آقای داوود احمدی نژاد بازرس ویژه رئیس جمهور اعلام کرده است که "دولت نهم تقریبا تهاجم فرهنگی را متوقف کرده است" .این سخن بدان معناست که سیستم های بازبینی و ارعاب که اعم است از فیلترینگ سایت های اینترنتی، توقیف نشریات مخالف، آزار روزنامه نگاران، ایجاد بیکاری وسیعی در آن ها، ممانعت از فعالیت های مدنی که توهم فعالیت فرهنگی دارند، حمله به خانم ها، ایجاد فضاهای پلیسی به بهانه مبارزه با مفاسد اجتماعی و حتی گاه استفاده از دار برای ارعاب اهل رسانه و فرهنگ، از دید نزديک ترین فرد به رییس دولت پروژه ای موفق از کار درآمده است. برای بازتر کردن موضوع چنان که خبرگزاری فارس توضیح داده آقای داوود احمدی نژاد در بازدید 3 ساعته از مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، درباره برنامه های فرهنگی دولت نهم گفت : در گذشته هجمه ای که علیه نظام احساس می شد ، سیاسی و فرهنگی بود اما دولت نهم با خط مشیی که اعلام کرده است تقریبا تهاجم فرهنگی را متوقف کرده است . پیش از اين، و در دوران دولت خاتمی از قول آقای هاشمی رفسنجانی نقل شد که دانشجویان و مطبوعات که در دولت سازندگی مهار شده بودند و صدائی از آنان نبود با آمدن این دولت [خاتمی] از مهار خارج شدند. اگر هم این روایت دقیق نباشد اما گفته آقای علی فلاحیان دست اول و قطعی است که از جمله موفقيت های خود در دوران وزارت را همان وضعیت فرهنگی کشور دانست و با اشارات کلی گذاشت این به یادها آورده شود که حمله به دفاتر روزنامه ها و گاه اتش زدن آن ها، حمله به کتابفروشی ها، حمله به سالن های سینما کار خودی بوده است. که تازه اگر هم ایشان نمی گفت دست کم وقتی زبان ها باز شد آشکار گردید که ملاقات های هنری و فرهنگی سعید امامی از چه جنس و چندده بار و با چه هدف هائی بوده است. اگر قتل های زنجیره ای و ماجراهای دیگر مربوط به آن را جزء این گونه فعالیت ها نشمریم. و باز چون سخن از فرهنگ است بیانیه آقای میرسلیم آخرین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در انتخابات ریاست جمهوری منتهی به دوم خرداد به ياد آوردنی است که وقتی عده ای از هنرمندان به سابقه شناخت از آقای خاتمی به حمایت از وی اعلامیه دادند، ایشان از سر همدلی و مصلحت اندیشی آنان ندا در داد که شما چون با سیاست آشنا نیستید خطا می کنید و بعدا که خواهید دید [چون ما اهل سیاست تشخیص داده ایم لابد] شخص دیگری انتخاب می شود و از حمایت هایش محروم می مانید. اما اگر دوربین را به دورها و دورتر ها بگردانیم، باید از اول کار شروع کنیم که آتش به جان شمع نهد کین بنا نهاد. زمانی که محمدعلی شاه قاچار فرمان داد میرزا جهانگیر خان مدیر روزنامه صوراسرافیل را به دار زدند در باغشاه، به تصور آن که تهاجم فرهنگی مهار شد. اما نشد. چرا که تهاجم فرهنگی نبود، انفجار نارضایتی بود. و تا تراکم نارضایتی نباشد هیچ نیروئی قادر به ایجاد آن نیست. رسانه ها و مراکز فرهنگی آینه اند. بعد از وی مدت ها تهاجم فرهنگی نبود، ازادی بود و داشت این تمرین به جائی می رسید که رضاخان سردار سپه با متن من حکم می کنم وارد صحنه شد. کودتا بود و چاره نبود ، و بعد هم برای اعلام این بی چارگی ده ها روزنامه نگار دندان شکسته و زبان بسته در کنجی نشسته شدند. تا تیر عوضی کسی را نکشت ملک الشعرا دست برنداشت و حتی تیری که در گردن دوست جوانش میرزاده عشقی نشسته بود با خبرش نکرد. اما بالاخره بعد از اين همه تلاش و مبارزه با تهاجم فرهنگی رضاخان شاه شد. و شانزده سالی بدون نگرانی از تهاجم فرهنگی با دو روزنامه مداح و البته بزرگ اندام و رنگین زندگی کرد و در همین زمان خطاهای بزرگ کرد. به طوری که هم سلطنت خودش و هم اولین موج اصلاحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را ساقط کرد. و وقتی که به نظرش همه مردم مطیع بودند و دعاگو، ناگهان بی آن که یک نفر ناله ای و شکایتی کند با حمله نیروهای خارجی، ارتش قدر قدرت از هم پاشید و فرمانده شان هم پشت ماشینی خم شد و گریخت. روزنامه ها ازاد شدند. یعنی تهاجم فرهنگی از سر گرفته شد. و با همین تهاجم ملت برای استیفای حقوق خود در صنایع نفت برپا خاست. با همین تهاجم هم انگلیسی ها را راندند. و باز بعد دوازده سال فرصت برای مردم و اهل اندیشه، کودتا شد. کودتا هم پر کرد جریده عالم را از اطلاعیه هائی درباره جاسوسان دشمن و عوامل تهاجم بیگانه . به این ترتیب عده ای گرفتار، اعدام و زندانی شدند. چند ده هزار نفری تبعیدی. تا حکومت مطمئن شود که تهاجم فرهنگی را مهار کرده است. اما حکومت تا سال 1348 مطمئن نشده بود چون هنوز رسانه ها و امور فرهنگی کورسوئی داشتند. از آن زمان که مطمئن شد. دیگر سانسور فیلم به اداره اماکن واگذار شد. سانسور مطبوعات به ساواک. نمایشنامه ها را کسانی خواندند که هرگز در عمرشان پا به تئاتر نگذاشته بودند و کار به جائی رسید که در نمایشنامه ساعدی نام چند زن را که سلطنت و عظمت بود تغییر دادند چرا که معتقد بودند توهین به مقدسات ملی است. و از میان گفته های شاه و وزیرانش چنین برآمد که تهاجم فرهنگی مهار شد. اما چیزی نمانده بود به زمانی که تمام دستگاه شاهنشاهی بسیج شود برای راضی کردن دولت بریتانیا به اعمال فشار به برنامه یک ربعه فارسی بی بی سی که معتقد بودند دارد کشور [بیمه شده در مقابل تهاجم فرهنگی] را ویران می کند. آقای نایجل چاپمن مدیرکل سرویس جهانی بی بی سی که دو هفته پیش در تهران بوده است دیروز در گزارش خود در مورد کوشش برای تاسیس دفتر خبری تلویزیون فارسی زبان در حال تاسیس بی بی سی اشاره ای دارد به سخن هائی که گروه های مختلف در تهران می گویند هم در باب دخالت بی بی سی در کودتای 28 مرداد و هم دخالت مستقیم در جریان انقلاب. طبیعی است که اولی را هواداران نظام و دومی را مخالفانش می گویند. آقای چاپمن در آخر گزارشش به طعنه نوشته است اگر این ها به باور آید ما نه در حال سخن پراکنی و انجام وظیفه رسانه ای خود، بلکه در حال حکومت بر جهان هستیم. این جمله وقتی معنای طعنه آمیز خود را اشکار می کند که معلوم شود در زمانی نوشته شده که روسای بی بی سی رفته اند از دولت ایران مجوز بگیرند برای داشتن دفتری خبری در تهران و خواستشان هم این است که امکان گزارش های آزاد از وضعیت کشور را به دست آورند. و در همین زمان دولتمردان ایران ادعا می کنند که رسانه های جهانی در توطئه ای طراحی شده، از انتشار حقایق ایران سر باز می زنند، و حقایق مربوط به مردمی بودن نظام را واژگونه و سیاه جلوه می دهند. چگونه است این دو خط به هم نمی رسد. این یکی می خواهد اجازه پخش حقایق بگیرد و آن یکی هم همین را.؟ پاسخ این است که تا زمانی که کسانی محدودیت های اطلاع رسانی را به بهانه تهاجم فرهنگی شکل می دهند و مهار ازادی بیان را به حساب موفقیت خود [در مهار تهاجم فرهنگی ] می گذارند در بر همین پاشنه می چرخد و هر چه کنند در برابر یک ربع ساعت از یک برنامه رادیوئی آسیب پذیرند. اگر صد شبکه و هزار روزنامه بسازند و دستگاه اطلاع رسانی دفتر ریاست جمهوری را به چند هزار برسانند. چنان که همه این ها هست اما باز رییس مجلس گلایه می کند که سخنانش در حمایت از دولت را روزنامه ای منعکس نمی کند. به زبان دیگر بزرگ ترین حامی دولت روزنامه های متعدد دولت ساخته را روزنامه نمی داند. پس کمی بهترست به تجربه های بشری با دید عبرت بین نگاه کنید و بپرسید دولت های بزرگ دنیا چرا تحمل می کنند ازادی بیان را که چنین گران و گاهی چنین هزینه سازست برای همه. چرا... مگر آزار دارند و مازوخیست هستند. پاسخ ساده است حکومت ها همان زمان که "موفق به مهار تهاجم فرهنگی" – به تعبیر آقای داوود احمدی نژاد – می شوند خود را از بزرگ ترین عامل ایستائی محروم می کنند. همان زمان آینده شان را به هدر می دهند. اما عجب است که این را هم مانند تورم نمی فهمند تا زمانی که مانند آواری بر سرشان افتد. به همین روایت باید گفت مهارتهاجم فرهنگی [نام دیگر آزادی بیان] توسط دولت آقای احمدی نژاد، بر مخالفان این دولت مبارک باد.
محبوبه نيك نهاد به دنبال سخنان اتهامآميز احمدي نژاد – ابتدا در دانشگاه علم و صنعت و سپس در بيرجند - مبني بر اينكه "عدهاي به قاضي فشار ميآورند تا عليه جاسوس هستهاي حكمي صادر نشود" و مطرح شدن اتهام متقابلي از سوي نزديكان حسين موسويان مبني بر اينكه "ما معكوس سخنان احمدينژاد را شنيدهايم، كه اجازه نميدهند قاضي پرونده ايشان رأي تبرئه را صادر كند" روز گذشته روزنامه "اعتماد" از صدور حكم تبرئه براي موسويان خبر داد. با اين حال تاكنون هيچ منبع رسمي اين خبر را تاييد يا تكذيب نكرده است. اين روزنامه در خبر خود بدون اينكه مستقيما نام موسويان را ذكر كند، به اتهام او يعني "جاسوسي هستهاي" اشاره كرد و نوشت: "گفته ميشود قاضي براي متهم يكي از پروندههايي كه اخيراً سروصداي زيادي به پا كرده، حكم برائت صادر كرده است، اما اين حكم فعلاً منتشر نخواهد شد. ظاهراً اتهاماتي كه به متهم ياد شده وارد كردهاند، در دادگاه اثبات نشده است. اتهام نامبرده جاسوسي هستهاي بوده است." اين خبر در حالي به طور غيررسمي منتشر ميشود كه پيش از اين احمدي نژاد مخالفان داخلياش را متهم كرده بود كه "قاضي اين پرونده را تحت فشار سنگين قرار دادهاند كه تبرئه كند." او از اين هم فراتر رفته و تلويحا قاضي پرونده را نيز تهديد كرد بود كه: "اگر دست از فشارها بر ندارند و كسي هوس كند كه كوتاه بيايد، به ملت ايران معرفي خواهد شد." اين سخنان احمدي نژاد با واكنش شديد روحانيان نزديك به هاشمي رفسنجاني روبرو شد. علاوه بر امامجمعه شميرانات كه احمدي نژاد را متهم كرد كه سعي ميكند تلاشهاي هستهاي دولت هاشمي را به نام خود تمام كند، حسن روحاني، دبير پيشين شوراي عالي امنيت ملي هم ادعاهاي احمدي نژاد را نادرست خواند و گفت: "اتفاقاً عدهاي به قاضي فشار ميآورند كه عليه موسويان حكم صادر كنند." محمد عطريانفر نيز همين اتهام متقابل را در گفتوگو با روزنامه سرمايه مطرح كرد و اندكي بعد، مسيح مهاجري، مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي هم در سرمقالهاي در هفته گذشته به شدت از اتهامزنيهاي احمدي نژاد انتقاد كرد و خواستار برخورد قضايي و مجازات وي شد. واكنشها به اتهامزنيهاي احمدي نژاد البته محدود به روحانيان منتقد او نبود؛ چرا كه ابتدا سخنگو و يكي از مسئولان دستگاه قضايي و مدتي بعد رئيس دادگستري استان تهران و معاون اول رئيس قوه قضائيه نيز مواضع صريحتري در برابر ادعاهاي احمدي نژاد اتخاذ كردند. اين مقامات قضايي نه تنها اثرپذيري قاضي پرونده از فشارها را رد كردند، بلكه سخنان احمدي نژاد در خصوص اتهام جاسوسي و خيانت را نيز "موضوعي سياسي و رسانهاي" توصيف كردند كه "ربطي به محتويات پرونده ندارد." ابراهيم رئيس، معاون اول شاهرودي، از اين هم صريحتر سخن گفت و از همهمسئولان كشور خواست: "تا قبل از نظر دادگاه كسي در اين مورد اظهارنظر نكند." اما در سمت مقابل، محسني اژهاي، وزير اطلاعات دولت احمدي نژاد به كمك رئيس خود آمد و با تكرار اتهام جاسوسي، به صراحت در مقابل اظهارات مسئولان قضايي موضعگيري كرد. او گفت: "جرم موسويان از نظر وزارت اطلاعات محرز است." اين سخنان، بار ديگر واكنش تند حسن روحاني را برانگيخت كه ميگفت: "ما قائل به تفكيك قوا هستيم، قوه مجريه نبايد در امور قوه قضاييه دخالت كند و تنها قوه قضاييه است كه ميتواند در اين زمينه نظر دهد... وزارت اطلاعات مانند پليس و كلانتري است. آيا كلانتري مي تواند بگويد جرم فلان فرد محرز است؟" حاميان احمدي نژاد البته همزمان با اتهامزني در بالا به فشار از پايين نيز پرداختند كه در برخي مطالب سايتها و روزنامههاي اين جريان نمود داشت و اوج آن، انتشار بيانيهاي با امضاي بسيج دانشجويي شش دانشگاه شهر تهران بود. اين بيانيه درباره موسويان و نزديكانش از الفاظ و عباراتي بيسابقه استفاده کرد: "جاسوس مزوّر و دون، ولي زبده و آگاه به كار كثيف خود، كه با نفوذ به مراتب بالاي نظام جمهوري اسلامي، اطلاعات زيادي را در اختيار بدخواهان اين مملكت قرار داد"، "جاسوسي كه با حمايت و عنايت ويژه برخي از منتسبان به نظام در تيم سابق هستهيي جاي گرفت و علاوه بر جاسوسي، به سخنگويي تيم زير نظر دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي نيز پرداخت"، "عنصر خائن"، "عامل دشمن"، "برخي كه گويا يارانشان اين بار فروختن اطلاعات محرمانه كشور را به مصلحت نظام دانستهاند"، "همچون جنزدهاي، ملت رشيد ايران را از هيولاي خطرناك حساس بودن وضعيت كشور ميترسانند" و "خطر اصلي همان عناصر وطن فروش همراه آنان هستند". بيانيه فوق، در نهايت قوه قضائيه را در صورت عدم مجازات آنان به "برخورد انقلابي" و "حذف مزدوران دشمن از صحنه سياسي كشور" تهديد كرد. افشاي دفاعيات سيد حسين موسويان كه در افكار عمومي، بيش از معاون مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام، به عنوان سخنگوي تيم قبلي مذاكره كننده هستهاي در دولت خاتمي شناخته ميشود، در ارديبهشت ماه امسال توسط وزارت اطلاعات بازداشت و پس از 7 روز با قرار وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شد. پرونده او پس از مدتي كشمكش از وزارت اطلاعات به قوه قضائيه رفت و تاكنون اين پرونده در دادگاه در حال بررسي بوده است. اكنون در حالي روزنامه "اعتماد" از تبرئه وي در دادگاه خبر داده است كه همزمان سايت خبري "نوروز" نيز از قول يك منبع آگاه، از تهيه "دفاعيه مستند و مفصل" توسط موسويان خبر داده كه: "انتشار آن ميتواند نكات مهمي را درباره عملكرد تيم جديد هستهاي و اشتباهات آن و نيز بيپايه و اساس بودن اتهامات وارده روشن سازد." اين سايت خبري اصلاح طلب در عين حال به ممنوع بودن انتشار اين دفاعيه اشاره كرده و نيز تصريح كرده كه: "دادگاه هم با استناد به آن، تاكنون در برابر فشارها و اتهامزنيهاي دولت مقاومت كرده است." اين منبع آگاه همچنين تصريح كرده كه اظهارات اخير حسن روحاني در دفاع از موسويان با اطلاع از همين دفاعيات و نظر دادگاه صورت گرفته است. آيا خبر تاييد مي شود؟ دو هفته پيش، در همان روزي كه احمدي نژاد از "تحمل فشارهاي فراوان در موضوع هستهاي از سوي عوامل داخلي" سخن ميگفت و "جاسوسان هستهاي" را به همين صراحت به دادن "اطلاعات درون سيستم به طور منظم به بيگانگان در ملاقاتهاي هفتگي" متهم ميكرد، حسين موسويان به همراه حسن روحاني و ديگر افراد حاضر در همايش "اتحاد ملي" در حال گوش دادن به سخنان هاشمي رفسنجاني در اين همايش بودند. اين همايش توسط مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار ميشد كه رياست آن بر عهده حسن روحاني است، و سيد حسين موسويان هم تاكنون معاون روحاني در اين مركز بوده است. اما از سوي ديگر اين اولين حضور موسويان پس از بازداشت يك هفتهاي وي در ارديبهشت ماه امسال، در مجالس رسمي بود؛ حضوري كه با انتقاد شديد حاميان احمدي نژاد مواجه شد. همزماني حضور موسويان به همراه روحاني و هاشمي در اين مراسم با سخنان اتهامآميز احمدي نژاد عليه آنها، اين احتمال را پررنگ كرد كه اتفاق جديد افتاده و يا فصل جديدي در روابط دو جناح حامي هاشمي و احمدي نژاد آغاز شده است. اگر خبر ديروز روزنامه اعتماد در خصوص تبرئه موسويان تاييد و رسما اعلام شود، هيچ ترديدي باقي نميماند كه سخنان آن روز احمدي نژاد و نوشتههاي مكرر سايتهاي حامي او عليه موسويان و همچنين حضور دوباره موسويان در يك جلسه رسمي و شكسته شدن سكوت نزديكان هاشمي در حمايت از او، همه به معناي آن است كه دو طرف از تصميمي كه قاضي دادگاه درباره اين پرونده گرفته بوده، خبر داشتهاند و هر يك سعي كردهاند به فضاسازي له يا عليه اين حكم بپردازند. در صورت اثبات اين موضوع، خصوصا احمدي نژاد به عنوان آغازگر اين منازعه متهم ميشود كه قصد داشته در برابر حكم دادگاه ايستادگي و فضاسازي كند؛ گو اينكه خود او هم در جمع دانشجويان بسيجي حامياش در دانشگاه علم و صنعت تاكيد كرده است: "اگر دست از فشارها بر ندارند و كسي هوس كند كه كوتاه بيايد، به ملت ايران معرفي خواهد شد." بايد ديد اگر خبر روزنامه اعتماد در مورد تبرئه موسويان درست باشد، واکنش بعدي احمدي نزاد و نزديکانش به اين حکم چه خواهد بود.
