.
سالار عقیلی: غم موسیقی ایرانی، غم مثبت است
سالار عقيلی، خواننده ۳۰ ساله موسيقی سنتی ايران است. او تاکنون چهار آلبوم با نام های سايه های سبز، دريای بی پايان، سعدی نامه و به نام گل سرخ در ايران منتشر کرده است.
آقای عقيلی تاکنون چند کنسرت موسيقی سنتی با همراهی گروه دستان در خارج از ايران برگزار کرده است. او در ايران با ارکستر سمفونيک تهران و ارکستر ملی ايران به عنوان خواننده همکاری می کند.
او که اکنون جوان ترين خواننده سرشناس موسيقی سنتی ايرانی است، دانش آموخته دانشکده هنر های دراماتيک تهران در رشته تاتر است.
او همچنين ديپلم خود را در هنرستان موسيقی در رشته سنتور دريافت کرده و علاوه بر سنتور، سه تار، پيانو و تنبک و دف هم می نوازد.
او که اکنون در آلمان است، در گفت و گویی با راديو فردا شرکت کرده است.
رادیو فردا: آقای عقيلی شما سازی نمی نوازيد، ولی صدای شما ساز شما است. ممکن است بگویيد چند نوع ساز را می نوازيد؟
سالار عقيلی: ساز را فقط برای خود می نوازم . شايد يکی دو بار، خارج از کشور در کنسرت هایی ساز زدم، ولی در ايران اين کار را نکرده ام.
هنرستان که بودم سه تار و يک مقدار سنتور. از هنرستان موسيقی ديپلم سنتور دارم، شاگرد آقای امير بيداريان بودم. پيانو هم که در منزل بود و خودم همينطوری نواختم. ولی من نوازنده نيستم، همين جا اعلام می کنم که من فقط خواننده هستم و کار آواز انجام می دهم.
شما تا به حال خودتان آهنگ هم ساخته ايد؟
يکی دو تا، ولی نه به آن صورت که منتشر شود. در حالی بوده ام، نشسته ام و اين کار را کرده ام، در همين حد. اصولا آهنگ ساز هم نيستم فقط کار خوانندگی انجام می دهم.
آقای عقيلی، چرا اغلب جوان ها بيشتر به سمت موسيقی غربی جذب می شوند؟ حتی برخی جوانان در باره موسيقی سنتی ايرانی می گويند که غم زا يا خسته کننده است.
البته در اين که در موسيقی [سنتی] ايرانی غمی هست، نمی توانيم منکر شويم ولی آن غم، غم منفی نيست، غم مثبت است و غمی نيست که ماندگار باشد و تاثير بدی بر انسان ها بگذارد.
به نظر من غم خوبی است، برای ما که اينگونه است. البته يکی از دلايل ديگری که جوان ها دنبال موسيقی اصيل نمی روند، به خاطر اين است که شناختی از موسيقی درست ايرانی ندارند.
چون در راديو و تلويزيون ايران، متاسفانه موسيقی های خوبی که بايد پخش شود، نمی شود. آنهايی [خوانندگانی] که خوب هستند يا در تلويزيون و راديو نمی روند و کار خود را در کناری انجام می دهند، يا اينکه از آنها کاری پخش نمی شود.
فکر می کنم اگر راديو و تلويزيون بتواند شناخت خوبی بدهد و حداقل ساز را نشان بدهد، تاثير مثبت دارد، زيرا طرف آن چيزی می رويد که می بينيد.
فکر می کنيد نشان ندادن آلات موسيقی در تلويزيون ايران چه تاثيری بر موسيقی سنتی ايرانی داشته باشد؟
مسلما انسان ناراحت می شود، وقتی شرايط اجتماعی فعلا در ايران اين است، ديگر بايد پذيرفت، ولی همه دوست دارند که هنر خود را ارائه کنند، مانند قديم که در تلويزيون ساز نشان داده می شد.
اميدواريم که در آينده اتفاق بيفتد و ساز نشان داده بشود تا جوان ها هم بتوانند بشناسند و انتخاب کنند. جوانهای ما حق انتخاب ندارند، چون نمی بينند.
چرا جوان های ما همه دنبال سازهای غربی هستند؟ به خاطر اين که آنها را هر روز در ماهواره می بينند. چند درصد کليپ ها يا کارهايی که در ماهواره ساخته می شود يا در شوهای تلويزيونی که در دست مردم، به صورت غير مجاز به ايران می رسد، چند درصد می بينيد که ساز ايرانی نشان دهند؟ شايد يک يا دو درصد هم نباشند.
ولی بيشتر سازهای غربی را می بينند و مسلما وقتی آن را می بينند، به دنبالش می روند. شايد يک بچه در تلويزيون سه تاری ببيند، به پدرش بگويد که آن را برايش بخرد و همين باعث می شود که دنبال آن برود و پيشرفت کند.
شما با کدام گروه های موسيقی کار می کنيد؟
الان در ايران فقط با ارکستر ملی ايران به رهبری استاد فرهاد فخرالدينی کار می کنم و با ايشان همکاری دارم و با گروه راز و نياز که گروه خودم است.
در خارج از کشور هم که با گروه دستان و در ايران هم با اين گروه چند کنسرت اجرا کرديم. به علت اين که اعضای اين گروه اکثرا در خارج از کشور هستند معمولا بيشتر در خارج از کشور با گروه دستان کنسرت داده ام. بيشتر با ارکستر ملی ايران و گروه دستان کار می کنم.
شما دو سال پيش با ارکستر سمفونيک تهران به شهر اوزنابروک آمديد و آنجا برنامه داشتيد. کار کردن با چنين گروهی، که در آن سازهای غربی بيشتر حاکم است تا سازهای سنتی ايرانی، چگونه است؟
همانطور که گفتید در اشتات هاله آلمان، در شهر اوزنابروک کنسرتی داشتيم با ارکستر سمفونيک تهران و آهنگ سازی و رهبری آقای نادر مشايخی . اين تجربه جالب و تازه ای برای من و بچه های ارکستر بود.
موسيقی مدرن بود چون آقای مشايخی بيشتر کارهای مدرن انجام می دهند و يک سمفونی به نام «فيه مافيه» ساخته بودند، که آن را اجرا کرديم و از اشعار حافظ و عطار استفاده کرده بودند. اين کار برای من بسيار سخت بود، زيرا بايد فواصلی را استفاده می شد که در موسيقی ايرانی کمتر استفاده می شود.
در ادامه، امسال هم ضبط بسيار مهمی داشتم با بايريش روند فونگ، ارکستر سمفونيک راديو تلويزيون مونيخ، با رهبری آقای فرانک کرامر، که ايشان جزو بيست رهبر خوب دنيا هستند.
باز هم از ساخته های آقای نادر مشايخی بود ولی اين بار با ارکستر مونيخ. فکر می کنم، با همان ارکستر، ولی اين دفعه، آقای مشايخی آهنگ ساز هستند و من با ارکستر مونيخ اين کار را اجرا می کنم.
در واقع سمفونی «فيه مافيه دوم» را ايشان ساخته اند، به اضافه سمفونی مولانا که من اين بار از اشعار مولانا استفاده کرده ام. اين از دفعه قبل کار سخت تری بود و کار بيشتری برد.
شما در کار خوانندگی خودتان از چه سبکی پيروی می کنيد؟
سبک آواز من بيشتر سبک قدما است، علی الخصوص استاد بنان، که خيلی دوست دارم و کاری هم به ياد ايشان و اساتيد موسيقی قديم ايران دارم انجام می دهم تحت عنوان «مايه ناز» که همراه با پيانوی همسرم خانم حريره شريعت زاده است.
سبک من بيشتر حالا سبک طاهرزاده، اقبال، تاج اصفهانی و محمودی خوانساری را بيشتر با هم تلفيق کردم.
پایان تحصن دانشجویان دانشگاه زنجان
تحصن و اعتصاب دانشجویان دانشگاه زنجان، روز چهارشنبه، پس از آنکه مسئولان این دانشگاه با خواست های دانشجویان موافقت کردند، پایان یافت.
برکناری و محاکمه قضایی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، عدم برخورد با متحصنین، پیگیری پاسخ وزیر علوم درمجلس ازجمله مطالبات دانشجویان بود.
تحصن و اعتصاب دانشجویان حدود یک هفته پیش از زمانی آغاز شد که سايت های نزديک به فعالان دانشجویی خبر دادند که «معاون دانشجويی دانشگاه زنجان قصد داشت در دفتر خود يکی از دانشجويان دختر را با تهدید مجبور به ارتباط جنسی کند اما با حمله دانشجويان به دفتر او و فيلمبرداری از اقدام معاون دانشجویی، نقشه وی را برای تجاوز بر هم زدند.»
به گزارش خبرگزاری نیمه رسمی دانشجویان ایران، ایسنا، روز سه شنبه علیرضا نداف، رییس دانشگاه زنجان در جمع دانشجویان حضور یافت و از آنان به خاطر آنچه به گفته او باعث هتک حرمت دانشگاه و دانشجو شده بود، عذرخواهی و از انتخاب مسئولی که سبب خدشه به دانشگاه شده بود، ابراز تاسف کرد.
آقای نداف در حضور صدها دانشجوی متحصن به خاطر اقدامات حسن مددی، معاون دانشگاه زنجان، عذرخواهی کرد و گفت: «از خدا و شما دانشجويان عذر می خواهم و اميدوار هستم که با حمايت شما و حمايت همه اقشار دانشگاه مانع از تکرار اينگونه اتفاقات شويم.»