انتخابات آمریکا، انتخابات ایران وزارت کشور: « نمایندگان احزاب حق نظارت بر صندوق ها را ندارند.» احمدی نژاد: « نمایندگان ما بر انتخابات آمریکا نظارت کنند.» نتیجه گیری اخلاقی: رئیس جمهور ایران، نماینده مردم آمریکاست، اما احزاب ایرانی نماینده خودشان نیستند. نتیجه گیری دموکراتیک: انتخابات آمریکا باید دموکراتیک باشد، اما انتخابات ایران لازم نیست دموکراتیک باشد. توان دفاعی، توان علمی رئیس حفاظت اطلاعات وزارت دفاع: « ایران از نظر توان علمی و دفاعی جزو پنج کشور مطرح جهان است.» خبر اول: دانشگاه تهران، برترین دانشگاه کشور، رتبه 539 را در دانشگاههای جهان کسب کرد. خبر دوم: جنگنده اف چهارنیروی هوایی به دلیل نقص فنی در دریای عمان سقوط کرد و دو نفر سرنشین آن کشته شدند. در سه سال گذشته این پنجمین سقوط هواپیماهای نظامی است. نتیجه گیری علمی: حقایق علمی نیاز به دلیل ندارد. نتیجه گیری نظامی: سقوط هواپیما ربطی به برتری نظامی ندارد، چون ما می گوئیم. نتیجه گیری روانی: آدم باید همیشه اعتماد به نفس داشته باشد، حتی در هنگام سقوط. مقامات سوری، مقامات سعودی خبر اول: احمدی نژاد با رئیس جمهور سوریه در مورد کنفرانس آناپولیس گفتگوی تلفنی کرد. خبر دوم: احمدی نژاد با پادشاه عربستان در مورد کنفرانس پائیزی آناپولیس گفتگوی تلفنی کرد. خبر بعدی: سوریه و عربستان در کنفرانس پائیزی آناپولیس شرکت کردند. نتیجه گیری اخلاقی: گاهی اوقات ما فکر می کنیم که داریم گفتگوی تلفنی می کنیم، اما کسی که با او گفتگو می کنیم، فکر می کند ما مزاحم تلفنی هستیم. نتیجه گیری سیاسی: احتمالا اگر احمدی نژاد با حماس هم گفتگوی تلفنی می کرد، آنها هم به آناپولیس می رفتند. نتیجه گیری منطقی: از تلفن بی مورد خودداری کنید. غنی سازی هسته ای، ملی شدن نفت احمدی نژاد: « گزارش البرادعی، صدها برابر ملی شدن نفت است.» حسین شریعتمداری: « البرادعی حق ندارد در فضای حقوقی بر احتمالات تکیه کند.» پیش بینی آینده: احمدی نژاد می داند دو سال دیگر همه حرف هایش را فراموش می کنند، شریعتمداری حدس می زند که تا سالها بعد باید پاسخگوی نظراتش باشد. نتیجه گیری ریاضی: احمدی نژاد فکر می کند ملی شدن نفت هیچ ارزشی نداشت، به همین دلیل معتقد است گزارش البرادعی صد برابر آن ارزش دارد. متوقف شد، متوقف نشد داوود احمدی نژاد: دولت نهم تهاجم فرهنگی را متوقف کرد.... وزیر کشور: با انقلاب های ژیگولی نمی توان ملت ایران را استحاله کرد... نتیجه گیری اخلاقی: یک برادر خوب مطمئن است که برادرش بهترین کار را می کند، اما یک وزیر بد امیدوار است که رئیس اش موفق شود. داوود شون، محمود شون محمود احمدی نژاد با تلویزیون هلندی: « در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.» داوود احمدی نژاد با رسانه ایرانی: « هرکس برخلاف عمل کند، برخورد شدید می کنیم.» نتیجه گیری اخلاقی: آدم می تواند در خارج آزادی کامل و مطلق بدهد، اما برادرش موظف است در داخل برخورد شدید کند.
طبق گفته هاي هاديان و مجريان "کمپين يک ميليون امضا" براي تغيير در قوانين تبعيض آميز در مورد زنان، تلاش آنها جدا از اصل موضوع جمع آوري امضا، اتخاذ تدابيري براي آموزش دادن و آگاه کردن زنان ما به حقوق شان و روشن ساختن تفسيرها و تبعيض هاي موجود براي بخش وسيعي از جامعه است که کم آگاه يا نا آگاهند. حرکت فعالان حقوق زن در قالب تشکيل و پيگيري چنين کمپين هايي زماني اهميت بيشتري مي يابد که اين پروژه را در قالب پروسه دموکراسي در ايران تجزيه و تحليل نماييم. "آگاهي" همانگونه که براي حکومت هاي مستبد زهر خطرناکي است، براي حکومت هاي دموکراتيک خوني براي تداوم حيات است. از اين رو هر ابزاري براي تزريق اين خون به کالبد جامعه، براي در آغوش گرفتن دموکراسي و حاکميت مردم از ملزومات است. دوران اصلاحات که در زيرمجموعه روند دموکراتيزاسيون قدرت در ايران بايد تحليلش کرد، تاثيرات مختلفي بر بخش هايي از جامعه، بخصوص نخبگان گذاشت. اين تاثير پذيري گفتمان غالب از مفاهيم نو و مدرن غيرقابل انکار بوده و هست. اما سيکل اين روند در بخش هايي ناقص عمل کرد که شايد سرگرم شدن در قدرت و با قدرت موجب غافل شدن از بخش هاي مهمي شد که بعدها سرنوشت اصلاحات را چنين رغم زد که همه مي بينيم. در کشاکش رقابت هاي انتخاباتي نهمين دوره رياست جمهوري در ايران، وقتي که پاي مصاحبه با گزارشگر نشريه امريکايي نيويورکر نشسته بودم و از ناکامي هاي اصلاح طلبان مي گفتم، وي پرسيد:" پس اصلاح طلبان چه بايد مي کردند که نکردند و حالا چه بايد بکنند؟" ( منتشر شده در نوامبر 2005 هفته نامه نيويورکر) همانروز گفتم:" اصلاح طلبان بايد به درون جامعه مي رفتند و حتي اگر شده چهره به چهره با افراد سخن مي گفتند و آنها را به حقوق شان آشنا مي کردند. حالا هم که از قدرت رانده شده اند بايد به درون جامعه بازگردند و همين مسير را طي کنند".( همان منبع) آن ايده مبتني بر اين باور بوده و هست که جامعه اي آگاه بر حقوق خود و جامعه اي ملتزم به فرهنگ دموکراتيک است که مي تواند "حق" خود را مطالبه کند و دموکراسي را برقرار سازد. در جوامع پيشرفته، آگاه سازي از طرق مختلف از جمله ابزار رسانه انجام مي پذيرد و مديران رسانه ها قادر به جهت دهي افکار جامعه هستند. اما در چنين جوامعي تکثر و قواعد جا افتاده در روابط اجتماعي و سياسي شهرونداني را پرورش داده که تا درصد بالايي قادر به اعمال " شهروندي" خود هستند. ساختار جامعه ايراني، ساختار بسيار پيچيده اي است که نمي توان براي آن نسخه کلي و حتمي پيچيد اما اين جامعه ظرفيت هاي مناسبي به نسبت جوامع ديگر اين منطقه دارد. دموکراسي خواهان ايران در طول تاريخ همواره به دليل کمتر توجه کردن به "توده" که در صورت عدم آگاهي، به مانند مومي در دست قدرتمندان و قدرت پرستان خواهند بود، حرکتشان موسمي و مقطعي بوده است. سرگرم شدن به سرگرمي هاي شيريني چون قدرت همواره، حاملان دموکراسي را از ريشه ها و خاک اين گوهر امروزي غافل کرده است. هرچند بدست گرفتن قدرت براي تغيير و بهبود وضعيت، لازم است اما در صورت ريشه نداشتن در خاک با بادهاي گاه و بي گاه استبداد و استحمار ناکام و ابتر خواهد بود. مدل "کمپين يک ميليون امضا" که ماهيت اصلي اش را بر آموزش نهاده است، هرچند به کندي اما با ريشه باقي خواهد ماند. چون آموزش و آگاهي، هوشياري را در پي دارد که يک "شهروند" به آن نيازمند است. فصل هاي انتخاباتي در ايران، هرچند براي کساني که نقش بازيگران در قدرت را برعهده دارند، فرصت نشستن بر صندلي است اما براي کساني که دلبسته، ريشه دواندن درخت دموکراسي هستند هم فرصتي براي پيمودن راه آموزش دهي و آگاهي دهي است. بدون آنکه در اين مسير دغدغه پيروزي اين گروه يا آن گروه وجود داشته باشد، بايد با تشکيل هسته هاي آموزشي و تبيين توده فهم دموکراسي و حقوق بشر، حتي اگر لازم باشد چهره به چهره و خانه به خانه، بذر" شهرونداني" پاشيده شود که حاصلش براي ايران زمين به بار نشيند. در زمانه اي که فشار، تهديد و سانسور، حداقل کانال هاي ارتباطي معتقدان به دموکراسي با بدنه جامعه را مسدود و محدود کرده است، تشکيل کمپين هاي خودجوش و تلاش در جهت آگاه کردن ملت به همه حقوق داشته و نداشته اش، مي تواند راهکار مناسبي در راهبرد روند دموکراسي در ايران باشد. حقيقت اين است که بخش هاي مختلفي از جامعه ايران، هنوز به اهميت نقش خود ناآگاهند و آگاه و مسئول کردن فرد فرد جامعه ايراني (حتي خودمان) از هر طريقي ثمره اش پرو بال دادن به دموکراسي به عنوان يک آرزوي ديرينه ايرانيان است.
نظام جمهوري اسلامي در حاشيه و متن گرفتار منازعات جدي است و روزهاي دشواري را سپري مي كند. از سويي با نظام بين الملل درگيري جدي دارد و از سوي ديگر توان اداره کشور در آرامش و رفاه را ندارد. به اين معادله اضافه کنيد رقابت هاي جناحي را كه در روزهاي آينده به بهانه هسته اي وانتخابات مجلس اوج خواهد گرفت. زنگ ها به صدا در امده است اما ساختار سياسي چنان متصلب است که ترجيح ميدهد هيچ صدايي را نشنود بنابراين حتي خودي ها تحمل نمي شوند. بنابر اين نماد اصلاح طلبي از خاتمي با 45 ميليون راي مي رسد به کروبي كه به برکت دوستي با يک روزنامه نگار شيخ اصلاحات ناميده شد و مدعي است 5 ميليون راي او را در هنگام خواب دزديده اند. غافل از آنکه مردمي كه اميدي به تغيير زودرس ندارند و ميخواهند فکاهي سياسي را به نهايت برسانند، اعتماد ملي را از شيخ اصلاحات طلب مي کنند. اما چرا روحانيت بيش ازهر پستي به نمايندگي و پارلمان عشق مي ورزد؟ اين شيفتگي به پارلمان نزد روحانيت سابقه 100 ساله دارد. هنگامي كه در مشروطيت، نوگرايان مجلس را به "عدالت خانه" ترجمه کردند، روحانيت به سرعت دريافت كه مي تواند از محدوديت و محروميت سياسي خارج شود و از مشاورت سلاطين به معاونت آنان تغيير جايگاه دهد و در ساختار قدرت سهمي بيابد بدون ترس از خدا و نفرين اخرت. بنابراين روحاني از جوان و پير، آيت الله يا حجت الاسلام بر سفره مشروطيت نشستند. اين وسوسه چنن شوق انگيز بود که شوراي نگهباني قانون اساسي را به آن افزودند. اما هنوز راهي در پيش بود تا انقلابيون ناز شست شرکاي جديد را بچشند تا آنكه به وقت حادثه شيخ فضل الله، آزادي خواهان را بر دار کرد و شريك روسيه و قجرها شد. همچنانکه در انقلاب 57 ماه عسل روحانيت با جنبش روشنفکري دير نپاييد و آقاي خميني همه قولها را فراموش کرد وهمه را به زندان و غربت فرستاد. از مشروطيت تا هنگام جمهوري اسلامي كه ايت الله ها به وسوسه وکالت، قباي خلافت نيز بر تن کردند تنها 73 سال زمان لازم بود تا شيريني قدرت آنان را وادار كند تا از 1400 سال دفاع از "مهدويت "دست بردارند و خلافت برگزينند. بي ترديد آقاي خميني و ياران روحاني اش ميدانستند كه چرا علماي بزرگ شيعه با اصل ولايت فقيه مخالفت کرده اند. چه اگر قرار باشد فقيهان خلافت کنند پس بايد به عدالت رفتار کنند و اگر عدالتي در کار باشد پس ظهور مهدي موعود چه لزومي خواهد داشت ؟ از همين رو مخالفان ولايت فقيه بيش از آنكه در دانشگاه هاي فرنگ درس خوانده باشند، از قم و نجف آمده بودند. آقاي گلپايگاني بارها به فرستادگان آقاي خميني گوشزد مي كرد که جمله مرگ بر ضد ولايت فقيه را از شعارها حذف کنيد که مهمترين ضد ولايت فقيه شيخ مرتضي انصاري است که از اين همه توهين، روحش آرامش ندارد ومخالفت صريح وسريع اقاي شريعتمداري به بهاي ابرو و جانش تمام شد. اما فقيهان نه تنها قدرت را از کف ندادند بلکه بر سيطره آن نيز افزودند به همين دليل در قانون اساسي جمهوري اسلامي انحلال پارلمان پيش بيني نشده است و آقاي خميني با جمله معروف "مجلس در راس همه امور است" شيفتگي روحانيت را به اين راس هرم نشان داد و ثابت کرد. هر چند امروز پارلمان خالي از ظرفيت را به "کلاهي ها" پيشکش مي کنندتا نامه رساني کنند به همين دليل تجربه مجلس اول و ششم هرگز نبايد تکرار شود و در چنين اوضاعي است که آقاي کروبي بدون تعارف پرچم اصلاح طلبي به دست ميگيرد و از خاتمي و همه جناح ها عبور كند تا در سايه قدرت نماند. ترديدي نيست که او مي خواهد با اين ادبيات به شوراي نگهبان پيغام دهد که راهش را از خاتمي جدا کرده است. به همين دليل پيش بيني ارايش سياسي پيش از انتخابات مجلس مشروط بر انکه بحران اتمي در ايران بحراني جدي تر از امروز نيافريند کار چندان دشواري نيست. آقاي کروبي و اصولگرايان مي خواهند اراي از دست رفته دوم خرداد را تصاحب کنند غافل از انکه حتي خاتمي هم نمي تواند چنان ارايي را به دست اورد. زيرا ملت دريافته انداين ساختار قابل اصلاح نيست و اين نتيجه 8 سال دل بستن به خاتمي بود. اصلاح طلبان ميدانند که حذف خواهند شد و اصولگرايان نيز دچار چند دستگي هستند. هم ميخواهند کلاهي باشند و هم قبا به تن کنند و اين دو با هم در يک قاب نمي گنجند. آقاي کروبي و اصولگرايان ميخواهند از اقتدار هاشمي و جاذبه خاتمي بهره ببرند اما تا امروز در حسرت ان سوخته و ساخته اند. مجلس اينده به همين دليل مجلس تک چهره ها از شهرستانها خواهد بود که بايد از شهرهاي بزرگ چشم بپوشند و اينجاست که بخت اصولگرايان بيش از آقاي کروبي است. بنابر اين چراغي که آقاي کروبي به شوراي نگهبان مي دهد سبز که نيست قرمز است. زيرا آنان هزينه دوباره پرداخت نخواهند کرد که ناگزير شوند مجلس را با احکام حکومتي اداره کنند. وقتي نظاميان انتخابات را اداره مي کنند بايد از هم اكنون دريافت که راي صندوق چگونه و کجا شمارش خواهد شد. آقاي کروبي نبايد دلش را در گرو يک تيتر مي گذاشت که او را شيخ اصلاحات ناميد که آيين اين عشق ورزي از جنس مهرورزي نيست و مردم حتي در خاموشي به هزار زبان سخن مي گويند و به قول شاملوي بزرگ اگر به گاه آمده باشي دربان به انتظار تست واگر نه به در کوفتنت پاسخي نمي ايد
شهرام رفيع زاده انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران، روز گذشته خواستارتوجه مسوولان به مساله امنيت جاني روزنامه نگاران و خبرنگاران، به ويژه در شهرستانها شد.ابراز نگراني انجمن صنفي روزنامه نگاران به دنبال حمله به رضاعوض پور و اباصلت عابد دو روزنامه نگار کرماني و کرجي صورت مي گيرد که شنبه 12 آبان 86 از سوي مهاجمان ناشناس با قمه و چاقو مورد حمله قرار گرفتند.