رييس دانشگاه زنجان افزود: «من هميشه گفته ام که اگر دانشجويان به ما کمک نکنند و اطلاعات لازم را در اختيار ما قرار ندهند به هيچ وجه نمی توانيم موفق شويم.»
وی با اظهار تاسف از سوء استفاده معاون خود از موقعيت شغلی به دانشجويان گفت: «به خاطر تالمات وارده به دانشجويان، امتحانات دانشگاه در اين هفته لغو می شود، به شرط اينکه دانشجويان با خاتمه تجمع، پيگيری اين مساله را به مراجع قانونی و نمايندگان دانشجويی واگذار کنند.»
وی در جمع دانشجويان معترض با اشاره به اينکه «هيچ بشری جايز الخطا نيست»، به خاطر انتخاب معاون خود عذرخواهی و ابراز تاسف کرد و گفت: «سعی ما بر اين بود که مسئولين خود را به دور از مسائل جناحی و صرفا به خاطر داشتن سابقه خوب، صداقت و توانمندی انتخاب کنيم اما متاسفم مسئولی که انتخاب کردم باعث خدشه به سلامت دانشگاه و جامعه شد.»
عليرضا نداف همچنين افزود: «اين حادثه ای که در اينجا اتفاق افتاده است را تاييد می کنم اما در عين حال دانشجويان بايد آگاه و هوشيار بوده و کشف فساد کنند.»
مصباح- محتشمی؛ جدال بر سر میراث سیاسی آیت الله خمینی
گزارش ویژه این هفته رادیو فردا درباره تازه ترین اختلاف نظری است که در ایران درباره تفسیر درست از اندیشه سیاسی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران میان دو طیف از روحانیون سهیم در قدرت بروز کرده است.
۱۹ سال پس از درگذشت آيت الله خمينی، جناح ها و تفکرات مختلف حاضر در جمهوری اسلامی، هر يک خود را تنها پيرو اصلی آموزه های او می دانند و تفکرات ديگر را انحرافی و مخالف انديشه های آيت الله خمينی معرفی می کنند.
اما در اين ميان شايد پر حرف و حديث ترين جريان فکری- حکومتی مربوط باشد به هواداران يک روحانی که پيش از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد، کمتر شناخته شده بود.
حجت الاسلام محمد تقی مصباح يزدی، با اين که در سال های نخست پس از انقلاب سال ۵۷ در کنار عبدالکريم سروش، طی مناظره ای تلويزيونی با سران حزب توده به چهره ای شناخته شده بدل شد، اما نام او پس از آن جز در محافل حوزه های علميه شنيده نشد .
برخی از تحلیلگران، پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری نهم را پيروزی تفکر مصباح يزدی لقب دادند و رفته رفته شرح ديدارهای رییس جمهور اسلامی با اين روحانی ۷۴ ساله و همچنين روابط پيدا و پنهان کابينه آقای احمدی نژاد با حجت الاسلام مصباح يزدی، نگره مرکزی بسياری از تحليل ها و نظرهای سياسی قرار گرفت و از او به عنوان «پدر معنوی» اصولگرايان دولت نهم نام برده شد.
اتهام «شباهت» با گروه طالبان
طی سه سال گذشته هر از چندی يکی از افراد يا گروه های سياسی حاضر در نظام جمهوری اسلامی، هشدار داده و تفکر منتسب به مصباح يزدی را در مخالفت صريح با آموزه های انقلابی آيت الله خمينی معرفی کرده است.
تازه ترين اين هشدارها از آن علی اکبر محتشمی پور، وزير کشور دوران مير حسين موسوی و از چهره های شاخص نزديک به آيت الله خمينی است.
آقای محتشمی پور در مراسمی که چندی پيش در يادبود نوزدهمين سالروز درگذشت آيت الله خمينی در شهر اصفهان برگزار شد، گفته بود تفاوتی بين فرقه مصباحيه و طالبان وجود ندارد.
اما مصباح يزدی کيست؟ وب سايت شخصی اين مدرس حوزه علميه قم او را چنين معرفی می کند:
«محمدتقی مصباح يزدی، در سال ۱۳۱۳ در شهر يزد به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتی حوزوی را در يزد به پايان رساند و برای تحصيلات تکميلی علوم اسلامی عازم نجف شد ولی به علت مشکلات فراوان مالی، بعد از يک سال برای ادامه تحصيل به قم رفت. در انتشار دو نشريه با نام های «بعثت» و«انتقام» نقش داشت و بعدها اداره مدرسه حقانی را بر عهده گرفت. بعد از انقلاب چندين مدرسه، دانشگاه و مؤسسه را راه اندازی کرد که از مهمترين آنها می توان به «مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی» در شهر قم اشاره کرد. محمدتقی مصباح يزدی، در سال ۱۳۶۹ به عنوان نماينده مجلس خبرگان از استان خوزستان و اخيرا نيز از تهران به نمايندگی مجلس خبرگان برگزيده شده است.»
از محمدتقی مصباح يزدی در سال های اخير گاه در مطبوعات به عنوان «تئوری پرداز خشونت» نام برده شده و بخشی از نيروهای داخل حاکميت جمهوری اسلامی او را نماينده اسلام گرايان راديکال معرفی کرده اند.
گفته های اخير علی اکبر محتشمی پور را نيز می توان تداوم همان نگرش، ارزيابی کرد. حجت الاسلام محتشمی پور، درسخنرانی خود گفته است: «هيچ تفاوتی بين فرقه مصباحيه، طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد.»
احمد قابل، پژوهشگر دينی در مشهد، نيز با در نظر گرفتن شرايطی همين گونه می انديشد و به راديو فردا می گويد: «اين مسئله که طرز تفکر آقای مصباح يزدی و همفکرانش، نزديک به تفکر طالبان است را نمی توان انکار کرد.»
او می افزايد: «من از شما سؤال می کنم که آيا آقای محتشمی پور و دوستان همفکرش که در دوران گذشته برای نفی مخالفان سياسی خود مانند نيروهای ملی- مذهبی اقداماتی را انجام می دادند، مگر اقداماتشان مخالف با اقداماتی بود که اکنون طرز تفکر آقای مصباح آن را تجويز می کند؟ اگر آنها امروز به اين نتيجه رسيده اند که اين رفتارها درست نيست، آيا در آن زمان اين رفتارها را مستند می کردند به حمايت های آيت الله خمينی يا نه؟»
تقی رحمانی، فعال سياسی در تهران، معتقد است که باورهای مجموعه ای که به نام «دانش آموختگان مدرسه حقانی» معرفی شده اند، از اساس با طالبان تفاوت دارد.
وی به راديو فردا می گويد: «در درون مدرسه حقانی گرايش های مختلفی وجود داشت. از دکتر بهشتی و آقای قدوسی گرفته تا آقای مصباح. ولی بعد از انقلاب، سازماندهی و نوع نگرش آقای مصباح يزدی که سيستماتيک تر و تشکيلاتی تر بود، توانست يک خط فکری را در جامعه به شکل سازمان داده شده ای مطرح کند.»
آقای رحمانی می افزاید: «اين خط فکری چند محور دارد، محور اصلی آن ضديت با روشنفکری مارکسيست التقاطی است و يک نوع ظاهر گرايی دينی که به نظر من شبيه طالبان نيست، زيرا بنيادگرايی يک مفهوم مدرن است در حالی که گرايش شيعه معمولا سنتی است که رفتار بنيادگرايانه نيز در آن وجود دارد.»
برخورد دو تفسیر از آموزه های خمینی
سخنرانی علی اکبر محتشمی پور واکنش های بسيار برانگيخت؛ این سخنان به ویژه در وب سايت نزديک به دولت، یعنی«رجانيوز» و در صفحه دوم روزنامه کيهان به شدت مورد حمله قرار گرفت.
اما اکبر کرمی، پژوهشگر دينی در قم، برخورد ميان هواداران آيت الله خمینی و حجت الاسلام مصباح يزدی را ريشه دارتر از امروز می بيند و به راديو فردا می گويد: «اين مسئله، چالشی است که بين دو نگرش از تاريخ شيعه در گرفته است. نگرش اول که مظهر آن آقای خمينی است، عناصری مانند زمان، مکان و مصلحت را وارد اسلام سياسی کرده و از اين نظر اگر قرار باشد اسلام وارد عرصه سياست شود، سعی می کند يک فهم مترقی از تفکر شيعه را رهبری کند.»
او ادامه می دهد: «اما تفکر دوم که جريان آقای مصباح نماينده آن است با تاريخ شيعه گری قرابت بيشتری دارد و با عناصری مانند مهدويت و مسائل قومی و طايفه ای که به شيعه مربوط است، بيشتر در گير است.»
تقی رحمانی نيز ريشه های تاريخی چالش امروزی اين دو طيف را يادآوری می کند و می گويد: «اين اختلاف از ابتدا ميان دو طيف از روحانيون وجود داشت و در زمان های مختلف شدت و حدت بيشتری پيدا کرد. در دهه ۶۰ روحانيون بر سرکوب روشنفکران مذهبی، گرايشات ملی– مذهبی، گرايشات سکولار و گرايشات مارکسيستی با هم اتحاد داشتند و وقتی رقبا حذف شدند، اين اختلاف برای به دست آوردن جايگاه بيشتری از قدرت، بيشتر شد.»
او می افزاید: «در دوره آقای خمينی به گرايش روحانيون مبارز بيشتر توجه می شد ولی بعد از فوت آقای خمينی، اين مسئله تحت الشعاع قرار گرفت و گرايشاتی که به «گرايش مصباح يزدی» معروف است، بيشتر قدرت گرفت و ارتباط آنها با نهادهای نظامی سيستماتيک تر شد که اين نکته بسيار مهمی است.»
ارتباط با نيروهای نظامی البته نزد هر دو جناح روحانيت، پيشينه داشته است اما با اين همه احمد قابل معتقد است که اين دو نگرش چندان از هم دور نيستند.
آقای قابل در این زمينه می گويد:« اگر امروز بخواهيم بازتاب تفکر آيت الله خمينی از انديشه های مذهبی را بين آقای مصباح و همفکرانش با آقای محتشمی و همفکرانش بسنجيم، اين نسبت ها آن قدر از هم دور نيست که بگوييم يکی به طرف مشرق می رود و ديگری به طرف مغرب.»
او می افزايد: « مستنداتی از آيت الله خمينی وجود دارد که نظريات آقای مصباح با آن تأييد می شود و آقای محتشمی نيز مستنداتی از سخنان آيت الله خمينی ارائه می کند که نظريات دمکرات مابانه بيشتری از آن می توان به دست آورد.»
ریشه های چالش؛ فکری یا سیاسی؟
از سوی ديگر تقی رحمانی ريشه اين چالش را در قانون اساسی فعلی پی می گيرد که جايگاهی ويژه ای به روحانيت بخشيده است و معتقد است: «وقتی شما رهبری روحانيت را در قانون اساسی تضمين می کنيد، هميشه دليل نمی شود که يک گرايش از روحانيت قدرت داشته باشد و مطمئنا يک اختلاف صنفی رخ می دهد.»
او می افزايد: «در روحانيت گرايش های مختلفی وجود دارد، از آقای مجتهد شبستری، آقای منتظری، آقای محتشمی، کروبی و هاشمی گرفته تا گرايش آقای مصباح يزدی. ولی درقرائت يک اصل وجود دارد و اينها بايد مشخص کنند که آيا حق ويژه ای برای روحانيت قائلند يا نه؟ بحث روشنفکران مذهبی شريعتی اين بود که ما حق ويژه ای برای هيچ کس در تفسير دين قائل نيستيم.»
برخی از صاحبنظران معتقدند که تفسیر متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یک مسئله است و نگاه به رفتار سياسی بنیانگذار جمهوری اسلامی پس از کسب قدرت امری دیگر.
احمد قابل درباره الگوی رفتاری آیت الله خمینی می گوید: در باب جمله «ميزان رأی ملت است»، شخص آيت الله خمينی ممکن است به اقداماتی دست زده باشد که ظاهرا مخالف رأی ملت يا بدون اظهار نظر ملت بوده ، یا بعدا ملت با او همراهی کرده باشند، اما از ابتدا رأی ملت خواسته نشد و بعد اقدام شد.
احمد قابل نتيجه می گيرد که سنگ بنای اين روش مديريت را شخص آيت الله خمينی پايه گذاشت و معتقد است: «بعضی از برخوردهای آقای خمينی سنگ بنای اين سبک مديريت را پايه گذاشت. از جمله برخورد او با گروه های سياسی، آن چه در مورد جبهه ملی گفت و آنها را مرتد خواند و يا آن چه که در مورد نهضت آزادی از ايشان منتشر شد و برای تأييد و رد صلاحيت اينها، همين آقای محتشمی يک پای قضيه بود.»
احمد قابل می افزايد: «اين رفتارها بهانه می دهد دست آقای مصباح و آقای خامنه ای که مدعی شوند ولايت مطلقه فقيه به اين معنی است که اگر ملت فردی را به عنوان فردی لايق برای سمتی برگزيده باشند، رهبر کشور می تواند بر خلاف رأی مردم او را عزل کند و از مقام کنار گذارد.»
«ناهمراهی و مخالفت مصباح یزدی»
يکی از محورهايی که حجت الاسلام محتشمی پور در سخنرانی خود به آن اشاره کرده، ناهمراهی يا حتی مخالفت حجت الاسلام مصباح يزدی با آيت الله خمينی در دوران پيش از انقلاب است.
اکبر کرمی، پژوهشگر دينی در قم، نيز چنين باوری دارد و می گويد: «آقای خمينی با خط فکری منسوب به آقای مصباح ميانه خوبی نداشت و به نظر می رسد که از آقای مصباح فاصله می گرفت.»
به گفته وی، «اين واقعيت در کنار دو واقعيت ديگر که امروز در جامعه ما ملموس است، معنا پيدا می کند. اول اين که خط فکری منسوب به آقای مصباح با تاريخ شيعه گری به ويژه در جريان غيبت، همخوانی و اصالت تاريخی بيشتری دارد. واقعيت دوم اين است که در حال حاضر اين تفکر توانسته است مقام رهبری را با خود همراه و هماهنگ کند. اين مسئله بسيار اهميت دارد و به همين دليل اصلاح طلبان سعی می کنند از اين نکته بگذرند و خاموش باشند.»
اما تقی رحمانی در مورد آقای مصباح می گويد: «آقای مصباح يزدی ضد انقلاب نبود بلکه اينها در مورد مسائل آن دوران تحليل متفاوتی داشتند، يکی از جنبه ايدئولوژی مبنی بر اين که تشکيل حکومت تا زمان امام زمان امکان پذير نيست و دوم اين که امکان تحول وجود ندارد. بعد که ديدند امکان تحول وجود دارد، خود به خود با آن همراه شدند.»
از مقوله امکان تحول که بگذريم، احمد قابل می گويد: «سابقه انقلابی نداشتن درمورد مصباح يزدی درست نيست. در مورد سابقه انقلابی آقای مصباح يزدی به اين معنا که زمانی با آقای خمينی کاملا هماهنگ بوده، عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده و در سال ۴۲ بيانيه امضا می کرده است، کسی نمی تواند ترديد کند.»
وی می افزايد: «بعد از آن دوران، آقای مصباح فتيله فعاليت های خود را پايين کشيد و ديگر فعاليت سياسی نکرد و حتی مقداری به آقای خمينی و اطرافيان او بدبين شد. ولی رفتار تندی که بشود به طور واضح از آن کشف کرد که آقای مصباح مخالف صد درصد آقای خمينی بوده است، کسی نمی تواند ارائه کند. مگر يک مورد که می گويند آقای خمينی قبل از انقلاب گفته بود که نيمه شعبان را جشن نگيريم ولی آقای مصباح جشن گرفت. ضمن اين که اکنون او به شدت از آيت الله خمينی حمايت می کند منتها با برداشت های مخصوص خودش.»
احمد قابل معتقد است که اکنون هر دو گروه با آيت الله خمينی به صورت «رفتار حذفی» عمل می کنند و در اين مورد می گويد: «بايد قبول کنند که آيت الله خمينی نیز انسانی غير معصوم بوده؛ درست است که او قابليت هايی داشته که در آن زمان افراد ديگری چنين قابليت هايی نداشته اند، ولی خطا و اشتباه نيز داشته است.»
وی می پرسد: «آيا دوستان اصلاح طلب می خواهند او را جزو معصومين بياورند که کسی نتواند کوچکترين رفتار و تصميم او را نقد کند؟ اگر چنين است، آقای مصباح نيز همين کار را می کند. البته با ناديده گرفتن بخش هايی از صحبت ها و رفتارهای آقای خمينی؛ و آقای محتشمی و بعضی دوستان اصلاح طلب، با ناديده گرفتن بخش های ديگر.»
گذشته از چگونه انديشيدن هر يک از جريان ها و طيف های فکری، امروز ميزان، گره خوردگی با ساختار قدرت است که اين طيف ها و گروه ها را از يکديگر متمايز می کند.
در حالی که همچنان در شهر قم تجمعات و تظاهراتی به هواداری از حجت الاسلام مصباح يزدی بر پا می شود و روزنامه ها و وب سايت های متعددی ضمن ارج گذاشتن به او، حملات بی سابقه ای را عليه علی اکبر محتشمی پور سامان داده اند، در مقابل حجت الاسلام مهدی کروبی، دبيرکل حزب اعتماد ملی نيز روز دوشنبه در شورای مرکزی اين حزب به دفاع از محتشمی پور برخاست و اين پرسش را طرح کرد که وقتی با ياران نزديک آيت الله خمينی اين طور برخورد شود و به آنها اهانت کنند، آيا نمی توان گفت جامعه و فضای سياسی کشور منحط شده است؟
در ادامه کشاکش ها ميان دو گروه، بسا که اين پرسش مهدی کروبی در روزها و هفته های بعد با پاسخی تلويحی يا شديد از سوی هواداران مصباح يزدی مواجه شود.
«گزارش ويژه هفته» را هر سه شنبه بعد از خبرهای ساعت ۱۹ از راديو فردا می توانید بشنويد.
در اين رشته گزارشها، همکاران و گزارشگران راديو فردا از مرز رويدادهای روز عبور می کنند و به بررسی تحليلی مسائلی می پردازند که از جمله در حوزه های سياسی، اجتماعی، فرهنگی، زيست محيطی، ورزشی، در اين يا در آن حد، خبرساز شده اند.
عراق مجاهدین خلق را به فعالیت های ضد دولتی متهم کرد
سازمان مجاهدين خلق روز چهارشنبه تصمیم دولت عراق را، که هر گونه ارتباط با این سازمان در این کشور را ممنوع اعلام کرده، مورد انتقاد قرار داد.
در اعلاميه اين سازمان، اقدام دولت عراق، بازتاب آنچه اين سازمان «فشار های» دولت حاکم بر ايران توصيف کرده، اعلام شده است.