رئيس دادگستري کرمان روز يکشنبه به جمعي از روزنامه نگاران کرماني قول داد که با عاملان حمله به سردبير کرمان ورزشي "برخورد جدي" خواهد کرد. به گزارش خبرگزاري ايسنا، بدرالسادات مفيدي، دبير انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران، با اعلام ابراز نگراني از امنيت جاني روزنامه نگاران، به ويژه در شهرستان ها گفته است: "با توجه به گزارشهاي دريافتي از سوي برخي از روزنامهنگاران آسيب ديده در شهرستانها ازجمله كرمان و كرج، اين موضوع در جلسه اخير هيات مديره مطرح شدو اعضاي به اجماع خواستار انعكاس نگرانيشان در اين خصوص شدند". به گفته دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران "يكي از شاكيان، سردبير هفتهنامه كرمان ورزشي است كه اخيرا مورد ضرب و جرح عدهاي ناشناس قرار گرفته و در اثر وارد شدن چند ضربه دشنه به بدنش، يكي از شريانهاي او قطع شده و هم اكنون در حالت نيمه فلج در منزل خود بستري است". مفيدي هم چنين خبر داده که "پيش از اين نيز دو تن ديگر از روزنامهنگاران ورزشينويس در اين شهر[کرمان] مورد ضرب و شتم افراد ناشناس قرار گرفتهاند كه از ترس امنيت جاني خود ترجيح ميدهند نام آنها اعلام نشود". بگيريم، برخورد مي کنيم! همزمان با ابراز نگراني انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نسبت به امنيت جاني خبرنگاران، رييس كل دادگستري كرمان روز يکشنبه در ديدار با روزنامه نگاران کرماني گفت: "با نيروي انتظامي براي تسريع در دستگيري ضاربان، هماهنگي لازم انجام شده و با شناسايي اين افراد قاطعانه با آنها برخورد خواهد شد". اعضاي شوراي مرکزي خانه مطبوعات کرمان نيز در ديدار با تويسرکاني، رئيس کل دادگستري کرمان خواستار "همراهي دستگاه قضايي استان براي تسريع در دستگيري و محاكمه عوامل ضرب و جرح خبرنگار كرماني" شدند. خانه مطبوعات کرمان در عين حال از رئيس دادگستري اين شهر خواست تا ضمن "گسترش فعاليت شوراهاي حل اختلاف استان در زمينه رفع جرايم مطبوعات" يكي از اعضاي فعال مطبوعات محلي هم به تركيب فعلي هيئت منصفه جديد اضافه شود. اما رئيس دادگستري کرمان که پس از گذشت بيش از 3 هفته از حمله به رضا عوض پور سخن مي گفت، غير از تاکيد براينکه در صورت بازداشت عاملان حمله به سردبير کرمان ورزشي با آنان "برخورد قاطع خواهد شد" توضيحي در مورد شناسائي حمله کنندگان نداد. ولي در عين حال گفت: "شناخت خبرنگاران از حقوق عمومي و حقوق اشخاص، كاهش آسيب هاي اين حرفه و اثربخشي فعاليت جامعه خبري را در پي خواهد داشت." وي افزود: "با توجه به تاثير خبري رسانه بر افکار عمومي از همه ظرفيت هاي دستگاه قضايي استان براي تعامل با مطبوعات و نيز ارائه آموزش هاي حقوقي به مردم استفاده خواهيم کرد". استاندار کرمان که رياست شوراي تامين استان کرمان را نيز بر عهده دارد اما روز گذشته از رسانه ها به خاطر آنچه وي "عدم اطلاع رساني دقيق از فعاليت هاي دولت" ناميد، انتقاد کرد. محمد رئوفي نژاد که انتقادش از مطبوعات محلي در خبرگزاري ايسنا انتشار يافت، همچنين ادعا کرد که: "رسانهها هنوز نتوانستهاند همه فعاليتهاي دولت خدمتگزار نهم را پوشش دهند و بسياري از مردم از خدمات دولت اطلاعي ندارند و به اين علت از تسهيلات بوجود آمده استفاده نميكنند". حمله با قمه دو خبرنگاري که موضوع بحث انجمن صنفي هستند، سه هفته پيش در شهرهاي کرمان و کرج با چاقو مورد حمله قرار گرفتند.رضا عوض پور سردبير روزنامه "کرمان ورزشي که در استان کرمان منتشر مي شود، شامگاه شنبه 12 آبان پس از خروج از خانه اش مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.مهاجمان با چاقو و قمه اين خبرنگار را مورد حمله قرار دادند و از ناحيه پا مجروح کردند به حدي که پس از انتقال به بيمارستان عمل جراحي او 4 ساعت زمان برد و در حال حاضر نيمه فلج است". اين حمله پس از "تهديدهاي مكرر افراد ناشناس عليه سردبير نشريه كرمان ورزشي عملي شد و وي را راهي اتاق عمل" كرد. در همان روز "افراد ناشناس به اباصلت عابد، سرپرست روزنامه مردم سالاري در شهرستان کرج در مقابل دفتر نمايندگي روزنامه مردم سالاري" حمله بردند و او را با ضربات چاقو "به شدت مصدوم" کردند تا روانه بيمارستان شود. با گذشت بيش از 3 هفته از حمله اين چاقو کشان به روزنامه نگاران، تاکنون خبري در مورد شناسايي يا دستگيري عاملان اين حملات از سوي مقام هاي رسمي منتشر نشده است.
فريدون شيباني fereydoun.sheybani@gmail.com خبرگزاري دولتي جمهوري اسلامي ديروزاعلام کرد لاله صديق، نامدارترين اتومبيل ران بين المللي ايران، از سوي فدراسيون اتومبيل راني به مدت يک سال از رقابت در اين رشته محروم شده است. علت اين تنبيه "تعويض موتور اتومبيل سايپا در جريان پنجمين دوره مسابقه هاي سرعت قهرماني ايران در آبان ماه گذشته و شکستن پلمپ آن" اعلام شده است. لاله صديق که متولد سال 1355 و دانشجوي دکتراي توليد است، يکي از دو نام ايراني است که در کتاب "مشهورترين زنان جهان" به ثبت رسيده است.مسئولين ورزش ايران با وجودي که او بارها در مسابقات داخلي و خارجي بر مردان اتومبيلران برتري يافته است و بسياري از رسانه هاي بين المللي تصويري و نوشتاري، از جمله سي ان ان، گزارش هاي ويژه اي از او تهيه کرده اند، و به "شوماخر" ايران شهرت يافته، بارها به بهانه هاي مختلف، مانع حضور وي در رقابتها شده اند. اين اتومبيلران با اعتماد به نفس و داراي شرايط خوب مالي و تحصيلي، که با حمايت پدرش در تهران به فعاليت در رشته مورد علاقه اش پرداخته، بارها با آرامش و بدور از جنجالهاي مرسوم در چنين شرايطي، به ايجاد موانع بر سر راهش به اعتراض قانوني دست زده و موانع حضور در مسابقه ها را يکي پس از ديگري از سر راه برداشته است. او اين بار هم اعتراض خود را که مبتني بر مقررات بين المللي اتومبيلراني است، اعلام کرده. تعويض موتور اتومبيل سايپا در جريان پنجمين دوره مسابقه هاي سرعت قهرماني ايران در آبان ماه گذشته و شکستن پلمپ آن، خطاي بزرگ خانم صديق اعلام شده است. خبرگزاري جمهوري اسلامي هفته گذشته در مطلبي با عنوان "تصميم فدراسيون اتوموبيلراني درباره صديق كي اعلام و اجرا مي شود؟" نوشت: "اقدام لالهصديق، اتوموبيلران تيم سايپا جامعه ورزش اين رشته را در انتظار تصميم فدراسيون قرار داده است. صديق قصد داشت با اتوموبيلي شركت كند كه بدون اطلاع مسئولان، موتور آن را تعويض كرده و پلمپ آن را نيز شكسته بود". نويسنده اين گزارش در عين ابراز نگراني از تاخير در اعلام محروميت و به مرور زمان سپردن آن، يادآور شده بود که جلسه رسيدگي تشکيل شده و محروميت خانم صديق بين شش ماه تا يک سال است و بايد به تاييد رييس فدراسيون اتوموبيلراني برسد. پس از اعلام راي محروميت يک ساله، لاله صديق در گفت و گويي اعلام کرد: "اين حكم كاملا مغرضانه صادر شده و پايه و اساس درستي ندارد. اگر من دلايلم را در هر دادگاهي بازگو كنم متوجه مي شوند كه نه تخلفي صورت گرفته است و نه تقلبي. اگر كار من تخلف بوده پس چرا حضور شركت كنندگان بدون ماشين پلمپ شده در كلاسهاي آزاد تخلف محسوب نمي شود؟اتومبيل من بعد از تايم گيري دچار ايراد شد و تعميركاران نتوانستند آن را آماده كنند و مجبور شدم با ماشين ديگري در مسابقه حضور پيدا كنم. من تا آخرين لحظه ها در پيست بودم و جنجالهاي راجع به خروجم در خلال مسابقه، همه از روي غرض ورزي بوده است." به نوشته ايرنا خانم صديق در مورد تصميم گيري هاي نادرست مسوولان فدراسيون اتوموبيلراني نيز گفت: "انتخاب برخي از افراد فاقد شرايط لازم براي شركت در كلاسهاي آموزشي خارج از كشور، باعث مي شود فدراسيون ، قهرمانان خود را از دست بدهد و ميان ورزشكاران دودستگي ايجاد شود. " اين راننده زن تاكيد كرد: "اتومبيلراني هوادار چنداني نداشت اما در پي حضور خانمها دراين رشته توجه رسانهها به آن بيشتر شد." اين اتوموبيلران 31 ساله ايراني قصد دارد مغرضانه بودن راي محروميت را پي گيري کند. صدور اين حکم با توجه به مطرح بودن نام خانم صديق در عرصه بين المللي، پي آمدهاي ناخوشايندي براي اين ورزش خواهد داشت. ورزشي که در سالهاي نخستين پس از انقلاب به بوته فراموشي سپرده شد و سپس با زحمات شبانه روزي و عاشقانه بزرگان اين رشته، چون حسين خداپرست، حسين گازراني، اسفندياري و... از "هيچ" بار ديگر شکلي مطلوب بيرون کشيد.
اينجانب فرزاد کمانگر معروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامياران با ۱۲ سال سابقه تدريس که يکسال قبل از دستگيري در هنرستان کارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان کامياران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش کامياران) بودم که بعدها بوسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد. مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نيز با آغاز فعاليت سازمان حقوق بشر به عضويت خبرنگاران اين سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم که از فعالين سياسي کردستان مي باشد به تهران آمدم و دستگير شدم. در همان روز به مکان نامعلومي انتقال داده شدم. زيرزميني بدون هواکش، تنگ و تاريک بردند، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود. آنجا بسيار تاريک بود مرا به اتاق ديگري بردند. هنگامي که مشخصات مرا مي نوشتند از قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم "کرد" هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند. به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي، توهين و کتک کاري قرار ميدادند. بخاطر موسيقي کردي که روي گوشيم موبايلم بود تا مي توانستند شلاقم ميزدند. دست هايم را مي بستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم … فشار وارد مي کردند و لباسهايم را از تنم به طور کامل خارج مي کردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند. پاي چپ من در اين مکان بشدت آسيب ديد و بعلت ضربه هاي همزمان به سرم و شوک الکتريکي بيهوش شدم و از هنگامي که به هوش آمدم، تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بي اختيار مي لرزم، پاهايم را زنجير مي کردند و بوسيله شوک الکتريکي که دستگاهي کوچک و کمري بود به جاهاي مختلف و حساس بدنم شوک مي زدند که درد بسيار زياد و وحشتناکي داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوين منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروي ورودي (همکف - دست چپ بالاتر از اتاق اجراي احکام) مرا به اتاق کوچکي بردند که در آنجا نيز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگير کنند. در آنجا از لحظه ي ورود به بازداشتگاه با توهين و فحاشي کردن و کتک کاري روبه رو شدم. مرا به صندلي بستند و در اتاق بهداري از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند. حتي اجازه ي دستشوئي رفتن نيز نداشتم. به گونه اي که مجبور شدم خودم را خيس کنم. بعد از آزار و اذيت بسيار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند. در اتاقهاي طبقه اي اول (اطاقهاي سبز بازجويي) مورد بازجويي و کتک و آزار و اذيت قرار دادند. در ۵ شهريور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه هاي بسيار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق هاي بازجويي قرارداشت که پزشک آثار کبودي و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمايم و هنگامي که خانواده ام را تهديد و احضار مي کردند براي رهايي از شکنجه و اعتراض به اذيت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله هاي طبقه ي اول پرت کردم تا خودکشي نمايم. مدت نزديک به يکماه نيز در سلول انفرادي کوچک و بدبويي در انتهاي طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم. که در اين مدت اجازه ي ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نيز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکيل يا خانواده را نيز نداشتم. در اواسط ديماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حاليکه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام شدم. بازداشتگاهي تنگ و تاريک که هرگونه جنايتي در آن ميشد. همه لباسهايم را در اتاق بيرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسي کثيف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهباني و از آنجا به راهرو ديگري که از در کوچکي وارد مي شد بردند. سلول بسيار کوچکي که در واقع از همه کس مخفي بود و صدايم به جايي نمي رسيد. سلول تقريباً يک متر و شصت سانتيمتر در نيم متر بود. دو لامپ کوچک از سقف آويزان بود. هواکش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئي بود و بسيار بدبو و سرد. يکعدد پتوي کثيف در سلول بود. هنگام بيدارشدن بي اختيار سرت به ديوار مي خورد. اتاق سرد بود. براي نفس کشيدن مجبور بودم صورتم را روي زمين بگذارم و دهانم را به زير در نزديک بکنم تا نفس بکشم. و هنگام خواب يا استراحت هر ساعت چند بار با صداي بلند در را مي زدند تا از استراحت جلوگيري کنند و يا لامپ هاي کوچک را خاموش مي کردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجويي بردند و بدون هيچ سئوالي مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و توهين و فحاشي کردند. دوباره مرا به سلول بردند صداي راديويي را تا آخر باز مي گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر را از من بگيرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشويي رفتن داشتم. ماهي بکبار نيز اجازه استحمام چند دقيقه اي داشتم. شکنجه هايي که در آنجا مي شدم مثل : ۱- بازي فوتبال : اين اصطلاحي بود که بازجوها به کار مي بردند، لباسهايم را از تنم در مي آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره مي کردند و با ضربات مشت و لگد به همديگر پاس ميدادند. هنگام افتادن من روي زمين مي خنديدند و با فحاشي کتکم مي زدند. ۲- ساعتها روي يک پا مرا نگه مي داشتند و دستهايم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته مي شدم دوباره کتکم مي زدند. چون مي دانستند که پاي چپم آسيب ديده بيشتر روي پاي چپم فشار مي آوردند. صداي قرآن را از ضبط صوت پخش مي کردند تا کسي صدايم را نشنود. ۳- در هنگام بازجويي صورتم را زير مشت و سيلي مي گرفتند. ۴- زير زمين بازداشتگاه که از راهروي اصلي به طرف در هواخوري پله هاي آن با زباله و ريزه هاي نان پوشانده مي شد براي اينکه کسي متوجه آن نشود، اتاق شکنجه ديگري بود که شبها مرا به آنجا مي بردند، دستها و پاهايم را به تختي مي بستند و بوسيله ي شلاقي که آنرا "ذوالفقار" مي ناميدند به زير پاهايم، ساق پا، ران و کمرم مي زدند. درد بسيار زيادي داشت و تا روزها نمي توانستم حتي راه بروم. ۵- چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردي داشتند که معمولاً به بهانه بازجويي از صبح تا غروب مرا در آن حبس مي کردند و بازجويي هم در کار نبود. ۶- در کرمانشاه نيز از شوکهاي الکتريکي استفاده مي کردند و به جاهاي حساس بدنم شوک وارد مي کردند. ۷- اجازه استفاده از خميردندان و مسواک را هم نداشتم، غذاي مانده و کم و بدبويي به من ميدادند که قابل خوردن نبود. در اينجا نيز براي فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتي دختر مورد علاقه ام را نيز دستگير کردند. براي برادرهايم مشکل ايجاد ميکردند و آنها را بازداشت مي کردند. بعلت سلول و پتو و لباسهاي غير بهداشتي کثيف و بدبو، دچار ناراحتي پوستي (قارچ) شدم و حتي اجازه ديدن پزشک را هم نداشتم. بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم، که ۱۲ روز اعتصاب غذا نمايم. ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثيف تري که هيچگونه وسيله گرمايي نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشي و هتاکي قرار مي گرفتم حتي يکبار بعلت ضربه هايي که به بيضه هايم زدند بيهوش شدم. شبي نيز لباسهايم را در همان شکنجه گاه (زيرزمين) در آوردند و به تجاوز جنسي تهديدم نمودند و.. براي رهايي از شکنجه چند بار مجبور شدم، که سرم را به ديوار بکوبم. مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفي و روابط و... وادار مي کردند. صداي آه و ناله سلول هاي ديگر مرتب شنيده ميشد و حتي گاهاً بعضي اقدام به خودکشي مي نمودند. ۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعي ۱۲۱ منتقل شدم ولي باز اجازه ي ملاقات نداشتم. هنوز فشارهاي روحي - رواني مانند بازداشت خانواده و جلوگيري از ارتباط با آنها فحاشي، هتاکي و… بر من وارد مي کردند. پرونده ام بعد از ماهها بلاتکليفي خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد. بازجوها تهديد ميکردند که نهايت سعي آنها گرفتن حکم اعدام يا زنداني درازمدت مي باشد. و در صورت اثبات بي گناهيم در دادگاه و آزادي در بيرون از زندان تلافي !؟ مي کنند. نفرت عجيبي که از من به عنوان يک کرد، ژورناليست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همه ي فشارها از شکنجه دست بردار نبودند. دادگاه عدم صلاحيت رسيدگي به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسيدگي پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمايت مردمي و سازمانهاي حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه هاي قانوني آنها عصباني تر ميشدند و فشارها را بيشتر مي کردند. در شهريور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جايي که برايم شده که هيچگاه از ذهنم و زندگيم خارج نخواهد شد. در حاليکه طبق قانون خودشان من اتهام جديدي نداشتم. از همان لحظه ورود کتک کاري و آزار و اذيت جسمي و رواني ام آغاز شد. بازداشتگاه ستاد خبري سنندج يک راهرو اصلي و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرين راهرو و آخرين سلول مرا جاي دادند. جايم را مرتب عوض ميکردند تا روزي رئيس بازداشتگاه همراه چند نفر ديگر مرا بدون دليل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روي پله هايي که ۱۸ پله بود به زيرزمين و اتاقهاي بازجويي منتهي ميشد با ضربه اي که بر بالاي پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمين افتادم و چشمانم سياهي رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائين کشيده بودند، نمي دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائين آورده بودند. چشمانم را باز کردم. درد شديدي در سر وصورت، پهلويم احساس ميکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از يک ساعت کتک کاري دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشيدند و به راهروي دوم و سلول کوچکي بردند و به داخل آن پرت کردند، و ۲ نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بيهوش شدم. هنگامي که به هوش آمدم که صداي اذان عصر را مي شنيدم. صورت و لباسهايم خوني بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سياه و کبود شده بود. قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامي انداختند تا صورت خونين و لباسهايم را تميز کنم. لباسهاي خيسم را تنم کردند و به علت وخامت جسميم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روساي اطلاعات در حاليکه چشمانم را بسته بودند وضيعت وخيم جسمي ام را ديدند. فرداي آن روز مجبور شدند مرا به پزشکي خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مرکزي نشان دهند. بعلت آسيب ديدگي دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم. شبها پنجره سلول را باز ميکردند تا سرما اذيتم کند. به من پتو نميدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپيچم. اجازه هواخوري، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهاي بازجويي واقع در زيرزمين مورد ضرب و شتم قرار مي گرفتم. مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمايم. بارها سرم را به ديوارهاي زيرزمين مي کوبيدند. و از زير زمين تا سلول با ضربات مشت و لگد مي بردند. هيچ اتهامي نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج شکنجه مشهور "جوجه کباب" اصطلاحي بود که رئيس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار ميبرد و اکثر شبهايي که خودش آنجا بود انجام ميداد. دست و پا را مي بست و کف زمين مي انداخت و شلاق ميزد. صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر که اکثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد. شبها پنجره ها را باز ميگذاشتند، لباسهايم را در دستشويي که در زيرزمين بود بعد از کتک کاري خيس ميکردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند، بعلت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي کثيف سلول بپيچانم. نزديک به ۲ ماه نيز در انفرادي هاي سنندج بودم، پرونده ام در سنندج نيز عدم صلاحيت رسيدگي گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزديک به ۸ ماه انفرادي آزارهايجسمي و روحي در اين مدت بر جسم و اعصاب و روانم تاثير بسيار بدي گذاشته. بعد از يکشب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوين در جايي که مواد مخدر سرگرمي زندانيانمحسوب ميشود منتقل شدم و از ۲۷ آبان به زندان رجايي شهر زنداني که در طبقه بندي سازمان زندانها متعلق به زندانيان خطرناکي چون قتل، آدم ربايي و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام. منبع: سايت رنسانس