اين اعلاميه در پی تصمیم روز سه شنبه دولت نوری المالکی، نخست وزير عراق، صادر شده است. نوری المالکی روز سه شنبه سازمان مجاهدين خلق را به دخالت در امور داخلی عراق و حمايت از فعاليت های براندازانه متهم کرد.
محمود عثمان از نمايندگان کرد پارلمان عراق در مصاحبه ای با راديو فردا می گويد: «در کابينه عراق تصميم گرفته شده که مجاهدين يک گروه تروريستی هستند و در پارلمان عراق نيز روز گذشته در اين مورد صحبت شد.»
وی می افزايد: «قرار است که وزير کشور تا چند روز آينده به پارلمان بيايد و در مورد مجاهدين خلق با نمايندگان مذاکره کنند.»
آقای عثمان می افزايد: «البته دولت عراق نمی تواند در حال حاضر کاری عليه مجاهدين انجام دهد چرا که آنها در اردوگاهی هستند و اين اردوگاه تحت نظر آمريکا است.»
وی می گويد اخراج مجاهدين موضوعی نيست که در آينده نزديک اتفاق بيفتد.
محمود عثمان در پارلمان عراق روز سه شنبه گفت که آمريکا با حزب کارگران کردستان، «پ کا کا » مخالف است و از ا ين گروه –مجاهدين- پشتيبانی می کند در حالی که پ کا کا عملی عليه ايالات متحده انجام نداده است.
اين نماينده دليل دشمنی آمريکا با «پ کا کا» را رابطه نزديک ترکيه با آمريکا دانسته و می گويد حمايت آمريکا از مجاهدين به دليل دشمنی اين کشور با ايران است.
اين سخنان در حالی بيان می شود که آمريکا مانند اتحاديه اروپا، سازمان مجاهدين را به عنوان يک گروه تروريستی می شناسد.
وزارت امور خارجه آمريکا نيز، سازمان مجاهدين خلق را به حمله به ارتش ايران و داشتن «شخصيت فرقه گونه» متهم می کند.
صالح مطلق يکی از نمايندگان سنی عراق بر خلاف محمود عثمان، در پارلمان اين کشور گفت: « من به عنوان يک کشاورز در نزديکی پايگاه مجاهدين خلق در استان دياله زندگی می کردم و اين سازمان حتی به يک عراقی صدمه نزده است.»
وی افزود: « باور کنيد حضور اين سازمان به نفع عراق است. ما می توانيم از اين سازمان استفاده کينم تا مشکلاتمان را با ايران حل کنيم.»
نيروهای مسلح سازمان مجاهدين خلق در زمان حکومت صدام حسين در عراق مستقر شدند. در پی سقوط حکومت صدام توسط نيروهای تحت فرماندهی آمريکا، مجاهدين افراد خود را به اردوگاه اشرف در شمال بغداد منتقل کردند و تحت حمايت نيروهای چند مليتی قرار گرفتند.
دولت عراق از نيروهای ائتلاف خواسته است نظارت برايستگاه های بازرسی اطراف اين اردوگاه را به عراق بسپارد.
سازمان مجاهدين خلق که در تمامی مدت هشت سال جنگ عراق با ايران، در کشور عراق مستقر بود، تا سال ۲۰۰۳ موفق شده بود که شهرکی نيز برای خود در اين کشور بسازد.
اين شهرک که سازمان مجاهدين خلق آن را «شهر اشرف» می نامد، هم اکنون نيز هنوز سکونت گاه گروهی از اعضای سازمان مجاهدين خلق است.
ارتش آمريکا بعد از سرنگون ساختن صدام حسين، سازمان مجاهدين خلق را که تا آن زمان يک گروه مسلح بود، خلع سلاح کرد.
زن اسرائیلی: بدون شوهر ایرانی ام، هرگز
يک بانوی اسرائيلی می گويد که اگر مقامات آن کشور به بهانه های امنيتی از ورود شوهر ايرانيش به آن کشور جلوگيری کنند و نگذارند که افراد خانواده او در کنار يکديگر زندگی کنند، «سنگ به روی سنگ باقی نخواهد گذاشت و از هر امکان قانونی برای رسيدن به اين حق خود استفاده خواهد کرد».
اين بانوی جوان که مايل به افشای نام خود نيست و پدر و مادرش زاده ايران هستند، دو سال پيش هنگام سفر به ترکيه با شوهر کنونی خود آشنا شد و با او ازدواج کرد و دارای يک دختر کوچک است.
اين بانو می گويد که ادعای مقامات امنيتی اسرائيل دائر بر اين که «همسر ايرانی وی ممکن است در اسرائيل به يک خطر امنيتی مبدل گردد، قابل قبول نيست و دولت اسرائيل بايد حساب مردم خوب ايران را از حساب رژيمی که از نابودی اين کشور سخن می گويد جدا بداند».
به گفته او: «بسياری از ايرانيان اسرائيل را دوست دارند و خواهان همزيستی با اين کشور هستند و اظهارات سران ايران را در مورد نابودی اسرائيل رد می کنند.»
بانو الف – سين همسر خود را دو سال پيش در يک کاباره شرقی در شهر استانبول ترکيه ملاقات کرد. همسرش يک خواننده ايرانی است که به ترکيه آمده به اين اميد که بتواند از آنجا به يک کشور ديگر مهاجرت کند. آنها خيلی زود دوست شدند و به هم خو گرفتند و همانجا ازدواج کردند و بانوی اسرائيلی از همسر خود باردار شد و پس از بازگشت به اسرائيل برای آوردن شوهرش به اقدامات قانونی پرداخت.
مقامات امنيتی اسرائيل می گويند که «البته آنها حساب ملت ايران را از حساب دولت آن کشور جدا می کنند. ولی در عالم جاسوسی و خرابکاری شيوه های مختلفی برای رخنه دادن افراد به کشور دشمن وجود دارد که يکی از آنها استفاده از امور عاطفی است. آيا آن فردی که به عنوان خواننده ايرانی در کاباره استانبول کار می کند، نمی تواند يک عامل و يک مامور حکومت ايران باشد؟»
مقامات اسرائيلی می گويند که هيچ اطمينانی نمی توان به اين امر داشت.
بانو الف-سين اکنون حدود دو سال است که دوندگی می کند. او ابتدا به وزارت کشور مراجعه کرد و اعلام داشت که ازدواج کرده و خواهان آوردن شوهر خويش به اسرائيل است. نخست از او سند خواستند. همه اسناد را ارائه داد. گفتند بايد چند ماه صبر کند تا درباره سابقه شوهرش تحقيق شود. در پايان اين مدت به او پاسخ رد دادند و گفتند که جريان مشکوک به نظر می رسد. آن بانو دوباره تقاضای رسيدگی کرد و به مقامات بالاتری در وزارت کشور اسرائيل پناه برد. باز هم پس از چند ماه به او پاسخ رد دادند.
شش ماه پيش در اسرائيل قانونی به تصويب رسيد که به موجب آن جمهوری اسلامی ايران يک دولت دشمن محسوب می شود و شهروندان ايرانی غيريهودی نمی توانند تابعيت اسرائيلی بگيرند.
خانم الف – سين به دادگاه اسرائيل شکايت برد و تقاضا کرد تصميم وزارت کشور در مورد شوهر او باطل شود. ولی قاضی که خود يک بانوست، حکم داد که تصميم وزارت کشور با استناد به قانونی که تصويب شده دارای اعتبار است و نمی توان آن را باطل کرد.
خانم قاضی در حکم خود نوشت که آن زن و شوهر می توانند در کشوری خارج از اسرائيل زندگی کنند. آن بانو از اين حکم ابراز خشم می کند و می گويد که گرچه پدر و مادر او در غرب ايران زاده شده اند، ولی خود او متولد اسرائيل است و اين سرزمين را وطن خود می داند و حاضر به مهاجرت به کشور ديگری نيست. او همچنين می گويد که دختر خردسالش اين حق را دارد که از محبت پدری برخوردار شود.
تنها يک اميد برای اين بانو و اين مادر باقی مانده و آن شکايت به ديوان عالی عدالت اسرائيل است که بالاترين مرجع قضائی اين کشور محسوب می شود.
ديوان عالی مسوول رسيدگی به شکايات شهروندان عليه مقامات کشوری و دولتی است و در موارد بسياری به سود شاکی و عليه دولت رای داده است.
بانو الف – سين هنوز برای اين فرجامخواهی وقت دارد و می کوشد که از طريق مراجعه به رسانه های همگانی و جلب افکار عمومی، وزارت کشور اسرائيل را به تغيير تصميم خود وادار سازد.
هنرمندان آماتور در نقش شخصیت های تاریخی
سازمان هنرهای مدرن به نام «ولوو» اخيرا يک فستيوال هنری به نام زندگی تازه در برلين، برگزار کرد که حدود ۱۰۰ هنرمند آماتور از سراسر جهان، از جمله یک ایرانی در آن شرکت داشتند.
سازمان «ولوو» را سه جوان دانمارکی در سال ۲۰۰۰ در برلين نشکيل دادند و در طول اين سال ها بيش از بيست هزار هنرمند آماتور از سراسر جهان به آن پيوسته اند.
این سازمان از این هنرمندان دعوت می کند تا هر کدام به مدت دو هفته، نقش یک شخصیت تاریخی را ایفا کنند و به عبارتی دیگر تمام شبانه روز در قالب این شخصیت زندگی کنند. اين فستيوال فيلمی نیز از این افراد تهیه می کند.
شکوفه کاوانی، هنرمند ایرانی است که در این فستیوال شرکت کرده است.
شکوفه کاوانی، ۳۷ ساله، هنرمند نقاش و مترجم مقيم استراليا به انتخاب خود برای بازی نقش هايی از زندگی ملکه اليزابت و با تاثير از فيلم اصلی، به مدت دو هفته، در خانه ای قديمی در برلين شرقی سابق، به اجرای صحنه های ابتکاری از اين فيلم پرداخت.
شکوفه کاوانی در گفتگویی با راديو فردااز همکاریش با این سازمان هنری می گوید:
رادیو فردا: نام این سازمان به چه معنی است؟
شکوفه کاوانی: «نام سازمان را از کلمه ولوو گرفته اند که کلمه ای متعلق به بوميان استراليا است، به معنای جایی که آبها با هم ملاقات می کنند.
اعضای اين سازمان تصميم می گيرند شبکه ای جهانی راه بياندازند که هنرمندان بتوانند با هم ملاقات کنند و با هم مکالمه يا ديالوگ داشته باشند.
بهترين مکان برای مقر اين سازمان را برلين تشخيص دادند چون برلين جای بوده که ديوار فرو می ريزد و در حقيقت شرق و غرب با هم ملاقات می کنند .
چطور شد که شما در اين پروژه شرکت کرديد؟
به اين صورت بود که گفتند پروژه ای هست برای اينکه ده شخصيت فيلم سينمایی با هم بازی کنند و شما فقط اعلام آمادگی کنيد که حاضر هستيد در اين پروژه شرکت کنيد و چه نقشی را می خواهيد.
گويا عده زيادی تقاضا کرده بودند و من تقاضای نقش ملکه اليزابت را کردم که در فيلم «اليزابت» ساخته شکار کاپو، کيت بلانشت اين نقش را بر عهده می گيرد و نقش ملکه اليزابت ملکه باکره انگلستان را در قرن پانزده ميلادی بازی می کند که سرآغاز آزادی مذهبی در اروپا به شمار می آيد.
تقاضای من مورد قبول گرفت و آمدم اينجا و با هشت نفر ديگر که آنها نقش های متفاوتی را بازی می کنند و به مدت دو هفته با همديگر زندگی می کنيم.
چرا اين نقش را انتخاب کرديد؟
به اين دليل که ملکه اليزالبت، حدود پانصد ششصد سال پيش، به تنهایی در برابر کليسای کاتوليک رم ايستاد و کاری که اين زن انجام داد، سرآغاز آزادی مذهبی در اروپا به شمار می آيد.
البته از پدر او، که هانری هشتم بود، شروع شده بود ولی اين زن به اين موضوع قدرت بخشيد و کليه مردهای انگلستان پشت سر او ايستادند و فرزندی هم از خود به جا نگذاشت، يعنی وارث سلطنت از او بوجود نيآمده بود ولی اين مانع از اين نشد که اين زن، يکی از درخشان ترين فصول تاريخ انگلستان را رغم زند که به آن زمان می گويند، «عصر طلایی انگلستان» و شخصيت خاص اين زن، که کيت بلانشت با زيبائی تمام بازی کرده، من را به شدت مسحور کرد.
به خصوص در دوران خاصی که ايران به سر می برد و اين نبرد بين مذهب و سنت و مدرنيسم در ايران جريان دارد و می بينيم که زنان با تمام قدرت در عرصه حضور دارند .
اين فيلم ها سناريوی خاصی دارند؟
خير، سناريوی خاصی ندارد و همه چيز بر اساس، آنچه که پيش می آيد، انجام می گيرد. يعنی ما خود تصميم می گيريم که هر کاراکتری دوست دارد، چه صحنه هائی را بازی کند و ديگران، برای بازی اين صحنه ها، به ما کمک می کنند.
به صورت گروهی يا به صورت مونولوگ و ديالوگ و از ما فيلم برداری شود.
من بيشتر صحنه هایی که داشتم، خودم بصورت مونولوگ، يعنی شخصيت اليزابت و شخصيت اطرافيان اورا بازی کردم و بچه ها فيلم برداری کردند و صحنه هایی بوده که با هم بوديم و در پايان اين پروژه قرار است که همه فيلم ها را کنار هم بگذاريم و بعد برويم با آنها کار کنيم.
البته در خود سايت اين فيلم خواهد بود ولی برای اين که فيلم را در جشنواره های مختلف جهان شرکت بدهيم خودمان بايد روی ان کار کنيم ،در حقيقت بقيه کار بعد از پايان اين پروژه شروع می شود.
خانم کاوانی، آيا فعاليت های هنری شما بصورت حرفه ای است؟
شغل خودم کاملا" متفاوت از هنر است، يعنی نرس اتاق عمل هستم ولی هنر يکی از مهم ترين بخش های زندگی من است.
هنر من بصورت نقاشی بوده و کلاژ ميکس مديا و به همين صورت بود که من درگير اين شبکه وولو شدم.
سينما تاﱠثير بسيار قدرتمندی در زندگی من داشته و اگر سينما نبود شايد الان اينجا نبودم . مهم نيست که هنرپيشه هستم يا خير، و شايد همين که هنرپيشه نيستم، باعث شود که بتوانم طبيعی تر در غالب اين رل فرو روم، که تا اين حد احساس قوی به آن دارم.
ابراهيم حقيقی: دبی محکوم به مرگ است
روز پنج شنبه، پنجم ماه ژوئن و در لابه لای برج های سر به فلک کشيده دبی ، يک گالری کوچک يک طبقه به نام « 4wall»، برای يک هفته، ميزبان ابراهيم حقيقی و شماری از خط نگاره های اين گرافيست معاصر ايرانی بود.
ابراهيم حقيقی از ۲۰ سال پيش به دبی رفت و آمد دارد و بارها آثارش را در اين شهر به معرض ديد عموم گذاشته است؛ در شهری که آرام آرام، جایی جدی تر از همیشه در زندگی گروهی از ایرانیان یافته است.
او در گفتگويی با راديو فردا به تحليل هنر، فرهنگ مردم و ارتباط آنها با معماری در شهر دبی پرداخت.
راديو فردا : شما سالهاست که به دبی می آييد و شاهد رشد فضای شهری و همچنين رشد يکباره ميزان خريد و فروش آثار هنری به ويژه در دوسال اخير در اين جا بوده ايد. آيا اين اتفاق به نظر شما يک جريان هنری و فرهنگی جدی است؟
ابراهيم حقيقی: راستش من هنوز درک صريحی از فضای فرهنگی و هنری دبی ندارم.
من ۲۰ سال پيش نمی توانستم در اينجا کتاب ارزشمندی پيدا کنم و حتی کتاب هايی که از تهران با خودم می آوردم در فرودگاه ضبط می شد و پس از آنکه مسئولان آنها را بازخوانی می کردند، به من پس داده می شد.
تمام فيلم هايی که در سينما موجود بود فيلم های هندی بود و من برای اينکه از فضای هنری و سينمای جهان دور نباشم به زحمت نوارهای بتاماکس پيدا می کردم که البته آنها هم بيشتر فيلمهای اکشن هاليوودی بود که باز آن چيزی نبود که من می خواستم.
اگر من می خواستم فيلم های کوروساوا رو ببينم و يا فيلم هايی که هنوز در آن زمان آنتونيونی می ساخت را ببينم و يا فيلم های وندرس را، به هيچ عنوان نمی توانستم پيدا کنم. چرا اين فيلم ها به اين جا نمی آمد ؟ معلوم است چون مشتری نداشت.
الان هم که می گويم درکی از فضای هنری دبی ندارم، دليلش اين است که نمی دانم خريدار آثار هنری در اينجا چه کسانی هستند؟ قطعا خريدار فرهنگی نيستند به اعتقاد من.
اين نمای ظاهر را هم که می بينيد موجود است مشخص نيست که چه آينده ای خواهد داشت. يعنی اين همه برج بلندی که ساخته می شود برای اين است که آدم ها در آن زندگی کنند، اين آدم ها چه سنخيت فرهنگی با هم دارند؟
اشاره شما به ارتباط بين آدم ها است؟
بله. برای اينکه فرهنگ را، يک جامعه و يک مدنيت می سازد. اين مدنيت فقط بنا و ساختمان نيست، يعنی همه اش به سنگ و آجر و شيشه ختم نمی شود ، مدنيت ارتباط انسانهاست.
من هر سه چهار سال يک بار که به اينجا می آيم، می بينم که تغييرات بسيار وسيع کرده است و اين شهر هم از طول دارد بزرگ می شود و هم از ارتفاع، اما درونش چيست؟ من نمی دانم.
ببينيد دبی خيلی شهر مدرنی است و تبليغات فراوانی هم در آن ديده می شود ولی بعضی وقت ها يک چيزهايی در آن ديده می شود که با عقل سليم و علم معماری جور در نمی آيد.
چرا در يک شهر به اين گرمی ، بايد ساختمانهايی ساخته شود که سقف شيشه ای دارد که آقتاب را به درون بتاباند؟
مثلا من هر وقت به مرکز خريد فستيوال سيتی می روم خيلی گرمم می شود، چون که آفتاب به درون آن می تابد.
در مرکز خريد امارات آمده اند پيست اسکی درست کرده اند که خيلی هم خوب است و مردم را خنک می کند ولی من درکی از سقف شيشه ای اين مرکز ندارم. از طرفی خنک می کند و از طرف ديگر گرم.