محمد محسن سوريه اعلام کرد در کنفرانس صلح خاورميانه شرکت خواهد کرد. به اين ترتيب سوريه به ن سعودي و ساير کشورهاي عرب شرکت کننده در اين کنفرانس ملحق شد که از در ايالات متحده آغاز به کار خواهد کرد. اين تغيير موضع سوريه، براي دستگاه ديپلماسي بوش يک پيروزي قلمداد مي شود. سوريه، که از گروه هاي مخالف صلح فلسطين و اسراييل حمايت مي کند، اعلام کرده معاون وزير خارجه خود را عازم اين کنفرانس مي کند که تا روز سه شنبه در آناپوليس مريلند ادامه خواهد داشت. در مقابل به سوريه قول داده شده که موضوع اشغال بلندي هاي جولان هم، که از سال 1967 از آن کشور جدا شده، در دستور کار اين کنفرانس قرار گيرد. کنفرانس آناپوليس که اولين بار با سر و صداي زياد از سوي کاندوليزا رايس، وزير خارجه ايالات متحده، اعلام شد به مذاکره براي رسيدن به يک معاهده صلح با هدف پايان دادن به مناقشه فلسطين- اسراييل خواهد پرداخت. قرار است در اين معاهده هر دو کشور خود را به اجراي مصوبات مندرج در اولين مرحله از توافقات، موسوم به نقشه راه، متعهد سازند. حضور کشورهاي مهم عرب که اکنون شامل سوريه هم مي شود، به عنوان وسيله اي براي تاييد و حمايت اعراب از محمود عباس، رهبر فلسطينيان، و دستيابي به صلح محسوب مي شود. اعراب به اسراييل قول داده اند که صلحي فراگيربوحود خواهد آمد که در آن به رسميت شناختن دولت يهود هم ملحوظ شده است. در عين حال، اين صلح فراگير بايد راه حلي هم براي مساله اشغال بلندي هاي جولان پيدا کند. نکته قابل توجه اين است که اگر سوريه وارد اين مذاکرات نمي شد، خود را از جهان عرب منزوي مي ساخت. همين الان هم سوريه که تحت حاکميت اقليت شيعه بوده و به عنوان هم پيمان يک کشور غير عرب- ايران - شناخته مي شود، به نوعي از ساير اعراب دور افتاده است. سوريه از حزب الله، مشتري پر و پا قرص ايران در جنوب لبنان، و نيز حماس و جهاد اسلامي در داخل فلسطين حمايت مي کند. همه اين گروه ها مخالف توافق صلح فلسطين – اسراييل و يا حتي حق وجود اسراييل هستند. مشير المصري، سخنگوي حماس در غزه، روز يکشنبه اعلام کرد: "هر گونه دستاورد کنفرانس آناپوليس از سوي مردم فلسطين به رسميت شناخته نخواهد شد. هيج کس اجازه ندارد حقوق ما را زمين بگذارد. ما حاضريم براي دفاع از آن، جان خود را بدهيم." اعلام آمادگي سوريه درخبر کوتاهي از سوي آژانس خبري عرب وابسته به دولت سوريه اعلام شد. در اين خبر ضمن حضور اين کشور، از اعزام نمايندگان سوريه به سرپرستي فيصل مقداد، معاون وزير خارجه، خبر داده شد. خانم ميري ايسين، سخنگوي نخست وزير اسراييل – ايهود اولمرت- گفت: "حضور عربستان و سوريه اتفاقي مهم و يک پيروزي براي آمريکا است." در حاليکه سوريه از اعزام وزير امورخارجه اش خودداري کرده است، خانم ايسين مي گويد از نظر اسراييل سطح نماينده ارسالي از نفس حضور سوريه بسيار کم اهميت تر است. ايسين در اين باره گفت: "حماس مخوف است. براي همين است که ما خشنوديم." او درباره نتايج اين کنفرانس گفت: "ما اميدواريم اما خوش بين نيستيم." مارک رگو، سخنگوي وزارت خارجه اسراييل، اعلام کرد سوريه با قبول لغو يک گردهمايي "ضد کنفرانس آناپوليس"، در عوض تصميم به شرکت در آن گرفته است. او گفت: "در گفتمان اسراييل – اعراب، سوريه از اهميت خاصي برخوردار است. خيلي بهتر مي شد اگر اين موضوع مي توانست باعث چرخش موضع سوريه از نزديکي به ايران به سمت نزديکي با عربستان و مصر به عنوان پيشروان اعراب سني شود." اين کنفرانس پس از انجام ديدارهاي جداگانه بوش با ايهود اولمرت و محمود عباس و مراسم ضيافت پر زرق و برق شام در وزارت خارجه، از روز دوشنبه شروع به کار خواهد کرد. روز سه شنبه در آناپوليس، اين دو رهبر ديدار محرمانه اي خواهند داشت و سپس به ايراد سخنراني خواهند پرداخت. بعد از صرف نهار، سه جلسه متوالي برگزار خواهد شد: صلح دوجانبه اسراييل – فلسطين، تلاش هاي توني بلر-نخست وزير سابق بريتانيا- براي کمک به فلسطينيان در تشکيل اقتصاد و موسسات دولتي، و سرانجام مسايل منطقه اي شامل بلندي هاي جولان و لبنان. روز چهارشنبه هم آقاي بوش ديدارهاي جداگانه اي با عباس و اولمرت برگزار نموده و به موضوعات ديگري از مساله اسراييل نظير ايران مسلح به قواي هسته اي، خواهد پرداخت. روز يکشنبه، خانم زيپي ليوني – وزير خارجه اسراييل- با خانم کاندوليزا رايس و نيز مذاکره کننده فلسطين- احمد غوري- ديدار و بر روي تنظيم يک بيانه مشترک تا پيش از پايان ديدار آناپوليس کار خواهند کرد. اين بيانيه که به عقيده خانم رايس ايده آمريکا نبوده است، به نظر مي رسد مشکل ساز شده باشد. در صورت تدارک چنين بيانيه اي، متن آن بيشتر شامل وعده برداشتن قدم هاي بعدي خواهد بود تا خلاصه اي از ترکيب توافق نهايي. خانم ليوني با تمجيد از حضور اعراب در اين کنفرانس گفت: "حتي يک نفر از فلسطيني ها هم نمي تواند بدون حمايت اعراب به توافق برسد." برقراري صلح نياز به قبول شرايطي از سوي هر دو طرف را ايجاب مي کند. ضمناً بايد به موضوع آينده آوارگان فلسطيني، وضعيت نهايي اورشليم و نيز احتساب مسلمانان و يهوديان به عنوان مساله فرا ملي پرداخته شود. در اسراييل، اعلام مشارکت سوريه، واکنش هاي سياسي را به همراه داشته است. گيلاد اردان، از حزب مخالف دولت- ليکود، به راديو اسراييل گفت شرکت سوريه در اين کنفرانس ثابت مي کند "همه کاري که ما داريم مي کنيم بازي با چشمان بسته است که در آن حتي يک کشور حامي تروريسم مانند سوريه هم امکان حضور دارد." او درباره کنفرانس گفت: "آخر کار، اين اسراييل است که بايد همه هزينه ها را بپردازد." ران کوهن هم از حزب چپ گراي مرتز گفت: "من فکر مي کنم اسراييل بايد آمدن سوريه به پاي مذاکره را به عنوان يک فرصت در نظر بگيرد. بايد باب گفتگوهاي ديپلماتيک با سوريه و لبنان را براي جلوگيري از وقوع يک جنگ ديگر باز کرد و احتمالاً پيشبرد ما به سوي صلح و نيز منزوي ساختن ايران را دنبال نمود." منبع: نيويک تايمز – 26 نوامبر
دكتر شیرزاد سخنرانی خود را چنین آغاز کرد: متاسفانه در زمینه موضوع هستهای جامعه ما دچار فقر اطلاعاتی شدیدی است. ما در شرایطی با این مسئله آشنا شدیم كه كشور در معرض تهدید بود و نوعی جنبش ملی و یا به نظر من، «تبلیغاتی» راه افتاده بود. همین امر، باعث شد تا شرایط برای شناخت واقعبینانه نسبت به ابعاد این فنآوری و مسائل پیرامون آن فراهم نشود. به گزارش خبرنگار نوروز، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در ادامه گفت: در كشورهائی كه فنآوری هستهای در آنها رشد پیدا كرده و موضوع جامعه شده، این بحث چند دهه سابقه دارد. مثلا از دهه شصت این بحث در اروپا وجود داشته است. همانطور كه مطلعید در اواخر جنگ جهانی دوم دو بمب هستهای در ژاپن منفجر شد و پیامد آن، بشر متوجه شد كه سلاح هستهای یك تهدید مرگباری است و البته در كنار سلاحهای هستهای كاربردهای دیگری هم مطرح بوده وهمیشه این بحث در كشورهای دارای فنآوری زنده بوده است. جنبش سبزها در آلمان و فرانسه و ایتالیا سالهاست در حال فعالیت هستند؛ نه تنها در مورد سلاحهای هستهای بلكه برای مقابله با صنایع و فعالیتهای دیگری كه خطرهای زیست محیطی دارد. شیرزاد با اشاره به اینکه «بحثی كه در سطح محافل روشنفكری و در سطح محافل علمی همه كشورهای پیشرفته بحث روز است در كشور ما هیچ جایگاهی ندارد»، در مورد دلایل این وضعیت توضیح داد: حكومت جهتگیری حاد با این مسئله دارد. بطوری که بنده اگر بخواهم در مورد این مسئله صحبت كنم، با نظرات حكومت مشكل پیدا خواهم كرد هر چند بحث ما، بحث علمی است. نتیجه همین مسایل آن میشود كه اطلاعات جامعه بسیار پائین است و دید جامعه تحت تاثیر تبلیغات یكسویه قرار گرفته است. این استاد دانشگاه براین اساس پیشبینی کرد به دلیل همین تبلیغات یكسویه، دولت نگذاشته مردم با تمام زمینههای این قصه آشنا شوند. روزی كه ناچار بشوند یك ذره كوتاه بیایند و با همین تبلیغات خودساخته خود با مشكل روبرو خواهند شد. این درست همان وضعیتی است كه زمان جنگ هم داشتیم؛ بطوری که در اواسط جنگ چهار نعل تاراندیم و شعار جنگ دادیم وزمینهای برای صلح جا نگذاشتیم. وی در ادامه با طرح این سؤال که «انرژی هستهای دارای چه ابعاد و كاربردهایی است؟»، گفت: سه نوع كاربرد برای انرژی هستهای وجود دارد؛ یكی سلاح هستهای دوم :برق و سوم هم مسائل دیگر مثل باستانشناسی و كاربردهای متنوع دیگر در صنعت و کشاورزی. شیرزاد با بیان اینکه «دو روش اول یك مقداری به هم نزدیك است و بسیاری از مهارتها مشابه است»، توضیح داد: به طور مثال سانتریفوژ كه ساخته میشود برای غنی كردن اورانیوم. اگر اورانیوم را تا چهار درصد غنی كنند برای نیروگاهها به درد میخورد و اگر این كار را تكرار كنند و به صدردرصد نزدیك شوند، میتوانند در سلاح هستهای به كار برند. ابزاری كه برای غنیسازی به كار گرفته میشود، تقریبا مشابه است و برای همین در سطح جهان حساسیت ویژهای نسبت به مسئله غنیسازی وجود دارد. این استاد فیزیک دانشگاه درباره کاربرد سوم انرژی هستهای در بخشهای پزشکی و کشاورزی گفت: این کاربرد كاملا از دو دسته دیگر جداست و اصولا عنصر اورانیوم در آن، خیلی نقش كلیدی ندارد. یكی از مسائلی هم كه واقعا عذابآور است، این است كه تبلیغات میكنند كه اگر پا به عرصه این فنآوری بگذاریم، آنگاه در صنعت و كشاورزی و پزشكی خیلی پیشرفت خواهیم كرد. در حالیکه نكته این قسمت از فنآوری هستهای مربوط میشود به تولید رادیوایزوتوپها. وی توضیح داد: از لحاظ هستهای به موادی که فعال هستند و پرتوزایی دارند، میگوییم مواد پرتوزا یا رادیواکتیو و به موادی كه پرتوزائی ندارند، رادیو ایزوتوپ میگوییم. تولید رادیوایزوتوپها امری عادی و قدیمی است. در ایران همان راكتوری كه در انتهای خیابان امیرآباد واقع است، از سی سال پیش رادیوایزوتوپ تولید میكند و اصولا قابل خرید هم هست و می توان آن را وارد كرد؛ البته با نظارتهایی كه برای ایمنی كار است. شیرزاد براین اساس نتیجه گرفت: ما اگر بخواهیم در بخشهای مهم تكنولوژی هستهای پیشرفت كنیم، نیازی به غنیسازی نداریم. در نظنز ایزوتوپ تولید نمیشود. در نظنز اورانیوم غنیشده تهیه میشود كه میتوان برای نیروگاه و یا كارهای دیگر از آن استفاده كرد. عضو شورای مركزی جبهه مشاركت در ادامه به بحثهای مربوط به تولید انرژی پرداخت و گفت: در زمینه تولید انرژی چند بحث وجود دارد از جمله اینكه آیا منابع انرژی هستهای لایزال است؟ در پاسخ باید گفت كه هرگز اینطور نیست. منابع اولیه انرژی هستهای فناپذیر است وطول عمر محدودی دارد. نكته دوم و دروغ بزرگی كه به مردم گفته میشود این است كه میگویند نفت تمام میشود و باید انرژی هستهای را جایگزین آن كرد. در حالیكه باید گفت انرژی هستهای هم تمام میشود و محدود است. اصولا وضعیت به گونهای نیست كه بتوان تصور كرد كه انرژی هستهای جایگزین انرژی فسیلی شود. وی ادامه داد: منابع انرژی ارزشمند و تمامشدنی است و باید با برنامهریزی از آن استفاده كرد. فرض بگیریم انرژی فسیلی محدود باشد و انرژی اتمی بتواند بخشی از آن را تامین كند. اما ما در ایران منابع عظیمی داریم و بطور مثال ما میتوانیم عمر چاههای گاز خود را چندبرابر كنیم و قطعا اگر بخواهیم به عنوان یك كشور صاحب نفت درست از آن استفاده كنیم، باید بالاترین تكنولوژی را داشته باشیم. درحالیكه نظام مصرف انرژی در ایران یك نظام مریض است و كشوری كه اینطور منابع خود را نابود میكند، نمیتواند بگوید من جهت تامین انرژی نیاز به انرژی هستهای دارم. این استاد دانشگاه در ادامه گفت: البته در دنیای امروز نگاه به ذخایر تجدیدپذیر است. ما در كشورمان، منابع انرژی تجدیدپذیر مثل خورشید و باد و.. داریم كه همیشه میتوان از آن استفاده كرد. با توجه به تابش خوب خورشید در كشور ما انرژی خورشیدی میتواند موفق باشد. بنابراین، در عمل ما صدها كار ناكرده داریم و چسبیدهایم به یك كارخاص كه هزینههای زیادی را متوجه كشور میكند. شیرزاد سپس با طرح این سؤال كه «آیا انرژی هستهای انرژی تمیز و عاری ازهرگونه آلودگی است»، به بحث درباره ابعاد زیست محیطی انرژی هستهای پرداخت و گفت: اورانیوم آخرین عنصر سنگین موجود در طبیعت است و بالاترین طول عمر را دارد. وقتی اورانیوم را در نیروگاه استفاده میكنند، عنصری به نام پلوتونیوم تولید میشود. مادهای كه در طبیعت نیست و نیمه عمرش ده هزار سال است و وحشتناكترین عنصر برای سلامت انسان محسوب میشود. یك زمانی حدود ده هزار سال این ماده خطرناك را تولید میكند. به همین خاطر هم، جنبشهای مخالف فعالیتهای هستهای و جنبشهای سبز میگویند بشر مادهای را تولید میكند كه باید ده هزارسال از آن محافظت كند تا به بشر ضرر نرساند كه این كار تقریبا محال است؛ آن هم برای مادهای چون پلوتونیوم كه یك میلیگرم آن برای آلودگی منبع آب یك شهر بزرگ كافی است. وی در ادامه تاكید كرد: بحث آلودگیهای زیست محیطی فعالیتهای هستهای بحثی بشری است و نمیتوان به سرنوشت زمین بیتفاوت بود. در حالیكه ما متاسفانه سرگرم مسائل حاشیهای شدهایم، بحث ضایعات هستهای به یك معضل حلنشدنی تبدیل شده و بعنوان نمونه، مردم ایتالیا رای دادند كه نیروگاهها را جمع كنید. شیرزاد در ادامه انتقاداتش از تبلیغات یكسویه درباره انرژی هستهای گفت: ما داریم روی چیزی دست میگذاریم كه نمیدانیم چیست. در حالیكه میشد مملكت را به سمتی نبرد كه مصوبهای در شورای امنیت علیه ما بگذرانند كه در عمل، ما را از انرژی هستهای محروم كنند. وی در ادامه با بیان اینكه « یك صنعت برای كشور در صورتی میتواند توجیهپذیر باشد كه اولا فنآوری و نیروی انسانی آن و ثانیا منابع اولیه آن را داشته باشیم»، گفت: ما در بحث هستهای هیچكدام از این دو دلیل را نداریم؛ نه نیروی انسانی ماهر داریم و نه مواد اولیه آن را. شیرزاد افزود: كلیدیترین مساله در صنعت هستهای ما این است كه ما مواد اولیه یعنی اورانیوم را نداریم. اطلاعات موجود نشان میدهد اورانیوم شناختهشده در ایران یكی در معدن ساغند است با حدود هشتصد تن و دیگری در معادن بندرعباس كه حدود ششصد تن ذخیره دارد. از این منابع میتوان هزار و چهارصد تن كیك زرد تولید كرد؛ در حالی كه استرالیا حدود یك میلیون تن وكانادا حدود ششصد میلیون تن ذخیره دارد اما در جداول منابع اورانیوم جهانی، ایران جایگاهی ندارد و عمده ذخایر زمین هم در نزدیكی قطب شمال واقع است. وی با اشاره به اینكه «تنها معدن فعال كنونی ایران ساغند یزد است كه روی این معدن با همكاری چینیها دو چاه با عمق چهارصد متر زده شده»، گفت: هزینه تمامشده حفر چاه در عمق پایین خیلی بالاست و اورانیوم حاصل از آن، چند برابر قیمت جهانی تمام میشود. در واقع، اورانیوم از این عمق خارج كردن امتیاز نیست. ضمن آنكه به علت نداشتن فنآوری توان استخراج ما هنوز معلوم نیست. عضو شورای مركزی جبهه مشاركت با اشاره به اینكه «نیروگاه بوشهر سالی سی و پنج تن اورانیوم غنیشده میخواهد»، افزود: حتی در صورت به نتیجه رسیدن استخراج كل اورانیوم معادن ساغند یزد، این منابع تنها میتواند حدود ده سال نیروگاه بوشهر را تغذیه كند. ضمن آنكه این نیروگاه بعد از چهل سال قرار است هزار مگاوات برق تولید كند یعنی دو درصد از برق كشور. شیرزاد در ادامه تاكید كرد: ما نمیتوانیم بدون همكاری دنیا وارد یك فنآوری شویم كه در دست دیگران است. ما ابتدا باید نوع رابطهمان را با دیگران درست كنیم. متاسفانه ما بدون توجه به این واقعیتها، فقط به تبلیغات میپردازیم و در تلویزیون فنآوری هستهای را چنان ساده جلوه می دهند كه گویی آب خوردن است. شیرزاد سخنانش را با پرسش از رییسجمهوری پایان داد: آقای احمدینژاد مدتی پیش گفتند كه ما اگر بتوانیم به انرژی هستهای دست یابیم، ده سال جلو خواهیم افتاد. سئوال ما این است كه چند سال دیگر نتیجه خواهد داد؟ الان ما نتیجه تحریمها را میبینیم و متاسفانه سعی در پوشاندن آن میشود.
خبرنامه امیرکبیر: امروز سه شنبه، ۶ آذر، مجلس یادبودی برای دکتر زهرا بنی یعقوب در تالار رازی دانشکده داروسازی دانشگاه تهران برگزار می شود.