شما مدرک کارشناسی ارشد معماری دانشکده هنرهای زيبا از دانشگاه تهران را هم داريد. فکر می کنيد که چه الگويی می توانست در شهر سازی دبی مناسب تر باشد و وضعيت فعلی ساختمان های اين شهر و به طور کلی شخصيت تصويری دبی را چگونه ارزيابی می کنيد؟
فرهنگ کهن معماری خودمان در يزد يا کرمان را نگاه بکنيد. در آنجا يک سری طاق درست کرده اند که سايه های خنک توليد بکند. کوچه های قديمی کرمان و يزد از صبح تا شب سايه دارد و خنک است.
پس نتيجه می گيريم که معماری دبی با اين سقف های شيشه ای، فقط شکل و شمايل و بزک است. شکل و شمايلی که يا بايد دراز باشد و يا بلند و طويل. هيچ تفکر بنيادی پشت آن نيست و فقط به بحث توسعه اقتصادی دارد.
اما من به شخصه درکی از توسعه اقتصادی صرف و مجزا ندارم. توسعه اقتصادی بدون توسعه فرهنگی توسعه ای محکوم به مرگ است.
اين توسعه ناپايدار است. وقتی توسعه ناپايدار باشد، انسان آينده اش معلوم نيست که چه کسی خواهد بود. انسان های آينده اينجا چگونه می خواهند در کنار هم با هم زندگی بکنند .
آيا بشر می خواهد به جايی برود که با غريبگی با هم زندگی بکند؟ اگر اين طور باشد من بسيار متاسفم برای بشری که ارتباط انسانی نداشته باشد .
شما خودتان دوست داريد که برای زندگی به کجا برويد ؟
قطعا من ترجيح می دهم بروم به شهر شلوغی مثل دهلی يا بمبئی که بسيار شلوغتر از دبی است، ولی انسانهايش در رابطه بسيار نزديک انسانی با هم هستند، خريد و فروش شان را می کنند، بده بستان اقتصادی با هم می کنند ولی يک فرهنگ قوی، غنی و کهنسالی وجود دارد که جزو رگ و ريشه آن شهر است.
من در دبی خونی که جريان داشته باشد که زندگی بخش باشد احساس نمی کنم. شايد حس شخصی من باشد و غلط هم باشد.
اتفاقا اين حرف را خيلی های ديگر هم می زنند که در دبی زندگی واقعی در جريان نيست و همه چيز ساختگی و اسباب بازی مانند به نظر می رسد.
ولی هر کدام از زاويه ديد خودشان به قضيه نگاه می کنند و شايد کمتر کسی بداند که چرا دبی اين گونه است؟ من خيلی ها را می شناسم که حتی يک دوست در دبی ندارند. خيلی ها را می شناسم که با هم همزبانند و همفکرند و همکارند و هم عقيده اند ولی دوست نيستند و هر روز با بی تفاوتی به يکديگر می نگرند.
اين آغاز بی فرهنگی است. من می گويم در شهری که تو نتوانی دوستی در آن داشته باشی و نتوانی عاشق بشوی، بايد آن شهر را ترک کرد .
اين همه ساختمان و اين همه سلول هايی که در ارتفاع در حال ساخته شدن است برای چه کسی است؟ مگر قرار نيست انسان در آن زندگی بکند؟
فکر می کنيد مشکل کار از کجاست؟
من به يک چيز اعتقاد دارم، اين که معماری درست، سبب ساز ارتباطات است.
محله های قديمی خودمان را به خاطر بياوريد، مثلا محله های اصفهان که بنيانشان بر اساس خانه هايی هست که در کنار هم واقع شده اند و چيزی به اسم همسايه در اين بين شکل می دهند.
اين لغت همسايه، يک لغت بسيار زيبايی است، يعنی زندگی کردن در يک سايه مشترک. و اين همسايگی به ما ارتباط مشترک ونزديک می دهد. بعد از آن ما هم محله می شويم. محله ای که دارای نقاط و پاتوق های است که مردم در آنجا با هم مانوس می شوند.
در اين محله يک جوی آب وجود دارد، يک حمام، يک نانوايی، يک سقاخانه که همه از آن آب می خورند، يک بازار که همه از آن گذر می کردند، يک زورخانه و خيلی چيزهای ديگر.
تمام اين مثال ها، مثال های اشتراک زيستی انسان ها در کنار يکديگر است ، وقتی شما اين را از آدمها بگيريد آدمها از هم جدا می شوند.
پس اين معماری و شهر سازی است که اين اشتراکات انسانی را به وجود می آورد. اين اشتراکات را مدنيت به انسان ها می دهد.
مدن يعنی شهر، مدنيت يعنی شهر نشينی، تمدن از لغت مدن می آيد ، پس اين گونه زيستن به سمت عدم تمدن است.
ساختمان به تنهايی مدنيت نمی سازد و تمدن نمی آورد. تمدن ريشه های عميق تر فرهنگی نياز دارد که در وحله اول ارتباط انسان ها آن را شکل می دهد.
حتی شهری مثل بم که همه اش با خشت خام ساخته شده است، اما مدنيت موجود است. نه تيری نه آهنی نه بتونی نه شيشه ای.
تير و آهن و شيشه های سردی که اينجا بالا رفته است به خاطر جنس مواد به کار رفته اش سرد نيست، به خاطرعدم ارتباط آدم هايی که در آنجا زندگی می کنند سرد است.
راهرو ها آدم ها را به هم نمی رساند در اين جا، در صورتی که کوچه های تنگ ما آدم ها رو به هم می رسانند.
معماران دبی علاقه زيادی به فانتزی دارند. علاوه بر اين يک نوع جنون و جاه طلبی در پروژه های ساختمانی دبی ديده می شود. بلندترين برج جهان، جزاير مصنوعی، هتل های زير آب و خيلی چيزهای ديگر. نظرتان درباره اين تلاشی که اين معماران برای زيبا سازی شهر می کنند چيست؟
فانتزی بودن هيچ ايرادی ندارد. زندگی را بايد جذاب و زيبا کرد، به هر قيمتی. اين يک جهان بينی و تفکر است، حالا با اين تفکر و پول های کلان دبی و اينکه ما برويم در داخل دريا جزاير مصنوعی درست کنيم و اشکال مختلفی مثل يک نخل را در دريا به وجود بياوريم و برويم رويش زندگی بکنيم و قيمت ها را روز به روز فزاينده بکنيم در انتها جذابيتی ندارد.
مگر همه اين ها برای زندگی نيست؟ نقشه پروژه جزيره مصنوعی نخل ممکن است زيبا باشد، ولی وقتی من در داخل آن قدم می زنم هيچ حس انسانی پيدا نمی کنم، برای اين که آدم ها در آنجا با هم ارتباط ندارند. من که نقشه هوايی نمی خواهم، اين ها همه توی عکس قشنگ است.
اين جا مثل اين که ساخته شده است برای گرفتن عکس های هوايی و شبانه برای تقويم يا روی جلد بعضی کتابهای توريستی. فقط و فقط همين و جز اين من اتفاقی نمی بينم.
آقای حقيقی بعضی از کشورهای جهان مثل هند يا مصر و يا ايران خودمان گويی تمام نشدنی هستند و الان مثلا من خيلی ها را می شناسم که آرزوی رفتن دوباره به تاج محل و يا چهار باغ اصفهان را دارند و انگار چند بار ديدن بعضی مکان ها انسان را سيرآب نمی کند. اما من پس از سال ها زندگی کردن در دبی کسی را نديده ام که به عنوان مثال بگويد: «آقا من دلم برای برج العرب تنگ شده است.» فرقی هم ندارد که آن فرد توريست باشد و يا محلی دبی.
به عنوان مثال در کرمانشاه خودمان رفتن به طاق بستان برای بسياری از مردم تبديل به يک اعتياد شده است و اگر يک هفته به آنجا نروند انگار که چيزی را گم کرده اند.
اين رفتارهای انسانی را در خيلی جاهای ديگر دنيا هم می توان ديد. چرا چنين رفتاری از مردمانی که در دبی زندگی می کنند سر نمی زند؟
برای اين که در آن کشورهايی که نام برديد اصالت وجود دارد واين جا تصنع. همه چيز را نمی توان تصنعی درست کرد حتی توريست هم نياز به ارتباط انسانی دارد .
آدم ها را ببريد به جايی که فرهنگ های ديگر و به قول تفکر معاصر امروز افق های تازه تری را نگاه بکنند و شريک بشوند در اين افق ها و زندگی شان دگرگون بشود.
برای اين که مثالی ساده زده باشم به فيلم های اسپيلبرگ اشاره می کنم. هر چند که جوان ها زياد با اين نظر من موافق نيستند ولی شما يک بار که فيلم های اين کارگردان را ببينيد کل داستان را از بر می شويد و بار دوم ديگر هيج هيجان و لذتی از ديدن اين فيلم به شما دست نمی دهد، چون که انسانی نيست، پس اين فيلم يک تاريخ مصرف روزمره داشته است.
ولی حالا شما فيلم های برگمان را صد بار هم که ببينيد باز هم لذت می بريد. صد بار ديگر به هيجان می آييد و عاطفه تان برانگيخته می شود و ممکن است که حتی اشک هم بريزی.
من اسم الگوی دبی را «اوتوپيا» نمی گذارم، ممکن است که سازندگان آن اسمش را «اوتوپيا» بگذارند ولی در واقع دارند يک تئوری را برای آينده تجربه می کنند تا ببينند چه می شود.
تجربه بشر نشان می دهد که سلاطين با فرهنگ هميشه زندگی و کشور بهتری ساخته اند تا سلاطين بی فرهنگ.
تجربه ديگری نشان می دهد که وقتی ارتشی ها به حکومت رسيده اند، در آمريکای جنوبی و حتی در قرن شانزدهم در اروپا، اگر با گونه تفکر خودشان حاکميت کرده اند و بقيه را کمرنگ کرده اند، باعث فروپاشی ممالک شان شده اند.
اما تفکر يک سويه تاجرها که امروز در دبی برقرار است، ناديده گرفته شدن فرهنگ و هنر و هنرمند و يا ديکته هنر را رقم می زند و قطعا يک رفتار دولتمردی شکست خورده ای است.
برای اينکه تاجر اصلا به اين سبب تاجر شده است که فقط منافع شخصی خودش را ببيند و تا منافع ديگران را نگيرد، به منفعتی نمی رسد. چاره چيست؟ تصور من اين است که فقط فرهيختگان می توانند يک گونه درست زيستی بسازند برای آدم ها. که آن جامعه مدنی افلاطونی هم اصلا امکان وجود ندارد.
ما بايد آرزو بکنيم که اشترک تفکر بين اين گونه های مختلف باشد . داريوش شايگان فيلسوف معاصر در باره اين تنوع تمدنها و فرهنگ ها می گويد: «اين چهل تکه بايد يک يکپارچگی بسازد و بشر جز اين چاره ای ندارد.»
متاسفانه در دبی شاهد آن يکپارچگی نيستيم .
ایران درخواست آزادی زندانیان «جندالله» را رد کرد
چند روز پس از تهدید گروه «جندالله» به کشتن گروگان های ایرانی خود، وزارت کشور جمهوری اسلامی درخواست این گروه برای آزادی زندانيان اش را رد کرد.
عباس محتاج، معاون امنيتی وزارت کشور به خبرنگاران گفته است: «پاسخ ما به ريگی مثبت نبوده و در روزهای گذشته دو گروه از اشرار که با ريگی همکاری داشتند را دستگير کرده ايم.»
وی همچنين از اختصاص ۱۰۰ ميليارد تومان بودجه برای انسداد مرزهای شرقی کشور خبر داد.
گروه موسوم به «جندالله» به رهبری عبدالمالک ريگی، در آخرين اقدام خود با حمله به يک پاسگاه انتظامی در بخش سراوان در استان سيستان و بلوچستان، ۱۶ مامور انتظامی ايران را به گروگان گرفتند.
این گروه که با عنوان«جنبش مقاومت» نیز فعالیت می کند، در اطلاعيه ای که در وبلاگ خود منتشر کرده است به دولت ايران دو هفته مهلت داده تا تمام زندانيان سياسی را که به اتهام همکاری با اين جنبش در بازداشت به سر می برند آزاد نمايد.
اين گروه تهديد کرده است در صورت اجرا نشدن درخواستش دو تن از گروگان ها را به قتل خواهد رساند.
پس از حمله گروه جندالله به پاسگاه مرزی سراوان، ايران از پاکستان درخواست کمک کرد. تهران معتقد است که ماموران امنیتی به گروگان گرفته شده به اين کشور منتقل شده اند.
معاون امنيتی وزارت کشور گفت: «کشور پاکستان همکاری خوبی با ما داشته است و ما انتظار نداريم که پاکستان در عمليات های گروگانگيری با اشرار همکاری کند.»
تحويل برادر رهبر جندالله به ايران
در همين حال، صبح روز شنبه دولت پاکستان عبدالحميد ريگی برادر عبدالمالک ريگی را پس از حدود يک سال بازداشت به ايران تحويل داد.
گزارش خبرگزاری های ایران حاکی است: عبدالحميد ريگی که در زندان کويته مرکز ايالت بلوچستان پاکستان در بازداشت به سر می برد بامداد شنبه با هواپيمای اختصاصی به تهران منتقل شد.
عبدالحميد ريگی مسئول حادثه تاسوکی شناخته می شود که در آن دست کم ۲۱ نفر، از جمله مسئولان حراست فرمانداری و امور آب زاهدان و يکی از روحانيون دفتر نماينده ولی فقيه در استان سيستان و بلوچستان جان باختند.
گروه جندالله به سرپرستی عبدالمالک ريگی که در مناطق بلوچ نشين جنوب شرق ايران و اطراف آن فعاليت می کند تاکنون مسئوليت چندين مورد آدم ربايی و حمله مسلحانه به نيروهای نظامی و انتظامی و مقامات محلی ايرانی را به عهده گرفته است.
گروه جندالله هدف خود را «احقاق حقوق قومی و مذهبی اقليت بلوچ» در ايران اعلام کرده که عموماً سنی مذهب هستند. اما مقام های ايرانی اين گروه را «تروريستی و مورد حمايت آمريکا» می دانند.
مرز ايران و پاکستان از گذرگاه های عمده قاچاق مواد مخدر به شمار می رود و در سال های اخیر شاهد نا امنی در شهرها و مناطق همجوار با آن بوده است.
آغاز عملیات نظامی مشترک نیروهای ائتلاف علیه طالبان
نيروهای ارتش افغانستان همراه با واحدهایی از ارتش کانادا از بامداد چهارشنبه ۲۹ خرداد ماه عملیاتی را برای عقب راندن طالبان از چند روستا واقع در شمال قندهار آغاز کرده اند.
هدف این عمليات، مجموعه روستاهايی در ناحيه ارقنداب، واقع در ۲۰ کيلومتری شمال شهر قندهار است که هفته گذشته نیروهای طالبان موفق شدند حدود ۴۰۰ نفر از اعضای خود را از زندانی واقع در این منطقه آزاد کنند.
ژنرال ظاهر عظيمی سخنگوی وزارت دفاع افغانستان اعلام کرده است که صبح روز چهارشنبه، نيروهای افغان و ائتلاف بين المللی وارد ناحيه ارقنداب شده اند.
گزارش ها از قول اهالی اين ناحيه حاکی است که اعضای طالبان طی چند روز گذشته با استقرار در اين روستاها مشغول مستحکم کردن مواضع خود بوده اند.
مارک لایتی، يک سخنگوی نيروهای ائتلاف بين المللی تحت فرمان ناتو (آيساف) نيز گفت که آنها ازحوالی ظهر امروز درگير نبردهای پراکنده ای با نفرات طالبان شده اند.
با وجود شروع اين عمليات سخنگوی آيساف تاکيد کرد: « هيچ نشانه ای مبنی بر افزايش حضور طالبان در اين منطقه در دست نيست و خبرهايی که از کنترل تعداد کثيری از روستاها توسط طالبان حکايت می کند، تنها شايعاتی برای ارعاب مردم است.»
اين سخنگوی نيروهای ائتلاف بين المللی تحت فرمان ناتو همچنين گفته است که هنوز دامنه اين عمليات و چالشی که نيروهای نبين المللی با آن رو به رو هستند روشن نيست ولی تاکنون اثری از تجمع واحدهای بزرگ نيروهای طالبان در اين منطقه ديده نشده است.
از قول ريش سفيدان اين روستاها نقل شده است (ننوشته چه کسی نقل کرده است؟) که نفرات طالبان يکشنبه شب سوار بر وانت و موتور سيکلت وارد روستاهای ناحيه ارقنداب شده اند و در اقدامات خود برای آمادگی جهت درگيری نظامی، پل ها را خراب و منطقه را مين گذاری کرده و اهالی روستاها را مجبور کرده اند که همراه آنها بجنگند.
همزمان جانشين فرمانده واحدهای ضربت آيساف در شهر قندهار طی بيانيه ای اعلام کرد: «امروزنيروهای بين المللی و واحدهای ارتش افغانستان عمليات نمايش قدرت در شهر قندهار و ناحيه ارقنداب را اجرا کردند.»
اين بيانيه می افزايد که هيچ نشانه ای از فعاليت طالبان ديده نمی شود و شهر قندهار در کنترل کامل دولت و مردم افغانستان است.
اين در حاليست که مقامات دولتی افغان اعلام کرده اند که برای عقب راندن طالبان، چند هزار نفر از نيروهای دولتی را همراه با واحدهای کمکی از کابل به منطقه اعزام کرده اند.
افزايش تلفات نيروهای بريتانيايی در افغانستان
وزارت دفاع بريتانيا روز چهارشنبه ۲۹ خرداد ماه طی بيانيه ای، ضمن تاييد کشته شدن چهار سرباز بريتانيايی در افغانستان در روز سه شنبه ۲۸ خرداد ماه اعلام کرد که اين افراد در جريان انفجار بمبی در محل عبور خودروی آنان و در جريان عملياتی در ناحيه لشکرگاه واقع در ولايت هلمند جان خود را از دست داده اند.
با اين حاثه شمار تلفات نيروهای بريتانيا در افغانستان از سال ۲۰۰۱ به ۱۰۶ نفر رسيد.
تلفات تازه درست يک روز پس از آن اتفاق افتاد که گوردون براون، نخست وزير بريتانيا، اعلام کرد شمار نيروهای اين کشور مستقر در افغانستان را از ۷۸۰۰ به ۸۰۳۰ نفر افزايش خواهد داد.
آقای براون پس از دیدار اخیر خود با جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا، قول داد که این کشور نیروهای خود در افغانستان را تقویت می کند.
منصور اسانلو در بهداری زندان اوین بستری شد
منصور اسانلو، رييس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، بعد از ظهر سه شنبه به بهداری زندان اوين منتقل شد.
آقای اسانلو که برای جراحی چشم از زندان اوين به بيمارستان لبافی نژاد انتقال يافته و سپس به دليل ناراحتی از ناحيه قلب در بخش سی سی يو بستری شده بود بار دیگر به زندان انتقال یافت.