دکتر زهرا بنی یعقوب ماه گذشته توسط مامورین ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان دستگیر و پس از گذشت چند روز از بازداشت او اعلام شد که وی در بازداشتگاه خودکشی کرده است. اظهارات متناقض مامورین ستاد امر به معروف همدان باعث شد خانواده وی از قوه قضاییه بخواهند در خصوص مرگ مشکوک وی تحقیق نماید. به نظر می رسد زهرا بنی یعقوب در این بازداشتگاه به قتل رسیده باشد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر مجلس یادبود به مناسبت چهلمین روز درگذشت این دانشجو امروز ساعت ۳۰/۱۳ در تالار رازی واقع در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران برگزار می گردد.
جمعی متشکل از ۱۵۰۰ دانشجو دانشگاه بوعلی سینای همدان روز گذشته در اعتراض به مشکلات صنفی در محل دانشکده کشاورزی تجمع کردند.
به گزارش خبرنامه بوعلی سینا دانشجویان در این تجمع نسبت به رفتار برخی از پرسنل حراست و انتظامات دانشگاه، کیفیت غذا و کمبود امکانات رفاهی و آموزشی اعتراض کردند.
در این تجمع که با حضور طیف های گوناگون سیاسی و دانشجویی همراه بود دانشجویان خواستار رسیدگی به کیفیت نامطلوب غذا ؛ نبود حداقل امکانات رفاهی و آموزشی در دانشگاه اعتراض کردند.
دانشجویان حاضر در این تجمع که بالغ بر ۱۵۰۰ نفر بودند خواستار پاسخگویی ریاست دانشگاه در مورد نبود حداقل های یک دانشگاه شدند ؛ که علی اصغر ساکی معاون پشتیبانی دانشگاه بوعلی سینا با حضور در جمع دانشجویان از پیگیری مطالبات آنان خبر داد.
قابل ذکر است رئیس حراست دانشگاه که در آن جمع حضور داشت از پاسخگویی به دانشجویان امنتا کرده و فقط به نظاره تجمع اعتراض آمیز دانشجویان نشسته بود.
دانشجویان پس از ۴ ساعت تجمع که با ثعطیلی کامل دانشکده و حمایت بسیج دانشجویی ؛ جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن اسلامی دانشجویان (طیف علامه دفتر تحکیم وحدت) همراه بود به تجمع خود پایان دادند ؛ اما اعلام داشتند در صورت عدم رسیدگی به مطالبات بر حق شان اینگونه تجمعات را ادامه خواهند داد.
نوروز: خانواده «عمادالدین باقی»، رییس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان، روز دوشنبه بعد از گذشت ۴۵ روز موفق به ملاقات وی شدند. باقی در این ملاقات که نحوه انجام آن، اعتراض خانوادهاش را به دنبال داشت، اعلام کرده که تاکنون پنج نامه به رییس قوه قضاییه، رییس دادگستری استان تهران، وزیر اطلاعات، رییس مجلس و قاضی پرونده نوشته است و ضمن توضیح سیر پرونده و نقض حقوق خود به روش بازداشت و نگهداری اعتراض کرده است. او در نامههایش اعلام کرده که به دنبال جنجال و هیاهو نیست، اما اگر این بیقانونیها و شکنجههای روحی و روانی که در موردش اعمال میشود ادامه یابد، برای او راهی جز اعتصاب غذا باقی نمیماند. خبرنگار نوروز در گفتوگویی با خانم «فاطمه کمالی احمدسرایی» همسر باقی، از این ملاقات و آخرین وضعیت این زندانی سیاسی جویا شده است.
خانم کمالی! ملاقات شما با آقای باقی در چه شرایطی انجام شد؟
وکیل آقای باقی بسیار زحمت کشید و تقاضای ملاقات حضوری داد و دختران من بعد از ۴۵ روز توانستند پدرشان را در آغوش بگیرند اما بغضهایشان را از تکیده شدن پدرشان در گلو شکستند. آقای باقی به شدت لاغر شده بود، او با دو مأمور وارد سالن ملاقات شد. ما گمان میکردیم که او را تا سالن همراهی میکنند و کنار میایستند، اما با کمال تعجب به همه خانواده گفتند که دور میز بنشینید و بعد یکی از آنها بالای سر آقای باقی ایستاد و دیگری بالای سر خانواده.
آقای باقی از این رفتار شدیدا دلخور شده بود وگفت: «ما مثل تمامی زندگیمان شفاف هستیم و این رفتار شما توهینآمیز است». اما با تقاضای خانواده، آقای باقی حضور آنها را نادیده گرفت. اما با اینکه این دو مامور یکسره بالای سر ما بودند، متاسفانه هنگام خروج از سالن ملاقات، من و دخترانم را به سمت اتاقی هدایت کردند تا بازدید بدنی کنند.
این کار بسیار مورد تعجب و سؤال ما بود؛ زیرا اگر قبل از رفتن به ملاقات بازدید بدنی میکردند، شاید کمی قابل توجیه بود مثلا اینکه آنها با نگاه منفی و توهم توطئهای که نسبت به ما دارند، بخواهند جلوی خبررسانی مکتوب به آقای باقی را بگیرند اما گشتن به هنگام خروج چه منطقی به جز این میتواند داشته باشد که مبادا ما مکتوبی از باقی به بیرون زندان منتقل کنیم، آن هم در شرایطی که باقی کاغذ و قلم در اختیار ندارد؟
وضع طوری بود که دختر کوچکم به من گفت: «مادر! با این ملاقات من بیشتر نگران شدم. ببین چه فشارو شکنجه روانی به بابا تحمیل میکنند که با آن همه مراقبت هراس دارند از این که بابا به ما گزارش مکتوبی از وضعیت خود را بدهد».
ما درباره این بازرسی از مسؤولان زندان توضیح خواستیم اما خانمی که ما را به سمت اتاق راهنمایی کرده بود، با تحکم از ما خواست به صف شویم رفتار تند او با مادر باقی برای به صف شدن موجب رنجش دخترانم شد و بعد از آنکه کیف دخترم را گشت و بازرسی بدنی کرد، دستکش به دست کرد و از او خواست که لباس زیرش را هم در بیاورد.
دخترم که باور نمیکرد، با تعجب به من نگاه کرد و به آن مامور گفت:«تو گفتی چه کار کنم؟» و وقتی مامور با جسارت و خشونت تکرار کرد، دخترم ناگاه به هم ریخت و شروع به گریه و اعتراض کرد. او بهشدت اعتراض میکرد و میگفت:«من اجازه این کار شنیع را به شما نمیدهم. مگر شما قاچاقچی را ملاقات دادهاید؟ شما از چه میترسید که حتی چند سانتیمتر کاغذ را از پدرم دریغ کردهاید؟ مدام با لای سر ما چشم به دهان ما دوخته بودید و دست و پای ما را میپاییدید. ما با حضور دو مأمور مرد چه طور میتوانستیم چیزی را آن هم این چنین، جاسازی کنیم؟ من هرگز به شما اجازه نمیدهم به من این همه توهین کنید. چرا در شأن افراد با آنها رفتار نمیکنید؟ آیا اینکه بنا را بر آزار روحی پدر من گذاشتهاید، کافی نیست؟».
گریه و بغض دخترم به گونهای بود که خواهرانش و همه را متأثر کرد. فضا به گونهای بود که من بهسختی توانستم آرامشم را حفظ کنم؛ بهخصوص اینکه برادر باقی به تازگی دچار سکته مغزی شده و عصبیت و هیجان برایشان خوب نیست. ایشان چون نگران حال آقای باقی بودند به سختی به ملاقات آمده بودند تا شاید با دیدن برادر خود، آرامش بگیرند اما متاسفانه دیدن باقی و منقلب شدن برادرزادههایش وضعیت او را به گونهای دگرگون کرد ه بود که من فکر میکنم خدا او را برای ما نگه داشت.
من بسیار متأسفم از این همه ظلمی که در یک ملاقات ۲۰ دقیقهای به بچهها و خانواده او روا داشتند. من نمیفهمم چرا اینقدر حرمتشکنی میکنند؟ کاش یکی بود و به این سوال پاسخ میداد. با توجه به اینکه باقی قلم و کاغذ ندارد و حتی چند سانتیمتر کاغذ را برای نوشتن شمارههای آیات قرآنی که تلاوت میکند، از او دریغ کردهاند، چگونه میتواند به ما چیزی بدهد؟ این بازرسی چه به وسیله وزارت اطلاعات و چه به وسیله زندان صورت گرفته باشد، چه معنایی جز اذیت روانی خانواده میتواند داشته باشد.
وضعیت روحی و جسمی آقای باقی چگونه بود؟
وضعیت روحی باقی خیلی عالی بود. فکر میکردیم وقتی ایشان را میبینیم، با توجه به اینکه ۴۵ روز در سلول بسته بوده است باید به ایشان روحیه دهیم اما جالب بود که بعد از ملاقات با تمام مسائل ناخوشایندی که بود، روحیه گرفتیم اما این منجر به نادیده گرفتن اجحافی که در حق ایشان میشود، نیست. ایشان ۴۵ روز است که در سلول بسته هستند. باقی آنقدر از اخبار دور بود که تازه دیروز یک روزنامه قدیمی به دست آورده بود و از درگذشت مرحوم قیصرامینپور باخبر شده بود. بسیار متاثر بود و میگفت که کاش زودتر میفهمید و میتوانست برای خانوادهاش پیام تسلیت بفرستد. از قیصر در روزهای قبل از زندانی شدنش یاد میکرد و اینکه بنا بود شعری در مورد «حق حیات» بگوید. به آقای باقی گفتهاند که از فردا روزنامه در اختیارش قرار میدهند، اما ما نمیدانیم چه روزنامهای خواهند داد.
مساله مهم دیگری که در ملاقات مطرح شد، این بود که ایشان گفت درخواست قلم و کاغذ کرده است تا به مسئولان نامه بنویسد. اول گفتهاند خودکار ممنوع است. اما بعد از اعتراض باقی به غیرقانونی بودن این رفتار، تنها برای نوشتن نامه قلم و کاغذ دادهاند و بعد از نوشتن، از باقی گرفتهاند. باقی پنج نامه به برخی از مسئولان نوشته است که عبارتند از رییس قوه قضاییه، رییس دادگستری استان تهران، وزیر اطلاعات، رییس مجلس و قاضی پرونده. در این نامهها با توضیح سیر پرونده و نقض حقوق خود به روش بازداشت و نگهداری اعتراض و اعلام کرده است که به دنبال جنجال و هیاهو نیست؛ اما اگر این بی قانونیها و شکنجههای روحی و روانی که در موردش اعمال میشود ادامه یابد، برای او راهی جز اعتصاب غذا باقی نمیماند.
آیا در این ملاقات توانستید کتاب یا وسیلهای به آقای باقی بدهید؟
خیر از دادن لباسها و مقداری خوراکی که برده بودیم، خودداری کردند و دو سه کتابی که برای ایشان برده بودیم را تحویل نگرفتند. البته اگر به فرض تمام امکانات را هم در اختیار ایشان قرار دهند، باز هم سلول ایشان از حالت سلول بسته خارج نمیشود. ما نمیدانیم این همه اصرار برای بلاتکلیف نگه داشتن باقی در چنین وضعیتی بعد از اتمام بازجوییها برای چیست؟
حکم دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات علی قلی زاده سخنگوی انجمن اسلامی در حالی تایید شد که درخواست تجدید نظر وی بررسی نشد.
علی قلی زاده در حالی متهم به “۱_ توهین، تهدید، نشر اکاذیب و افترا ۲_ انجام اعمالی به نفع گروه های غیر قانونی و ۳_ انجام اعمالی بر ضد نظام جمهوری اسلامی” شده است که به گفته ی وی، او نه تنها به کمیته ی انضباطی احضار کتبی نشده است، بلکه نفهیم اتهام نیز نشده است. قلی زاده در این باره گفت:” به بنده فقط تلفنی گفته شد، دو ساعت قبل از جلسه ی کمیته ی انضباطی برای تفهیم اتهام مراجعه کنم، که در پاسخ گفتم در دادگاه های قرون وسطایی هم اینچنین عمل نمی شده.” وی همچنین افزود:” من یک روز پس از رویت حکم اولیه ی کمیته ی انضباطی، اعتراض خودم را به این کمیته ارائه کردم ولی مورد بررسی قرار نگرفت. من روز ۲۹/۷ حکم اولیه را دریافت کردم و روز ۳۰/۷ به این حکم اعتراض کردم. این در حالی است که حکم نهایی بنده روز ۲۹/۷ صادر شده است. یعنی به درخواست تجدید نظر من رسیدگی نشده است. این در حالیست که در آئین نامه کمیته انضباطی اشاره شده که دانشجو ۱۰ روز اداری پس از رویت حکم حق تجدید نظر خواهی دارد.”
سخنگوی انجمن اسلامی شاهرود با اشاره به حذف تمامی واحد های درسی وی در ترم جاری توسط مسوولان دانشگاه افزود:” طی یک نامه به معاون دانشجویی دانشگاه خواستار تفهیم اتهام کتبی و بررسی اعتراضم در کمیته ی تجدید نظر گشتم. که نتیجه ای در پی نداشت.”
پس از صدور حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود، دانشجویان این دانشگاه مکرر به کمیته های انضباطی فراخوانده شده اند و تا کنون برای سه تن از آنان حکم محرومیت از تحصیل صادر شده است. و دانشجویان دیگر نیز مکرر به کمیته انضباطی احضار می گردند . گفتنی است علی رغم تمامی فشار های وارده بر دانشجویان انجمنی در این دانشگاه ، این دانشجویان اعتراضات مدنی و مسالمت آمیزخود را با گستردگی فراوان ادامه می دهند.
علی نیکو نسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که در ۲۰روز پیش در منزل بازداشت شده بود عصر روز دوشنبه با منزل تماس تلفنی گرفت.
مادر علی نیکونسبتی با اشاره به وضعیت بد روحی علی نیکونسبتی در تماس تلفنی گفت: فرزندم در تماس تلفنی اصلا روحیه مناسبی نداشت و به نظر ما او در انفرادی زندان اوین تحت فشار قرار دارد.
وی بااشاره به نحوه بازداشت علی نیکونسبتی گفت: وقتی در جلوی چشم ما او را به دیوار می کوبیدند معلوم نیست در این مدت در زندان انفرادی با او چه رفتاری داشته اند.
وی با ابراز نگرانی مجدد نسبت به سلامتی فرزندش گفت: مسئولان دادگاه انقلاب هیچ جواب درستی به ما نمی دهند و از ما خواستند که حتی برای درخواست ملاقات ۱۰ روز دیگر مراجعه کنیم.
وضعیت نامشخص نیکونسبتی در زندان اوین و نگرانی های ایجاد شده در پی تماس تلفنی وی در حالی است که علی عزیزی دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز نزدیک به ۱ ماه است که در انفرادی بند ۲۰۹ بسر می برد و خانواده وی موفق به ملاقات با او نشده اند.
از سوی دیگر اخبار منتشره در خصوص ضرب و شتم مجید توکلی و احمد قصابان که در بند عمومی زندان اوین بسر می برند نگرانی ها را در خصوص نحوه رفتار با دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت که در زندان اوین در بازداشت هستند را افزایش داده است.
در حال حاضر و در حالی که تنها ۱۰ روز به ۱۶ آذر ماه روز دانشجو باقی مانده است علی عزیزی، علی نیکونسبتی، احسان منصوری احمد قصابان و مجید توکلی ۵ تن از فعالان دانشجویی همچنان در بازداشت هستند.
منبع: ادوارنیوز
جمعی متشکل از ۱۵۰۰ دانشجو دانشگاه بوعلی سینای همدان روز گذشته در اعتراض به مشکلات صنفی در محل دانشکده کشاورزی تجمع کردند.
دانشجویان در این تجمع نسبت به رفتار برخی از پرسنل حراست و انتظامات دانشگاه، کیفیت غذا و کمبود امکانات رفاهی و آموزشی اعتراض کردند.
در این تجمع که با حضور طیف های گوناگون سیاسی و دانشجویی همراه بود دانشجویان خواستار رسیدگی به کیفیت نامطلوب غذا ؛ نبود حداقل امکانات رفاهی و آموزشی در دانشگاه اعتراض کردند.
دانشجویان حاضر در این تجمع که بالغ بر ۱۵۰۰ نفر بودند خواستار پاسخگویی ریاست دانشگاه در مورد نبود حداقل های یک دانشگاه شدند ؛ که علی اصغر ساکی معاون پشتیبانی دانشگاه بوعلی سینا با حضور در جمع دانشجویان از پیگیری مطالبات آنان خبر داد.
قابل ذکر است رئیس حراست دانشگاه که در آن جمع حضور داشت از پاسخگویی به دانشجویان امنتا کرده و فقط به نظاره تجمع اعتراض آمیز دانشجویان نشسته بود.
دانشجویان پس از ۴ ساعت تجمع که با ثعطیلی کامل دانشکده و حمایت بسیج دانشجویی ؛ جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن اسلامی دانشجویان (طیف علامه دفتر تحکیم وحدت) همراه بود به تجمع خود پایان دادند ؛ اما اعلام داشتند در صورت عدم رسیدگی به مطالبات بر حق شان اینگونه تجمعات را ادامه خواهند داد.
منبع: خبرنامه بوعلی سینا
بنا بر آخرین گزارشات دریافتی سه دانشجوی دربند آقایان مجید توکلی , احمد قصابان , احسان منصوری تهدید شده اند که در صورت عدم سکوت پیرامون ضرب و شتم و هتاکی های اخیر از سوی دستگاه قضائی - امنیتی برای آنان مشکلاتی ایجاد خواهد شد که بارزترین آن گزارش نویسی و اتهام اعتشاش زدن به دانشجویان می باشد.
نظر به بازتاب گسترده هتاکی به دانشجویان زندانی و جریه دار شدن افکار عمومی تردد مسئولین عالیرتبه اعم از سهراب سلیمانی، مدیرکل زندانهای استان تهران , رئیس حفاظت اطلاعات سازمان زندانها , کورگل رئیس حفاظت زندان اوین و… به نزد دانشجویان زندانی افزایش یافته است تا در هر صورت اعم از تهدید یا تطمیع این قربانیان نقض حقوق بشر را از پیگیری و استیفای حقوق خود منصرف نمایند.
در این راستا شکایت نامه مجید توکلی که نسخه ای از آن را پیشتر این مجموعه منتشر نموده نیز توسط حفاظت زندان اوین توقیف گشته است و اجازه پیگیری به وی داده نشده است. این افراد تهدید گشته اند که در صورت پیگیری پرونده ضرب و شتم خود به اغتشاش در زندان، توهین به مقامات نظام، تبلیغ علیه نظام در زندان توسط دادگاه محکوم خواهند شد.
همچنین از آن جا فردا، سه شنبه ۶ آذر، دانشجویان بایستی برای شرکت در جلسه دادگاه به مجتمع قدوسی انتقال داده شوند، مامورین حفاظت اطلاعات زندان اوین به دانشجویان گفته اند که فردا با پابند آن ها را به دادگاه منتقل خواهند کرد.