وی به دليل عمل سنگين جراحی چشم و فشارهای عصبی، در روزهای اخير در بخش ويژه مراقبت های قلبی، سی سی يو، بيمارستان لبافی نژاد تهران بستری شده بود.
به گفته منابع مطلع، انتقال آقای اسانلو به بهداری زندان اوين پس از آن صورت گرفت که در روزهای اخير، مقام های امنيتی و قضايی، پزشکان معالج وی را به طور مداوم در مورد تاريخ خروجش از بيمارستان مورد سئوال قرار داده بودند.
اين منابع اشاره کردند که دليل اصلی اصرار اين مقام ها به انتقال منصور اسانلو به زندان اوين، انتشار نامه او به سازمان های جهانی کارگری و حقوق بشری در خصوص شکنجه های جسمی و روحی او و همچنين اعمال فشارهای روحی بر همسرش بوده است.
پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو، به راديو فردا گفت:«در شرايطی که به طور معمول، بيمار را پس از ترخيص از بخش سی سی يو، به بخش آی سی يو منتقل می کنند، اين رويه درباره اين فعال سنديکايی انجام نگرفت.»
در روزهای اخير، رييس سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه از تپش قلب رنج می برد و اين در شرايطی بود که به گفته پزشکان معالجش، هر گونه فشار عصبی می تواند برای سلامتی او مضر باشد.
اين فعال کارگری چند هفته قبل برای انجام عمل جراحی بر روی چشم چپ او که در جريان بازداشتش در سال گذشته آسيب ديده بود، از زندان اوين به بيمارستان لبافی نژاد انتقال يافت.
وی در تير ماه سال گذشته بازداشت و به اتهام اقدام عليه امنيت ملی، به پنج سال زندان محکوم شد.
اين حکم با اعتراض منصور اسانلو، خانواده، وکلا و تشکل های کارگری درايران و سازمان های کارگری جهان روبرو شد.
در اين حال، به گفته پروانه اسانلو، همزمان با فشار ناشی از جراحی های سنگين چشم، حضور ماموران ويژه در جلوی اتاق بخش سی سی يو و اصرار آنان مبنی بر اينکه دستور دارند که با حضور بر بالای سر منصور اسانلو، مراقب او باشند، باعث شد آقای اسانلو در اين شرايط، فشار عصبی زيادی را متحمل شود که اين به افزايش ضربان قلب او منجر شد.
گفتنی است که منصور اسانلو ضمن داشتن ناراحتی در ناحيه چشم، دارای سابقه بيماری قلبی نيز هست.
دراين ميان، سايت سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، خبر داد که در روزهای اخير، مسئولان بهداری و پاسياران اوين، و به دستور مقامات دادگاه انقلاب تهران، از جمله قاضی حداد، معاون امنيت، و سرهنگ حسين زمانی، پليس امنيت، به بيمارستان لبافی نژاد مراجعه کردند و خواهان انتقال منصور اسانلو به بيمارستان مدرس شدند. اين موضوع با مخالفت شديد آقای اسانلو مواجه شده بود.
تکذيب مخالفت با قطعنامه «ضد ايرانی»
در همین حال، سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه سه شنبه شب، اخبار خبرگزاری ايسنا و سايت دسترنج در مورد منصور اسانلو را تکذيب کرد.
ايسنا و دسترنج به نقل از اولياء علی بيگی، نايب رييس کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور، که در نشست ساليانه سازمان بين المللی کار، آی ال او، در سوييس شرکت داشت، نوشتند: نمايندگان کشورهای عراق، اردن و لبنان به بيانيه صادر شده در اين نشست عليه ايران در خصوص منصور اسانلو اعتراض کرده و آن را «سياسی» دانسته اند.
اما سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه تاکيد کرد که به گفته نمايندگان اين کشورها در اجلاس سالانه سازمان بين المللی کار، آی ال او، آنها همراه با نمايندگان کشورهای فلسطين ، بحرين و تونس با نصب علامت روی سينه خود که تصوير آقای اسانلو روی آنها بوده است، در اين اجلاس شرکت و حمايت خود را از او اعلام کرده اند.
سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و خومه همچنين خبر داد که در گزارش ۵۹ صفحه ای امسال سازمان بين المللی کار، آی ال او، دولت جمهوری اسلامی ايران بار ديگر موظف به رسيدگی در خصوص شکايات چند سال گذشته و همچنين به رسميت شناختن حق تشکل و بازگشت به کار کارگران اخراجی و لغو تمامی اتهامات کارگران ايران، شده است.
اين تشکل صنفی ابراز اميدواری کرد که مسئولين ايران به خاطر عضويت در سازمان بين المللی کار، آی ال او، به مصوبات آن سازمان احترام گذاشته تا هر چه زودتر، منصور اسانلو آزاد شود و مشکلات فعالين سنديکايی و تمامی کارگرانی که به خاطر دفاع از حقوق صنفی کارگران پايان يابد.
«ايران در خواست تعليق غنیسازی اورانيوم را نمیپذيرد»
علی اصغر سلطانيه، نماينده ايران در آژانس بينالمللی انرژی اتمی، می گويد : ايران هرگز تسليم در خواست های «غيرقانونی» برای تعليق فعاليت های غنی سازی اورانيوم نخواهد شد.
آقای سلطانيه در سخنرانی در لندن در خصوص منع گسترش سلاح های کشتار جمعی، با اشاره به اين که که کشورهای غربی می کوشند تا ايران را وادار به برخورد انفعالی و خروج از ان پی تی و آژانس کنند، گفت:« ايران نه از ان پی تی و آژانس خارج میشود و نه به تعليق اجباری غنیسازی تن میدهد.»
در حالی آقای سلطانيه می گويد که ايران تعليق غنی سازی اورانيوم را نمی پذيرد، که خاوير سولانا روز شنبه در سفر به تهران برای ارائه بسته پيشنهادی به ايران، از مقامات اين کشور خواسته بود تا غنی سازی اورانيوم را در جريان مذاکرات متوقف کنند.
وزيران امور خارجه فرانسه، بريتانيا، چين، روسيه، آمريکا به همراه آلمان، کشورهای موسوم به گروه ۱+۵، در نشست لندن بسته پيشنهاد شده مشوق ها به ايران در ژوئن سال ۲۰۰۶ را مورد باز نگری قرار داده و آن را به روز کردند تا از اين طريق تهران را به توقف فعاليت های غنی سازی ترغيب کنند.
به گزارش خبرگزرای فرانسه، يک مقام وزارت امور خارجه آمريکا که نخواست نامش فاش شود، روز شنبه هشدار داده بود: رد کردن بسته پيشنهادی به معنی اين خواهد بود که «ايران با انزوای بيشتر مواجه می شود و آمريکا و اروپا تحريم های تازه ای عليه اين کشور اعمال خواهند کرد».
اين در حالی است که ايران تا کنون اقدامی در راستای تغيير رويکرد خود در قبال مناقشه بر سر برنامه هسته ای اين کشور نشان نداده استو به نظر می رسد عجله ای در پاسخ دادن به بسته پيشنهاد ۱+۵ ندارد.
در همين حال يک مقام ايرانی که نخواست نامش فاش شود، به خبرگزاری رويترز گفت: پاسخ ايران، پاسخی مستقيم نخواهد بود که بتوان آن را قبول يا رد ناميد، بلکه پاسخی قابل بحثی خواهد بود».
قدرت های جهانی به دليل نگرانی از کاربرد دوگانه غنی سازی اورانيوم در توليد سوخت هسته ای انرژی و توليد سلاح اتمی، از ايران می خواهند تا اين فعاليت ها را به حالت تعليق درآورد.
اين در حالی است که ايران تاکيد می کند که حق دارد در چارچوب تعهدات بين المللی خود به غنی سازی اورانيوم برای توليد سوخت هسته ای ادامه دهد.
هزينه رد کردن بسته پيشنهادی برای ايران بالا خواهد بود. اروپا و آمريکا پيش از سفر آقای سولانا به تهران، هشدار داده بودند در صورتی که ايران غنی سازی را متوقف نکند با تحريم ها و انزاوی بيشتری مواجه خواهد شد.
صدای شما، صدای فردا: بحث آزاد درباره فعاليت هسته ای ايران
برنامه اين هفته صدای شما صدای فردا، شامل بحث آزاد شنوندگان راديو فردا در مورد فعاليت های هسته ای ايران است.
در بخشی از اين برنامه پيام های شنوندگان راديو فردا در باره مسائل گوناگون در ايران پخش می شود.
در صدای شما صدای فردا به ايميل های شما ، تا آنجا که زمان اجازه بدهد، پاسخ داده می شود و برخی از اس ام اس هايی که به راديو فردا فرستاده شده، خوانده می شود.
نظرات کاربران وب سايت راديو فردا نيز، که به پرسش «شما چه فکر می کنيد؟» پاسخ داده اند با شنوندگان اين راديو، در ميان گذاشته می شود.
در هر برنامه، يکی از مسايل روز مطرح و نظر شنوندگان راديو فردا در مورد آن منعکس می شود.
دربرنامه هفته آينده ، صدای شما، صدای فردا به درخواست شنوندگان راديو فردا بار ديگر يکی از مسائل مورد علاقه شنوندگان مورد يحث وتبادل نظر آزاد قرار خواهد گرفت.
برای شرکت در برنامه صدای شما، صدای فردا، با ايميل و يا با اس ام اس SMS با راديو فردا تماس بگيريد.
شماره اس ام اس راديو فردا: ۰۰۴۲۰۷۳۳۵۹۵۵۵۵
شماره تلفن پيامگير راديو فردا: ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۳
آدرس ايميل ما: info@radiofarda.com