فعالان حقوق بشر در ایران، خبرنامه امیرکبیر
خبرنامه امیرکبیر: در پی تایید و تاکید آیت الله خامنه ای بر ادامه طرح موسوم به ارتقا امنیت اجتماعی علیرغم آن که نیروی انتظامی پیش از این اعلام کرده بود ضرب و شتم متهمین موسوم به اراذل و اوباش اشتباهی بوده که از مامورین این نیرو سر زده است، اما به نظر می رسد برخوردهای فراقانونی، زننده و خلاف حقوق شهروندی مامورین نیروی انتظامی در پی اعلام حمایت رهبری از این طرح با شدت بیشتری از سر گرفته شده است. تصاویر زیر گوشه ای از برخورد این نیرو با متهمین موسوم به اراذل او باش را نشان می دهد:
حسین شریعتمداری که به دلیل سوابق طولانی امنیتی و پرونده سازی های گسترده منجر به بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی ایران لقب حسن بازجو را با خود به یدک می کشد طی مقاله ای در روزنامه کیهان با نام بردن و کد دادن از برخی فعالان حوزه های مختلف جامعه مدنی ایران اقدام به پرونده سازی جدید برای آنان کرده است.متن این مقاله با عنوان “این آقا باید پیاده شود !” در ستون یادداشت روز کیهان به شرح زیر است:
این آقا، «ولی نصر» به نوشته سایت اطلاعاتی WIKPEDIA مشاور جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا در امور مربوط به اسلام و مسلمانان و مخصوصاً شیعیان است. او فرزند سیدحسین نصر مشاور فرح پهلوی است که با حمایت پدرش به کاخ سفید راه یافته است. ولی نصر عضو شورای روابط خارجی آمریکا نیز هست و در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا هم به تدریس مشغول است. این آقا به طور منظم در برخی از روزنامه های مدعی اصلاحات مقاله می نویسد و مصاحبه می کند. این روزنامه ها خود را مدافع آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و کروبی می دانند و بر این نکته اصرار می ورزند که در عرصه سیاسی کشور، راه این سه بزرگوار را دنبال می کنند و…
این آقا، دبیرکل یک گروه سیاسی است. این گروه را حضرت امام(ره) غیرقانونی اعلام کرده و درباره آن فرموده است «پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکاست و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است… به حسب این پرونده قطور و نیز ملاقات های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها… و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضائی را ندارند و…»
چند سال پیش، اواخر دهه ۷۰، دبیرکل این گروه غیرقانونی در حالی که احساس می کرد، مدعیان اصلاحات، کار نظام را تمام کرده! و به آخرین مرحله از مأموریت خود نزدیک شده اند، با صراحت اعلام کرد «دوران هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی تمام شده است»! آقای دکتر یزدی دبیرکل نهضت آزادی در آن هنگام هنوز مصلحت نمی دید که آنچه درباره آقای خاتمی در نهانخانه خویش دارد برملا کند.
امروزه همین آقای دکتر یزدی و دار و دسته اش، رفیق گرمابه و گلستان گروه های مدعی اصلاحات هستند و در حمایت از آقایان هاشمی و خاتمی و کروبی چنان زبان در کام چرخانده و قلم بر کاغذ می رانند که انگار این سه بزرگوار در میان تمامی مردم ایران، مدافعی سینه چاک تر از آقای دکتر یزدی و گروهش ندارند!
این آقا، از گردانندگان روزنامه های دوم خردادی است. مدعی اصلاحات و سینه چاک مدرنیته. آقای «ع-ع». او در مصاحبه با یک مجله آلمانی در پاسخ به این سؤال که اصلی ترین مانع اصلاحات در ایران چیست؟ گفته بود «مشکل اصلی ما این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! این روزها آقای «ع-ع» از مدعیان سینه چاک حمایت از آقایان هاشمی رفسنجانی، کروبی و خاتمی است.
این آقا، سردبیر مجله ضد انقلابی کنکاش- چاپ خارج کشور- است. «مهرزاد بروجردی». او به دلیل خوش خدمتی های فراوانش به گروه های ضد انقلاب و حفظ ارتباط با برخی از گروه های داخل کشور، از بنیاد اشرف پهلوی جایزه بهترین پایان نامه ها را دریافت کرد. مهرزاد بروجردی روابط نزدیک و شناخته شده ای با محافل صهیونیستی در آمریکا دارد. برخی از روزنامه های مدعی اصلاحات که ادعای حمایت آنها از آقایان هاشمی و خاتمی و کروبی گوش فلک را کر می کند مقاله های او را با آب و تاب پوشش می دهند.
این آقا، که برانگیخته برخی محافل سایه نشین است در وبلاگ شخصی خود از حمله آمریکا به عراق و افغانستان دفاع می کند و مخالفان آمریکا را افرادی «مریض»، دیوانه و «روان پریش» معرفی می کند. او به اتفاق چند تن دیگر از همفکرانش مسئولیت تهیه صفحه سیاسی یکی از روزنامه های مدعی اصلاحات را برعهده دارد.
این آقا، که او نیز پیاده نظام یک محفل سایه نشین مرتبط با سرویس های اطلاعاتی بیگانه است در یادداشتی از ضرورت تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی سخن می گوید و تصریح می کند که همه گروه های اپوزیسیون نظام بایستی برای براندازی جمهوری اسلامی ایران به کمک ها و حمایت های آمریکا تکیه کنند! و می نویسد اگر گروه های اپوزیسیون برای براندازی نظام به نقش و موقعیت دولت آمریکا توجه نکنند، حرکت آنها چیزی شبیه «آب در هاون کوبیدن» است. خب! این آقا، کجاست؟ زیاد به خودتان زحمت ندهید. مسئولیت ایشان، تهیه و تدوین مقالات سیاسی برای یکی از روزنامه های مدعی اصلاحات است، روزنامه ای که هر از چندگاه، با چاپ عکس های بزرگ از آقایان خاتمی، رفسنجانی و کروبی به دفاع از آنان می پردازد و معتقد است - بخوانید ادعا می کند- که طرفدار سینه چاک این آقایان بزرگوار است!
این آقا، رامین جهانبگلو، با صراحت به همکاری خود با سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل اعتراف کرده است و اگر اعتراف هم نمی کرد، اسناد غیرقابل انکاری از این رابطه حکایت می کرد. اسنادی که کیهان ۷ سال قبل آنها را منتشر کرده بود و به زودی رد پای او را در جبهه اصلاحات با تکیه بر اسناد آشکار فاش خواهد کرد تا بر همگان آشکار شود آنهمه پلشتی که در این جبهه علیه اسلام و نظام و مردم وجود داشت از کجا سرچشمه می گرفت. او بعد از بازداشت و پس از آزادی نیز برای برخی از روزنامه های مدعی اصلاحات مقاله می نویسد، مصاحبه می کند و… یعنی همان روزنامه ها که ادعای- دروغین- دفاع از هاشمی و خاتمی و کروبی از قلمشان نمی افتد و…
این آقا، «ع-س» از سردمداران گروه های به اصطلاح «ملی- مذهبی» است، گروه هایی که بارها به هنگام دفاع از میهن، نشان داده اند، «ملی» نیستند و در بحبوحه دفاع از دین، راه خود را به آن سوی دین کج کرده اند.
او که چند سال قبل با صراحت می گفت و می نوشت «حتی معصومین علیهم السلام خود به خود، بدون نظارت مردم و به طور اصولی در معرض انحراف هستند»! امروزه خود را در شمار مدافعان دلسوخته! آقایان کروبی، هاشمی و خاتمی می داند.
این آقا، معتقد است «هیئت های مذهبی منشأ خشونت هستند و بسیجی ها اعضای تشکیل دهنده این هسته ها می باشند»! آن آقا اعلام می کند «مظاهر دینی چون حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است»…
این آقا، آن آقا، این خانم و… که فهرست کردن سوابق آنها نیز به درازا می کشد، امروزه از اعضای اصلی برخی از گروه های جبهه اصلاحات هستند و در روزنامه های مدعی اصلاحات و محافل و همایش ها و میتینگ های حزبی، از آقایان هاشمی رفسنجانی، کروبی و خاتمی به عنوان رهبران سیاسی خود یاد می کنند و در این باره چه سخن ها که نمی گویند و چه مقاله ها که نمی نویسند!
در این جملات نیز دقت کنید؛
«باید به این نکته توجه داشته باشیم که جامعه ما هنوز که هنوز است متدین است و جامعه ای دینی است. جامعه ای که هم به لحاظ عقیدتی، احساسی و عاطفی و هم به لحاظ عملی دلمشغول دین و مذهب است. از سوی دیگر وقتی قصد داریم تا موجودی را تعلیم و تربیت کنیم و به مجرای خاص سوق دهیم باید میزان فهم و قبول مخاطب را در نظر بگیریم و چون مخاطبان ما مسلمان هستند طبعا باید با آنها با ترمینولوژی دینی سخن گفت به همین دلیل روشنفکری دینی از روشنفکری غیردینی موفق تر و تاثیرگذارتر خواهد بود. به حدی که به نظرم می آید اگر کسانی باطناً لائیک و غیردینی هستند باید تا حد فراوانی مثل روشنفکران دینی و با ترمینولوژی روشنفکران دینی سخن بگویند. و الا توفیق و کارآیی نخواهند داشت.»
آیا می دانید این آقا که با صراحت- ماهنامه آفتاب.آذرماه ۱۳۸۰- به اعوان و انصار اصلاح طلب خود درس نفاق می دهد کیست؟ راه دوری نروید، ایشان آقای «م-م» یکی از به اصطلاح نظریه پردازان جبهه اصلاحات است که این روزها در مطبوعات و همایش ها و میتینگ های احزاب و گروه های مدعی حمایت از آقایان هاشمی و کروبی و خاتمی یقه چاک می دهد و…
اکنون روی سخن با حضرات آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و کروبی است و بیان این نکته خطاب به آن عزیزان در میان است؛ که باور بفرمائید طیف مورد اشاره نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند، بلکه بسیاری از آنان- اگر نگوئیم همه- از شما بیزار نیز هستند و هرگاه احساس فرصت کرده اند از اعلام این دشمنی دریغ نکرده اند. بنابراین شایسته نیست در آستانه انتخابات، باز هم این طیف آزمون داده و رفوزه شده، خود را میدان دار حمایت از شما بزرگواران قلمداد کنند و در پوشش این حمایت دروغین با قلم های ناشایسته و زبان های یاوه گوی خود به ارزش های اسلامی و انقلابی که شما آقایان دغدغه آن را دارید بتازند.
نگارنده بر این باور است و برای باور خود نه فقط شواهد و قرائن، بلکه اسناد غیرقابل انکار فراوانی دارد که یکی از اهداف این جماعت در ادعای نزدیکی به شما آقایان و لاف حمایت از شما بزرگواران، مخدوش کردن شخصیت اسلامی و انقلابی شماست و این خسارتی بزرگ است، نه فقط برای شما عزیزان که برای انقلاب و دوستداران واقعی شما.
خدا بر درجات امام راحل ما (ره) بیفزاید که صبح روز ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ وقتی به اتفاق فرزندشان مرحوم حاج احمد آقا در اتومبیلی که حامل ایشان از فرودگاه به بهشت زهرا (س) بود نشستند و متوجه حضور شخص دیگری از قماش طیف مورد اشاره در خودرو شدند با صراحت دستور دادند مشارالیه از خودرو پیاده شود و درباره علت این تصمیم فرمودند: «مسئله می شود»…
برای اولین بار در «اولین گردهمایی فمینیستی برای آمریکای لاتین و جزایر دریای کارائیب» که در بوگوتا، کلمبیا، در روزهای ۱۸ تا ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۱، تشکیل شد، روز ۲۵ نوامبر به عنوان «روز جهانی علیه خشونت بر علیه زنان» اعلان شد. تاریخ ۲۵ نوامبر به یادبود خاطره ۳خواهر اهل جمهوری دومینیکن، خواهران “میرابال” انتخاب شد. قتل این سه زن در سال ۱۹۶۰ در دوران حکومت دیکتاتوری رافائل تروئیلو صورت گرفت. اعلان این روز به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان به عنوان احترام به این سه خواهر و همچنین اذعان به وجود خشونت جنسی در جهان میباشد
خشونت انواع مختلفی دارد که شامل خشونت خانگی ،جنسی ، روانی ،اجتماعی ،سیاسی و مالی است. خشونت در جامعه ایران ریشه دوانده و زنان زیادی یا بدون اغراق می توانم بگویم اکثر زنان با آن درگیر هستند.
اگر آغاز این خشونت را خانواده بدانیم ، و منشأ آن را در خانواده باید در اخلاق سنتی ، ناموس پرستی، پدر سالاری و مردسالاری جستجو کرد.پدران بدون هیچ واهمه ای و به بهانه غیرت ،زن و دختران خود را مجبور به شیوه ای از زندگی می کنند که آغشته به اجبار و تبعیض است و با خشونت یا تهدید قوانین نابرابر را در خانواده شان نهادینه می کنند؛ با حربه حفظ آبرو و حفظ سنتهای مردسالارانه به تنبیه زنان می پردازند. پدیده “گردش خشونت” که در جامعه شناسی مطرح شده موجب آن می شود در جامعه ای که پر از هنجار های خشونت است و آن را پذیرفته شده می داند این خشونت خانوادگی را تقویت کند و به کسانی که در کودکی شاهد خشونت و یا قربانی آن بوده اند اجازه دهد در بزرگسالی این خشونت را در خانواده منعکس کنند و آن را نسل به نسل اشاعه دهند.خشونت در خانواده ها فراگیر تر از آن است که مخصوص طبقه ،تحصیلات و نژاد خاصی باشد بلکه طبق آمار 70 درصد زنان مورد خشونت واقع می شوند که این تعداد گروه خاصی را دربر نمی گیرد. خشونت خانگی می تواند در اولین شب ازدواج یا سالها بعد پدیدار شود ؛ خشونت خانگی می تواند جسمی،جنسی،روانی ، مالی و یا حتی محدود کردن زن باشد . و متأسفانه تمکین زنان،بخصوص زنان ایرانی،شیوه ی زندگی آنها شده است و با جهانی شدن مبارزه با خشونت علیه زنان در می یابیم که زنان هم باید در این راه از فرودستی خود دست بردارند تا این فرهنگ عوض شود همسو با تغییر قوانین.
خشونت جنسی،خشونت جنسی غیر تماسی، خشونت کلامی، تجاوز،خشونت در مورد جهیزیه، تن فروشی اجباری،بارداری اجباری،ختنه دختران، خرید و فروش زنان و دختران ، خشونت علیه زنان کارمند و مستخدمین زن ،خشونت های ناشی از جنگ،خشونت در زندان، تجاوزهای سیستکاتیک،خشونت نگاهی و رفتاری، خشونت سیاسی و ….از انواع خشونتی ست که بر زنان اعمال می شود.
خشونت جسمی معمولآ افشا نمی شود و زنان از بازگو کردن آن امتناع می کنند.نظام مردسالار ، پذیرش خشونت هنگام رابطه جنسی را وظیفه زناشویی زن و طبیعی جلوه می دهد.زن نیز از ترس یا بدلیل شرمندگی از افشای آن امتناع می کند.
خشونت روانی زنان، هنگامی بر آنان اعمال می شود که آنها مورد اذیت و آزار، محرومیت فیزیکی ،محرومیت مالی و سوء استفاده لفظی قرار می گیرند.این خشونت می تواند مقطعی یا دایمی باشد اما اثر مخرب آن بر زنان معمولآ دایمی است و موجب کمبود اعتماد به نفس در زنان می شود.
سوء استفاده جنسی غیرتماسی ، به وسیله متلک گفتن مردان و یا تماس تلفنی آنان با زنان و گفتن مطالبی که باعث رنجش زن می شود و او را تحقیر می کند.
خشونت علیه زنان زندانی، که شامل آزار و شکنجه جسمی و لفظی و جنسی می شود.
خشونت علیه زنان کارمند یا مستخدمین زن، که در مواردی تجاوز جنسی کارفرما را هم شامل می شود و زن به خاطر ترس از پرداخت نشدن حقوقش و یا ترس از آبروریزی و یا ترس اخراج از کارش ، این ستم را معمولآ افشا نمی کنند.
خشونت جنسی و تجاوز به زنان در جنگ رخ می دهد و به عنوان حربه جنگی مورد استفاده قرار می گیرد؛ اما بعد از جنگ هم عواقب این خشونت بر زنان وجود دارد،ناراحتی های روانی ،ترس و استرس،افسردگی،فرزندان ناخواسته و مادر شدن ناخواسته تا سالیان سال بر دوش زنان قربانی سنگینی می کند.
و سیاست ، که به نظر من سهم عمده ای در اعمال این خشونت و نهادینه شدن آن دارد ، دولت با در نظرنگرفتن حقوق زنان در قانون گذاری ، برابر نبودن حقوق زن و مرد، همچنین با نبودن قوانین حمایتی از زنان و نبودن مراکز دولتی برای حمایت اززنان آسیب دیده نقش تأثیر گذاری بر آسیب دیدن زنان و تداوم این خشونت علیه زنان دارد.دولت در موارد بسیاری زنان آسیب دیده را به چشم مجرم می نگرد نه در جایگاه قربانی، و این موجب می شود که خشونت هایی که بر زنان اعمال می شود همانند تجاوز جنسی و غیره ، خاموش بماند و زنان چون دولت و قانون را حامی خود نمی بینند و دیدگاه قربانی بودن برایشان نهادینه نشده ، ترس مانع بازگو کردن خشونت هایی شود که بر آنان اعمال می شود. در مواردی زنانی که قربانی خشونت هستند مورد مجازات قرار می گیرند و از خانواده و جامعه طرد می شود که این موضوع اثر نامطلوبی بر روحیه و دیدگاه زن در مورد خودش دارد ، و می تواند کشش جنسی و ارتباط با جنس مخالف را برای او از بین ببرد.
با توجه به اعلامیه حذف خشونت علیه زنان و جایگاه این موضوع و حقوق زنان در حقوق بشر ، امیدوارم حرکت تمام فعالان حوزه زنان،برای از بین بردن این خشونت و ریشه های ان ،و تلاش کمپین یک میلیون امضا برای برابر کردن حقوق زن و مرد در قانون ، روزی بیاید که شاهد آمار کمتری از خشونت علیه زنان در ایران باشیم ؛ همانطور که در سالیان اخیر در بسیاری از کشورهای دنیا، آمار این نوع از خشونت با تلاش فعالین و همکاری دولتمردانشان ، کاهش چشمگیری داشته است . اما از طرفی دیگر،با توجه به پیشینه طولانی خشونت علیه زنان، این قضیه امری طبیعی برای ما جلوه می کند و موجب شده است که بسیاری از دولت ها به آن توجه ویژه ای نداشته باشند.
منابع:
خشونت علیه زنان؛ مهرانگیز کار
زنان زیر سایه پدر خوانده ها؛نوشین احمدی خراسانی
اینجانب فرزاد کمانگر معروف به سیامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامیاران با ۱۲ سال سابقه تدریس که یکسال قبل از دستگیری در هنرستان کارودانش مشغول به تدریس بودم و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان شهرستان کامیاران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعالیت این انجمن و قبل از اعلام ممنوعیت فعالیتهای آن مسئول روابط عمومی این انجمن بودم. همچنین عضو شورای نویسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رویان (نشریه آموزش و پرورش کامیاران) بودم که بعدها بوسیله حراست آموزش و پرورش این نشریه نیز تعطیل شد. مدتی نیز عضو هیئت مدیره انجمن زیست محیطی کامیاران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نیز با آغاز فعالیت سازمان حقوق بشر به عضویت خبرنگاران این سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی کردستان می باشد به تهران آمدم و دستگیر شدم. در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم. زیرزمینی بدون هواکش، تنگ و تاریک بردند، سلولها خالی بود نه زیرانداز نه پتو و نه هیچ شی دیگری آنجا نبود. آنجا بسیار تاریک بود مرا به اتاق دیگری بردند. هنگامی که مشخصات مرا می نوشتند از قومیتم می پرسیدند و تا می گفتم هستم بوسیله شلاق شلنگ مانندی تمام بدنم را شلاق میزدند . به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی ، توهین و کتک کاری قرار میدادند. بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می توانستند شلاقم میزدند. دست هایم را می بستند و روی صندلی مینشاندند و به جاهای حساس بدنم … فشار وارد می کردند و لباسهایم را از تنم به طور کامل خارج می کردند و با تهدید به تجاوز جنسی با چوب و باتوم آزارم می دادند.
پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و بعلت ضربه های همزمان به سرم و شوک الکتریکی بیهوش شدم و از هنگامی که به هوش آمدم، تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی اختیار می لرزم، پاهایم را زنجیر می کردند و بوسیله شوک الکتریکی که دستگاهی کوچک و کمری بود به جاهای مختلف و حساس بدنم شوک می زدند که درد بسیار زیاد و وحشتناکی داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوین منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروی ورودی (همکف - دست چپ بالاتر از اتاق اجرای احکام) مرا به اتاق کوچکی بردند که در آنجا نیز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگیر کنند. در آنجا از لحظه ی ورود به بازداشتگاه با توهین و فحاشی کردن و کتک کاری روبه رو شدم. مرا به صندلی بستند و در اتاق بهداری از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتی اجازه ی دستشوئی رفتن نیز نداشتم. به گونه ای که مجبور شدم خودم را خیس کنم. بعد از آزار و اذیت بسیار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند. در اتاقهای طبقه ای اول (اطاقهای سبز بازجویی) مورد بازجویی و کتک و آزار و اذیت قرار دادند .
در ۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه های بسیار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق های بازجویی قرارداشت که پزشک آثار کبودی و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهریور و مهرماه در سلول انفرادی شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذیت و آزار خارج از تصور و بسیار زیاد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمایم و هنگامی که خانواده ام را تهدید و احضار می کردند برای رهایی از شکنجه و اعتراض به اذیت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله های طبقه ی اول پرت کردم تا خودکشی نمایم. مدت نزدیک به یکماه نیز در سلول انفرادی کوچک و بدبویی در انتهای طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم. که در این مدت اجازه ی ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادی اجازه هواخوری را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نیز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکیل یا خانواده را نیز نداشتم. در اواسط دیماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان نفت انتقال داده شدم در حالیکه نه اتهامی داشتم و نه تفهیم اتهام شدم. بازداشتگاهی تنگ و تاریک که هرگونه جنایتی در آن میشد.
همه لباسهایم را در اتاق بیرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسی کثیف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهبانی و از آنجا به راهرو دیگری که از در کوچکی وارد می شد بردند. سلول بسیار کوچکی که در واقع از همه کس مخفی بود و صدایم به جایی نمی رسید. سلول تقریباً یک متر و شصت سانتیمتر در نیم متر بود. دو لامپ کوچک از سقف آویزان بود . هواکش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئی بود و بسیار بدبو و سرد. یکعدد پتوی کثیف در سلول بود. هنگام بیدارشدن بی اختیار سرت به دیوار می خورد. اتاق سرد بود. برای نفس کشیدن مجبور بودم صورتم را روی زمین بگذارم و دهانم را به زیر در نزدیک بکنم تا نفس بکشم. و هنگام خواب یا استراحت هر ساعت چند بار با صدای بلند در را می زدند تا از استراحت جلوگیری کنند و یا لامپ های کوچک را خاموش می کردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجویی بردند و بدون هیچ سئوالی مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و توهین و فحاشی کردند. دوباره مرا به سلول بردند صدای رادیویی را تا آخر باز می گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر را از من بگیرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشویی رفتن داشتم. ماهی بکبار نیز اجازه استحمام چند دقیقه ای داشتم. شکنجه هایی که در آنجا می شدم مثل :
۱- بازی فوتبال : این اصطلاحی بود که بازجوها به کار می بردند، لباسهایم را از تنم در می آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره می کردند و با ضربات مشت و لگد به همدیگر پاس میدادند. هنگام افتادن من روی زمین می خندیدند و با فحاشی کتکم می زدند.
۲- ساعتها روی یک پا مرا نگه می داشتند و دستهایم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته می شدم دوباره کتکم می زدند. چون می دانستند که پای چپم آسیب دیده بیشتر روی پای چپم فشار می آوردند. صدای قرآن را از ضبط صوت پخش می کردند تا کسی صدایم را نشنود.
۳- در هنگام بازجویی صورتم را زیر مشت و سیلی می گرفتند.
۴- زیر زمین بازداشتگاه که از راهروی اصلی به طرف در هواخوری پله های آن با زباله و ریزه های نان پوشانده می شد برای اینکه کسی متوجه آن نشود، اتاق شکنجه دیگری بود که شبها مرا به آنجا می بردند، دستها و پاهایم را به تختی می بستند و بوسیله ی شلاقی که آنرا می نامیدند به زیر پاهایم، ساق پا، ران و کمرم می زدند. درد بسیار زیادی داشت و تا روزها نمی توانستم حتی راه بروم.
۵- چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردی داشتند که معمولاً به بهانه بازجویی از صبح تا غروب مرا در آن حبس می کردند و بازجویی هم در کار نبود.
۶- در کرمانشاه نیز از شوکهای الکتریکی استفاده میکردند و به جاهای حساس بدنم شوک وارد میکردند.
۷- اجازه استفاده از خمیردندان و مسواک را هم نداشتم ، غذای مانده و کم و بدبویی به من میدادند که قابل خوردن نبود.
در اینجا نیز برای فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتی دختر مورد علاقه ام را نیز دستگیر کردند. برای برادرهایم مشکل ایجاد میکردند و آنها را بازداشت می کردند . بعلت سلول و پتو و لباسهای غیر بهداشتی کثیف و بدبو، دچار ناراحتی پوستی (قارچ) شدم و حتی اجازه دیدن پزشک را هم نداشتم. بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم، که ۱۲ روز اعتصاب غذا نمایم. ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثیف تری که هیچگونه وسیله گرمایی نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشی و هتاکی قرار می گرفتم حتی یکبار بعلت ضربه هایی که به بیضه هایم زدند بیهوش شدم. شبی نیز لباسهایم را در همان شکنجه گاه (زیرزمین) در آوردند و به تجاوز جنسی تهدیدم نمودند و.. برای رهایی از شکنجه چند بار مجبور شدم، که سرم را به دیوار بکوبم . مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفی و روابط و.. وادار میکردند . صدای آه و ناله سلول های دیگر مرتب شنیده میشد و حتی گاهاً بعضی اقدام به خودکشی مینمودند.
۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعی ۱۲۱ منتقل شدم ولی باز اجازه ی ملاقات نداشتم. هنوز فشارهای روحی - روانی مانند بازداشت خانواده و جلوگیری از ارتباط با آنها فحاشی ، هتاکی و… بر من وارد میکردند.
پرونده ام بعد از ماهها بلاتکلیفی خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد. بازجوها تهدید میکردند که نهایت سعی آنها گرفتن حکم اعدام یا زندانی درازمدت می باشد. و در صورت اثبات بی گناهیم در دادگاه و آزادی در بیرون از زندان تلافی !؟ می کنند. نفرت عجیبی که از من به عنوان یک کرد، ژورنالیست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همه ی فشارها از شکنجه دست بردار نبودند.
دادگاه عدم صلاحیت رسیدگی به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسیدگی پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمایت مردمی و سازمانهای حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه های قانونی آنها عصبانی تر میشدند و فشارها را بیشتر می کردند. در شهریور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جایی که برایم شده که هیچگاه از ذهنم و زندگیم خارج نخواهد شد. در حالیکه طبق قانون خودشان من اتهام جدیدی نداشتم. از همان لحظه ورود کتک کاری و آزار و اذیت جسمی و روانی ام آغاز شد.
بازداشتگاه ستاد خبری سنندج یک راهرو اصلی و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرین راهرو و آخرین سلول مرا جای دادند. جایم را مرتب عوض میکردند تا روزی رئیس بازداشتگاه همراه چند نفر دیگر مرا بدون دلیل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روی پله هایی که ۱۸ پله بود به زیرزمین و اتاقهای بازجویی منتهی میشد با ضربه ای که بر بالای پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمین افتادم و چشمانم سیاهی رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائین کشیده بودند، نمی دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائین آورده بودند. چشمانم را باز کردم. درد شدیدی در سر وصورت، پهلویم احساس میکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از یک ساعت کتک کاری دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشیدند و به راهروی دوم و سلول کوچکی بردند و به داخل آن پرت کردند، و ۲ نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بیهوش شدم. هنگامی که به هوش آمدم که صدای اذان عصر را می شنیدم. صورت و لباسهایم خونی بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سیاه و کبود شده بود. قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامی انداختند تا صورت خونین و لباسهایم را تمیز کنم.
لباسهای خیسم را تنم کردند و به علت وخامت جسمیم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روسای اطلاعات در حالیکه چشمانم را بسته بودند وضیعت وخیم جسمی ام را دیدند. فردای آن روز مجبور شدند مرا به پزشکی خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مرکزی نشان دهند. بعلت آسیب دیدگی دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز میکردند تا سرما اذیتم کند. به من پتو نمیدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپیچم . اجازه هواخوری، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهای بازجویی واقع در زیرزمین مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم. مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمایم. بارها سرم را به دیوارهای زیرزمین می کوبیدند. و از زیر زمین تا سلول با ضربات مشت و لگد می بردند. هیچ اتهامی نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج
شکنجه مشهور اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار میبرد و اکثر شبهایی که خودش آنجا بود انجام میداد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق میزد .
صدای گریه ها و ناله های زندانیان دیگر که اکثراً دختر بودند شنیده میشد و روح هر انسانی را آزار میداد. شبها پنجره ها را باز میگذاشتند، لباسهایم را در دستشویی که در زیرزمین بود بعد از کتک کاری خیس میکردند و به همان صورت مرا به سلول میبردند، بعلت سردی هوا مجبور بودم خودم را لای پتوی کثیف سلول بپیچانم.
نزدیک به ۲ ماه نیز در انفرادی های سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نیز عدم صلاحیت رسیدگی گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزدیک به ۸ ماه انفرادی آزارهای جسمی و روحی در این مدت بر جسم و اعصاب و روانم تاثیر بسیار بدی گذاشته. بعد از یک شب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوین در جایی که مواد مخدر سرگرمی زندانیان محسوب میشود منتقل شدم و از ۲۷ آبان به زندان رجایی شهر زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها متعلق به زندانیان خطرناکی چون قتل، آدم ربایی و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام.
یک هزار نفر از مدافعان حقوق برابر با امضای بیانیه ای خواستار آزادی فوری مریم حسین خواه شده اند.در بخشی از این بیانیه آمده است:ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و… مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم.
روز ۲۶ آبان ماه مریم حسین خواه، یکی از صدها فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و یکی از بی شمار روزنامه نگاران و نویسندگان مدافع حقوق زنان را در پی احضاریه ای کتبی در دادگاه انقلاب بازجویی کردند و به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در سایت «تغییر برای برابری» (سایت کمپین یک میلیون امضاء) و سایت «زنستان» (ارگان مرکز فرهنگی زنان) به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب متهم کردند و پس از تعیین قرار وثیقه ای ۱۰۰ میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند.
این درحالی است که سایت تغییر برای برابری یکی از سایت های کمپین گسترده و پرتنوع یک میلیون امضاء و متعلق به همه اعضا و هواداران آن است و بسیاری از معترضان به قوانین تبعیض آمیز موجود علیه زنان، در آن قلم می زنند، گزارش تهیه می کنند و در مجموع آن را اداره می کنند. ما فعالان حقوق برابر همگی با برداشتن گام هایی هرچند کوچک در جهت آگاهی رسانی به مردم و هموطنان خود در مورد نظام حقوقی تبعیض آمیز کنونی سعی کرده ایم تجربه ها و گزارش ها و دردهای جامعه زنان را هر جا امکان پذیر بوده مکتوب سازیم، چه در سایت های خود همچون تغییر برای برابری، زنستان، کانون زنان ایرانی، میدان و… چه در وبلاگ های خود و چه در روزنامه های رسمی کشور و چه به صورت شفاهی و چهره به چهره.
از این رو اگر مسئولیت و گزندی از فعالیت های قانونی و خبررسانی شفاف و انتشار مکتوبات و مقالات در سایت «تغییر برای برابری» یا سایت «زنستان» متوجه هر یک از کنشگران این جنبش باشد قطعا بر دوش تک تک ما امضاء کنندگان این نامه که خود را متعلق به جنبش حقوق برابر و مدافع آن می دانیم، قرار دارد.
همه ما مدافعان و فعالان جنبش حقوق برابر، همچون مریم حسین خواه، گزارشگر درد و رنج زنان کشورمان هستیم، همه ما می نویسیم و به نظام حقوقی ناعادلانه کنونی، معترض ایم. ما نیز با انعکاس رنج و درد جامعه زنان و مکتوب نمودن روند فعالیت های مسالمت آمیز و مصلحانه خود در سایت ها، وبلاگ ها و روزنامه های مختلف از جمله تغییر برای برابری و زنستان، با مریم حسین خواه شریک ایم از این رو همه سایت هایی که از حقوق برابر می نویسند را متعلق به خود می دانیم و بی شک این سایت ها نه از آن یک فرد (مریم حسین خواه) و نه از آن هیچ یک از فعالان جنبش حقوق برابر (به تنهایی) نیست بلکه متعلق به همگی کسانی است که در آن قلم می زنند و اعتراض خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیز فریاد می کنند. بنابراین، همگی ما مسئول همه آنچه در این سایت ها و در دفاع از حقوق زنان انتشار می یابد، هستیم.
ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و… مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم.
بی شک اگر «مریم حسین خواه» مسئول نوشته ها و فعالیت های خود در سایت های زنانه، از جمله سایت های زنستان و تغییر برای برابری و فعالیت در کمپین یک میلیون امضاء است ما نیز کمتر یا بیشتر، قبل یا بعد از او، در این راه قدم برداشته ایم و حال اگر قرار است او در زندان باشد برای همان کاری که همه ما نیز کرده ایم، پس هزاران فعال و مدافع حقوق برابر در ایران باید راهی زندان ها شوند.
از این رو ما امضاء کنندگان این نامه با صدای بلند اعلام می کنیم که: همه ما همچون مریم حسین خواه در مقابل احقاق حقوق شهروندی زنان هموطن مان، خود را مسئول می دانیم و از این رو دست به قلم می بریم و مشکلات را منعکس می سازیم و آن که اکنون در زندان بسر می برد خواهر ماست که بی گناه و به جرمی به زندان برده شده که همه ما هر روز و هر ساعت انجام می دهیم.
ما مسئولیم و مانند مریم حسین خواه نگران شرایط دردناک و اسف بار زنان کشورمان هستیم از این رو می نویسیم، گزارش می دهیم و برای حساس کردن افکار عمومی جامعه مان به معضلات زنان، اخبار تهیه می کنیم و اگر ظلمی به دختری در هر جای سرزمین مان روا شود به آن اعتراض خواهیم کرد. چون ما خود را مسئول و دلسوز شهر و کشوری می دانیم که در آن زندگی می کنیم حتا اگر زن باشیم و نظام حقوقی کشورمان حقوق زنان را نیمی از حقوق شهروندان مرد به حساب آورد.
امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا (نام کوچک):
آذر جوان / آذین سمرمند / آراز م. فنی / آرامش دوستار / آرزو رضا پور / آرسن نظریان / آرش آروین / آرش آشوری نیا / آرش ایرانی / آرش بهشتی / آرش بهمنی / آرش بیژن زاده / آرش حافظی / آرش حسن نیا / آرش سهامی / آرش ناطقی / آرش نصیری اقبالی / آرمین قهقایی / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آزاده رضازاده / آزاده کیان / آزیتا رضوان / آسیه امینی / آمنه سعیدی / آمنه شیرافکن / آنا یوسفی/ آناهیتا فضل / آناهیتا ابراهیمی / آناهیتا پیرهاشمی / آناهید رمضی / آیدا روشنفکر / آیدا قجر / آیدین رضا پور / آیسان ترخوانه / آینده آزاد
ابراهیم امدادی / ابراهیم خلج مهری / ابراهیم مرادی / احترام شادفر / احسان رمضانیان / احسان شاندیز / احسان محمدی / احسان نوروزی / احمد ایزدی / احمد باطبی / احمد حمید زاده / احمد زاغیان / احمد زمانی / احمد فاتحی / احمد فرهادی / احمد نجاتی / احمد نوین / احمد کیهان / اردوان ارشاد / ارژنگ شکرلو / ارسام مصباحی / ارسلان بهتی / ارمغان ژند / اسد مذنبی / اسما رضایی / اسماعیل ناطقی / اسماعیل شبان / اشرف جهانی / اشرف ضیائی پور / اشکان آرشیان / اشکان منفرد / اعظم ادیبی / اعظم حسنی / اعظم عفتی / اعظم مرادی / اعظم ویسمه / افرا شکرلو / افروز مغزی / افسانه گودرزی / افسانه معصمی / افسانه وفایی / افشین حدادی / اقدس مرعشی / اکرم حبیبی / اکرم خیرخواه / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناصحی / الناز ناطقی / الهام جمزاد / الهام عبادتی / الهام قیطانچی / الهام میرزایی / الهام نهاوندی / الهام هادیان / الهه امانی / الهه هیکس / امیر خسرو دلیرثانی / امیر قبا فرهی / امیرحسام صلواتی / امیرنورمندی / امید ایران مهر / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امید کوهی / امیر اردستانی / امیر امیدوار / امیر امیرقلی / امیر جباری / امیر جوینده / امیر حسین گنجبخش / امیر رضوی / امیر معصومی / امیر یعقوبعلی / امیرعباس نخعی / امین بیات / امین ثورنگ / امین حسینی اصل / امین قلعه ای / ایرج جمشیدی / ایرج میرمحمدی / اکبر دراگ سخن / اکبر رضا پور / اکبر زرگر / اکبر عطری / اکبر مهدی / ایران پرورش / ایران دخت فرج زاد / ایراندخت فامیلی / ایرج اورجی گیوی / ایرج ریاحی / ایرج غفاری / ایمان پاکنهاد / ایمان صالحی / ایمان ممبینی
بابک احمدی / بابک براری / بابک مهدی پور دستجردی / باربد گلشیری / بامشاد یغمایی / بتول جودکی / بشیر رکنی / بنفشه حجازی / بنفشه رمضانی / بهار بهساز / بهار حسینی / بهار عراقی / بهار مجدزاده / بهاره مرادی / بهاره میرزاحسین / بهاره هدایت / بهارک کشاورز / بهجت داداشی / بهداد بردبار / بهرام رجائی / بهرام سپاسگزار / بهروز خلیق / بهروز سورن / بهروز فدائی / بهروز مهرانفر / بهروز کریم پور / بهزاد امیری / بهزاد ذوالنور / بهزاد رحمان زاده / بهزاد صفری / بهزاد عاشوری / بهزاد مهرانی / بهزاد مهرداد / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهمن جزایری / بهمن نیرومند / بهناز شکاریار / بهناز مهرانی / بهنام امینی / بیتا طاهباز / بیژن اقدسی / بیژن اوشیدری / بیژن رستگار / بیژن زاهدی
پارسا پارسائی / پانته آ گوهری / پرستو الهیاری / پرستو دوکوهکی / پرستو رضایی / پروانه علی پور / پروانه ناطقی / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروین اشرفی / پرویز حدادی زاده / پرویز داورپناه / پرویز میرمکری / پروین اردلان / پروین امیری / پروین ضرابی / پرتو نوری علا / پروین وفایی زاده / پریسا علی نژاد / پریا رضایی / پریسا احمدی / پریسا احمدیان / پریسا الوند / پریسا انصاری / پریسا جهانی / پریسا دیالمه / پریسا قاسم آباد / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریسا کریمی / پریناز صفائی / پریناز نعیمی / پژمان رحیمی / پژهان مختاری / پناه فرهاد بهمن / پوریا عالمی / پویا سوداوری / پویا امیری / پویا پویایی / پویا زندی / پوپک مهاجر / پویش عزیزالدین / پیام احتسابیان / پیمان پاکمهر / پیمان حامیان / پیمان سیدین / پیمان مالاز / پیمان مجتهدپور / پیمان محتشمی
تارا سپهری فر / تارا نجداحمدی / تانیا احمدی / تایماز منقبتی / ترانه امیرتیموری / ترانه بنی یعقوب / ترانه پستچی / تندیس بیشه سری / تهمینه کریمی / توران انتظاریان / تورج پارسی / تورج تسلیمی / تکین آغداشلو / تینا فرازنده
ثریا نویدی / ثریا یعقوبی / ثریا نیازی / ثمانه خادمی / ثمین نورمحمدی
جادی میرمیرانی / جاوید جاویدنیا / جعفر حسین زاده / جلوه جواهری / جمشید آیین دار / جمشید ظهوریان / جمشید صفایی نوا / جواد صفوی زاده / جواد لگزیان / جواد موسوی خوزستانی
حامد اسحق تبار / حجت الله شریفی / حسام اردشیر / حسام فیروزی / حسن بهگر / حسن جعفری / حسن درویش پور / حسن رضایی / حسن رودگر / حسن زارع زاده اردشیر / حسن زرهی / حسن زهتاب / حسن شمشیری / حسن فاضل کاشانی / حسن معنوی / حسین رزاقی / حسین تقی لو / حسین قاضیان / حسین لاجوردی / حسین منتظر حقیقی / حسین ورجاوند / حمید آذرم منش / حمید مافی / حمیدرضا ابراهیم زاده / حمیده اسدالهی / حمیده نظامی / حمید حمیدی / حمید دباشی / حمید علیزاده / حمید قلعه ئی / حنیف یزدانی / حوریه خسروشاهی
خدیجه مقدم / خسرو جاهد / خسرو خواجه نوری / خسرو قجر / خشایار دیهیمی / خلیل مومنی / خورشید عابدین / خوشه صانعی
دارا نیرویی / داریوش خالوندی / داریوش قلی زاده / داریوش نودهی / دانوش ایل باقی / داوود اشرفی / داوود رضوی / داوود محمدی / داوود نوائیان / دنا فرشادی / دنیا تکلو
راحله بکتاش / راحله حسینی / راحله داودی / راحله عسگری زاده / راحله علی آبادی / راشد ضیافتی / راضیه مرادی // رامش کیانی / رامین موتاب / رحمت الله میرزاد / رحیم حسنی تبار / رحیم قابل نژاد / رزا بهرامی / رزا حسامی / رزا قراچورلو / رزا واحدی / رشید اسماعیلی / رضا اقنامی / رضا اکوانیان / رضا بحری / رضا چرندابی / رضا رحیم پور / رضا سلطانوند / رضا فائزی / رضا فرشاد / رضا قریشی / رضا گنجی / رضا محمدی / رضا کرندابی / رضا کریمی / رضوان پاشازاده / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / رقیه کریم زاده / رها مسعودیان / رها نیکو / روجا بندری / روجا فضائلی / روجا لطفی نژاد / روح الله خادمیان / روحی افسر / روزبه شفیعی / روزبه گرجی / روزبه میرابراهیمی / روشنک قریشی / روفیا رمضان علی / روناک علیمی / رویا ابراهیمی / رویا پاکزاد / رویا رهبر / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رویا فضلی / رویا محمدی / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی
زارا امجدیان / زانیار احمدی / زری عرفانی / زهرا بیگدلی / زهرا تیرانی / زهرا داوری / زهرا صادقی / زهرا علی بازی / زهرا قاسمی / زهرا قنبری / زهرا محمدی / زهرا منافی / زهرا نصیری / زهرا ولی حصاری / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امین / زهره حیدری / زهره شجاعی / زهره قدسی / زیبا لاهیجی / زینب باباخانی / زینب بایزیدی / زینب پیغمبرزاده / زینت درزی
ژیلا بنی یعقوب / ژیلا محجوب / ژینوس باباطاهر / ژاله برازجانی
ساچلی افلاکی / ساحل صالحی / سارا بیگ محمدی/ سارا زمانی / سارا ساسانی / سارا لقایی / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا مظاهری / سارا ورامینی / سارا کیان / ساره سالاری / ساقی لقایی / سالار اشعری / سالومه فخاری نژاد / سام الدین ضیائی / سام ایران منش / سام قندچی / سامان رسول پور / ساناز الله بداشتی / سانیا شادمهر / سپهر صمیمی دهکردی / سپیده قدرت / سپیده زمانی / ستار امینی / ستار لقایی / ستاره سجادی / ستاره فرخ نیا / سحر افاضلی / سحر بیانی / سحر سجادی / سحر طلوعی / سحر قنواتی / سحر رضازاده / سحر مصطفایی / سحر مفاخم / سرور صاحبی / سعید ترابیان / سعید عبدی / سعید موسوی / سعید احمدزاده اردبیلی / سعید حبیبی / سعید صادقیان / سعید قاسمی نژاد / سعید موسوی / سعید کلانکی / سعیده شادابی / سعیده نعیمی / سمانه دادور / سمانه مرادیانی / سمانه موسوی / سمیه رشیدی / سمیرا کلهر / سمین دها / سمیه رشیدی / سمیه فرید / سمیه موسوی / سمیه میرزایی / سهیل درایه / سهیلا بشرا / سهیلا ثقفی / سهیلا ستاری / سهیلا گرجی / سودابه سیرجانی / سودابه فرخ نیا / سوسن ضرابی / سوسن طهماسبی / سوسن معماری / سولماز اکبری / سولماز حاجی دینی / سولماز شریف / سولماز محجوبی فر / سونیا طیبی / سونیا غفاری / سونیا طیبی/ سیامک طاهری / سیاوش برهان دیانی / سیامک الیاسی / سیامک ستوده / سیامک عبدی / سیامک فرید / سیاوش ابقری / سیاوش فرجی / سیاوش منتظری / سید امیر ذاکری / سیروس اردلان / سیما افشار / سیما حسین زاده / سیما سیاح / سیمین بهبهانی / سیمین بیاتی / سیمین مرعشی / سیمین کریمی / سینا انصاری / سینا مالکی
شادی جنتی / شاهرخ قدیمی / شایا شهوق / شبنم رحمتی / شراره رضایی / شراره فشنگچی / شروین متین روحانی / شعله شاهرخی / شقایق درنشان / شهاب الدین شیخی / شهاب اللهیاری / شهرام اسکندری / شهرام آقامیر / شهرام ایرانپور / شهرام رحیمیان / شهران طبری / شهربانو ملک زاده / شهرزاد لاری / شهرزاد هادیان / شهره موحدی / شهروز افشاری پور / شهریار ماجری کسمائی / شهلا ایروانی / شهلا بهاردوست / شهلا شرف / شهلا شفیق / شهلا لاهیجی / شهلا مبینی / شهناز بیات / شهین محمدی / شهین دوستدار / شوکت الملوک صالح زاده / شیرکو جهانی / شیرین دلیلی / شیرین مومنی / شیوا تقوی / شیوا یحیی پور / شکرالله فلاح زاده / شیدا محمدی / شیده رضوانی / شیرین اردلان / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین موسوی / شیرین ناجی / شیوا بدیهی / شیوا دولت آبادی / شیوا طحان / شیوا نظرآهاری
صادق مثقالی / صادق نوابی / صادق کار / صادقه شیردل / صالح کیامری / صبری بهمنی / صدیقه بحرائی / صدیقه حاجی مقدم / صدیقه دبستانی / صدیقه فخر آبادی / صدیقه کشاورز / صفورا نوربخش / صنم گواری / صوفیا محمودی / طاهر اکوانیان / طاهره خسروشاهی / طاهره ممتاز / طلعت تقی نیا
عاطفه جعفری / عاطفه حسن بخش / عاطفه صارمی / عاطفه طاهایی / عباس حکیم زاده / عباس عاقلی زاده / عباس علی محمدی / عباس محمدی / عباس مخبر / عبدالرضا احمدی / عبدالرضا تاجیک / عبدالله مومنی / عبداله کریم آبادی / عذر صمدی / عزیز کرملو / عسگر داوودی / عسل اخوان / عشا مومنی / عشرت عبداللهی / عطیه عسگرزاده / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / عفت محمدپور / علاء الدین ملک آرایی / علی احدی / علی رضا رحیمی نژاد / علی قائدی / علیرضا جباری / علیرضا فقاهتی / علیرضا کرمانی / علی افشاری / علی اکبر خسرو شاهی / علی اکبر موسوی خوئینی / علی ایلباقی / علی آینه / علی پور نقوی / علی ثمری / علی جمالی / علی دهقان / علی صادقی / علی صمد / علی صمد پوری / علی طایفی / علی عبدی / علی قائدی / علی قوچه / علی مختاری / علی معلمی / علی موسیوند / علی هنری / علی وفقی / علی کلائی / علیرضا اخوان / علیرضا آذری / علیمحمد حسینی آملی / عمار ملکی غزال عسگری زاده/ غفور محمدی
فائزه زند / فاضل امجدی / فاطمه اعلم / فاطمه بختیاری / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه حاجی دینی / فاطمه حسامی / فاطمه خوشرو / فاطمه شاه نظری / فاطمه صفاییان / فاطمه مسجدی / فاطمه مصلح / فاطمه ملک زاده / فتانه عباسی / فتانه فراهانی / فتحیه زرکش یزدی / فخرالدین افخمی / فخری زرشگه / فخری شادفر / فخری نامی / فراز یکیتا / فرانک فرید / فرج الله عسگری زاده / فرح رمضانی / فرح طاهری / فرخ قره داغی / فرخ نگهدار / فرخنده جبارزادگان / فرزانه رسولی / فرزانه طاهری / فرزانه عظیمی / فرزانه مهردل / فرزانه موثق نژاد / فرشاد قربانپور / فرناز سیفی / فرناز فلاحت / فرنوش اشتری / فرهادداودی / فرهمند رکنی / فرود سیاوش پور / فروزان عاملی / فروغ سمیع نیا / فروغ قره داغی / فرید مصلحیان / فرین حسین روحانیان / فریبا جلالی / فریبا داودی مهاجر / فریبا صدیقی / فریبا مرزبان / فریبا مهلتی / فرید مکی نژاد / فریده خسروشاهی / فریده غائب / فریناز امینی / فهیمه ایل باقی / فواد خاک نژاد / فواد مجیدی / فیروزه راد / فیروزه مهاجر / قاسم مقیمی / قدیر احمدزاده
کامران طاهباز / کیوان سیار / کیوان صمیمی / کارن جواهری / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم متولی / کامبیز سلطانین / کامران طاهباز / کاوه ضرغامی / کاوه مظفری / کاوه کرمانشاهی / کاوه داد / کریم شامبیاتی / کمال ارس / کوروس افشارطوس / کوروس افهمی / کوروش گلنام / کوهیار گودرزی / کوهیار میرزاد / کیانا هاشمی / کیانوش سنجری / کیانوش فرید / کیوان سیار / کیوان مهجور / کیومرث حکیم / کیومرث صابغی
گلبرگ باشی / گلرخ سپاسدار / گلمراد مرادی / گلناز ملک / گلنوش اشتری / گوهر بیات / گوهر شمیرانی گیلان نصیری / گیتا طاهباز / گیتی پرویزی / گیتی سلامی
لادن سلامی / لاله رشیدی / لاله نصیری / لقا دهدشتی / لیلا ایمانی / لیلا ایمانی / لیلا صحت / لیلا ضمیری / لیلا طباطبایی / لیلا متین پور / لیلا مقدم نژاد / لیلی فرهادپور / لیلی مظاهری / لیونا عیسی قلیان
مانا سرخوش / مانا نوری / م. ساقی / مارال فرخی / مازیار سمیعی / مازیار ملک آرایی / / ماندانا مقدم / مانی حکیم / مانی ممبینی / ماه منیر رحیمی / مجتبی صادقزاده / مجتبی فتحی / مجید تولایی / مجید برزگر / مجید عبد الرحیم پور / مجید فتحی / محبوبه حسین زاده / محبوبه محبی / محبوبه کرمی / محسن رحمانی / محسن سازگارا / محسن عامری / محسن محمدی / محسن معین الدین / محسن نجاد / محمد اخوان / محمد آشور / محمد اعظمی / محمد امینی / محمد انصاری / محمد بهزادی / محمد بهشتی / محمد پرهامی / محمد جواد شفیعی / محمد جواد طواف / محمد جورابچی // محمد حاجی مرادی / محمد رستمی / محمد رضا براتی / محمد رضوی / محمد شمس / محمد صابونی / محمد طالعی / محمد عباسی / محمد علی عسگری / محمد قلیخانی / محمد منتظری / محمد میلانی / محمد هاشمی / محمد واحدی / محمد یوسفی / محمدحسین علیپور / محمدرضا صفایی / محمدرضا عطایی / محمدرضا یداک / محمود معتقدی / محمود نوری / محمود کمالی / محمود کویر / مرتضی صادقی / مرتضی کلاته / مرتضی عبدالعلیان / مرجان توحیدی / مرجان لقایی / مرجان نمازی / مرضیه ثابت / مریم اکبری / مریم شریف / مریم ضیا / مریم افشار / مریم امامی / مریم اولاد عظیمی / مریم بهرمن / مریم تقی دوست / مریم رحمانی / مریم زندی / مریم سطوت / مریم قنبری / مریم مالک / مریم میرزا / مریم میهن دوست / مریم نظربلند / مریم کاشانی / مریم کسایی / مریم یوسفی / مزدک موسوی / مزدک بامدادان / مزدک دانشور / مژده دقیقی / مژگان ثروتی / مژگان مالکیان / مستوره برادران نصیری / مسعود ارشادیفر / مسعود باستانی / مسعود بهنود / مسعود شب افروز / مسعود شکری / مسعود فتحی / مسعود مجیری / مسیح علی نژاد / مصطفی تنها / مصطفی داوودآبادی / مصطفی صادقی / مصطفی عبدی / مظفر رزاقی / معصومه لقمانی / معصومه محمودی / معصومه ملک زاده / ملوک عزیز زاده / ملوک ملاحسینی / ملیحه رزازان / مناراصغری / منصور بیات زاده / منصور حیات غیبی / منصور دادور / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی/ منوچهر تقوی بیات / منوچهر سالکی / منوچهر شجاعی / منوچهر فاضل / منوچهر فرج زاده / منوچهر یوسفی / منیره برادران / منیره کاظمی / منیژه حاجی مقدم / منیژه حبشی / منیِِِِژه مرعشی / منیژه گازرانی / مه لقا جدی / مهدیس امیری / مهدیه قافله باشی / مهدی ابراهیم زاده / مهدی اکرمی پویا / مهدی امینی / مهدی پیامی فر / مهدی حیدری / مهدی خانبابا تهرانی / مهدی شاه حیدری / مهدی عباسی / مهدی عربشاهی / مهدی فتاپور / مهدی فروزانفر / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی کاشف / مهراب کابلی / مهرانگیز کار / مهراوه خوارزمی / مهربان ایرانی / مهرداد بیگدلی / مهرداد توفیق / مهرداد حمزه / مهرداد خزدوز / مهرداد درویش پور / مهرداد فرساد / مهرداد گورکن / مهرداد لوایی / مهرداد مشایخی / مهرزاد غنی پور / مهرنوش کلانتر / مهسا امرآبادی / مهسان بهنود / مهشید راستی / مهناز شمس / مهناز صفا / مهوش آزاد / مهوش یمینی / مهین علیبابایی / مهین ارجمند / مهین خدیوی / مونا عربشاهی / مونا قاسمیان / مونا محمدزاده / میترا ترابی / میرمحمود یگانلی / مکرم ملک زاده / میثم اشتریپ / میثم رضایی / میر احمد چابک / میرحمید حمیدی / مینا ربیعی / مینا شکری
نادر حاج محسن / نادر فتوره چی / نازلی کاموری / نازلی فرخی / نازنین اسدی / نازنین افشین / نازنین غریب نواز / نازنین کاظمی / ناصر مستشار / ناصر نیچالانی / ناناز اویسی / ناهیدخیرابی / ناهید ابهری لاله / ناهید توسلی / ناهید جباری / ناهید جعفری / ناهید صادقی / ناهید موسوی / ناهید میرحاج / ناهید کشاورز / نرگس جودکی / نرگس عظیمی / نرگس مهجوران / نریمان رحیمی / نسترن سامی / نسرین افضلی / نسرین الماسی / نسرین چنگیزیان / نسرین فرهومند / نسرین ناطقی / نسرین کمالی / نسیم تنها / نسیم خسروی / نسیم خطیب / نسیم سرابندی / نسیم عبدی دزفولی / نظام الدین غریب نواز / نفیسه محمدی / نفیسه آزاد / نفیسه زارع کهن / نگار رهبر / نگار بیات / نگار فرخ نیا / نگار محمدی زاده / نگار نادری / نگین احتسابیان / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر بیضایی / نیلوفر شمیرانی / نیلوفر گلکار / نیلوفر محب علی / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نیما قاسمی / نیما محمدپور / نیما ناصرآبادی / نینا مرتضوی / نینا نادری
وجیهه مقدم / وحد هاشمی فراهانی / وحیده مولایی / وحیده مولوی / وهاب انصاری / ویدا محمدخانی / ویدا بیگلری / ویدا حاجبی / ویدا فرهودی / ویکتوریا آزاد
هادی جلیلی / هادی زمانی / هاله نور صالحی / هانا دارابی / هانیه سلیمی / هانیه حشمتی / هایده تابش / هایده مغیثی / هدایت سپاهی / هدی امینیان / هدی صالحی / هدی کیان راد / هژیر پلاسچی / هستی باباییان / هلیا بنایی / هما خداوردی / هما مداح / هما نجفی / همایون مهمنش / هوشنگ بیات / هوشنگ ناصری / هوشنگ هوشمند / هومن محمدپور / هیرو زبیری
یاسر عزیزی / یاسمن ثورنگ / یاسمن دادور / یاشار بوسجین / یاشار گرمستانی / یاور خسرو شاهی / یدالله کاردان / یدی فرنوش
همچنانکه درتفسیروپیام انقلاب اسلامی وقانون اساسی (دراصل 1-2-5-6) ذکرشده ساختار حکومت سیاسی منبعث ازتفویض قدرت واختیارات جمعی افرادملت به حکومت است ودراصل 22-3 تا 39 قانون اساسی ضمن التزام حاکمیت رامنوط به تامین حقوق اساسی (خواسته های) افرادجامعه تاکیدوتصریح کرده ودراصل9 نیزباصراحت دیگرتاکیدمی کندکه هیچ مقامی نیزحق نداردبنام حفظ استدلال وتمامیت