پیروزی رادیکالیسم بر اعتدالگرایی
علی لاریجانی اندکی پس از روی کار آمدن محمود احمدینژاد، با نظر مثبت آیتالله علیخامنهای، دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و همزمان مدیریت پرونده هستهای ایران را بر عهده گرفت. او طی دو سال فعالیت خود، نوعی جدید از دیپلماسی را تحت عنوان «ایستادگی منطقی» به اجرا گذاشت؛ در مورد اوضاع عراق پیشنهادهای مهمی مطرح کرد و در بحران دیپلماتیک 15 تفنگدار نیروی دریایی انگلیس که ماه مارس گذشته در آبهای ایران بازداشت شدند، گرداننده اصلی بود. او مردی برای تمام بحرانهای ایران بود؛ اما تفاوت زبانِ پیچیده و بیروح لاریجانی با لفاظی مهیج احمدینژاد چیزی نبود که از نگاه تیزبینانه تحلیلگران سیاسی پنهان بماند. نرمخویی لاریجانی در دو سال گذشته، چندان با مشی انقلابی دیپلماسی دولت نهم سازگاری نداشت. در بسیاری از موضعگیریهای هستهای، آنچه لاریجانی دنبال میکرد، با اخلاق سیاسی احمدینژاد سازگار نبود و به همین خاطر لاریجانی چندین بار تقاضای استعفا کرد؛ اما با مخالف آیتالله خامنهای مواجه شد. از آنجا که امر «رهبر» برای لاریجانی مهمتر از اختلافات سیاسی بود، او به ناچار، در فضایی نه چندان دوستانه به کار خویش ادامه داد تا اینکه بنا به دلایلی که هنوز اعلام نشده است، آیتالله خامنهای با کنارهگیری او از دیپلماسی هستهای ایران موافقت کرد و راه را برای یکدست کردن کامل دستگاه سیاست خارجی ایران در دولت نهم هموار نمود. رمزگشایی یک رفتار
کنارهگیری علی لاریجانی از رأس یکی از مهمترین پروندههای تاریخ انقلاب اسلامی ایران، همان هزینهای بود که رهبر ایران تلاش فراوان کرد تا از پرداختن آن جلوگیری کند. آیتالله خامنهای هرچند تمایل داشت با حفظ وحدت مسئولان سیاسی کشور، قدرت چانهزنی هستهای تهران در برابر طرفهای اروپایی را بالا ببرد؛ اما گسترش روزافزون دامنه اختلافات مقامات، نتیجهای به مراتب گرانبارتر از حفظ اتحاد (به هر شکل ممکن) برای کلیت نظام داشت. بنابراین وی تصمیم گرفت با پایان دادن به چنین وضعیت بیثبات و متزلزلی، در واقع گامی در جهت خروج از وضعیت دوگانه به نفع یکدست کردن سیستم تصمیمساز دیپلماسی کشور بردارد. رمز مهم دیگری که گشودن آن مهم است و میتواند رازهای سر به مهری را فاش کند، انتخابِ زمانِ اعلام موافقت با کنارهگیری لاریجانی از این سمت سرنوشتساز است. براساس اخبار و گزارش های موجود، علی لاریجانی یک سال پیش از این، درخواست کنارهگیری از این مقام را کرده بود؛ اما چرا هم اکنون با این درخواست موافقت شده است؟ تحلیل وضعیت موجود نشان میدهد که سفر ولادیمیر پوتین به تهران، برای مقامهای ایرانی نتایجی بیبدیل و امتیازاتی فراوان داشته است. بدون شک میزان این موفقیت به اندازهای بوده که ایران حاضر شده با اعلام کنارهگیری اصلیترین مقام مذاکرهکننده هستهای، ضمن خروج از بحران مدیریت، به سوی یکسانسازی مدیریت دستگاه دیپلماسی پیش رود. انتخاب این زمان برای اعلام تغییر و تحولات نشان میدهد که ایران پس از سفر رییسجمهور روسیه به وضعیتی رسیده است که چنین تغییری نتایج چندان ناگواری بر دیپلماسیاش نخواهد داشت. با همه این اوصاف، خوشبینانه خواهد بود اگر چنین تغییر بزرگی را بدون هزینه وتکانههای سیاسی و استراتژیک قلمداد کنیم. با نگاهی به لایههای پنهان این مسأله میتوان به چند نتیجه روشن رسید: 1- اولین بازتاب کنارهگیری علی لاریجانی، تأیید مجدد این نکته است که در ایران، اراده واحدی در سیاستگذاری برای حل و فصل نهایی پرونده هستهای وجود ندارد. بر خلاف آن چه که در رسانههای جهانی و نشستهای سیاسی، از آیتالله خامنهای به عنوان تصمیمگیرنده نهایی در پرونده هستهای ایران نام برده میشود؛ اما دیپلماتهای برجسته و کارکشته غربی، نظری غیر از این دارند. دیپلماسی غرب به خوبی بر موقعیت و مواضع رهبر ایران در برخورد با سیاستهای رؤسای جمهور مختلف ایران ـ در حوزههای مختلف ـ آگاهی دارند. در مسأله پرونده هستهای، دولتهای خاتمی و احمدینژاد دو رویکرد کاملاً متضاد را در دستور کار خویش داشتند و هر دو سیاست نیز در دوره زمانی خود مورد تأیید و وثوق رهبری بوده است. تأیید دو مشی متضاد، هرچند که در داخل از منطق خاصی پیروی میکند، اما در خارج از مرزهای ایران نشان میدهد که رهبر ایران بر اساس آن چه که دولتهای منتخب تصمیم میگیرند، عمل میکند. بنابراین کنارهگیری لاریجانی پس از دو سال از ریاست هیأت مذاکرهکننده هستهای، گویای این واقعیت است که بدنه سیاسی و دولتی در اتخاذ یک سیاست واحد درباره سرنوشت این پرونده، همچنان دچار دوگانگی عمیق و مزمن است. 2- روی سطح آمدن چنین اختلافات عمیقی در مورد پرونده هستهای، از گذشته تا کنون در نهایت موجب شد تا قدرت چانهزنی ایران در برابر طرفهای غربی به شدت کاهش یابد. در چنین وضعیتی، هیأت مذاکرهکننده، همزمان با دو جبهه داخل و خارجی مواجه شد؛ جبهه متحدان خارجی و جبهه مخالفین داخلی. چنین وضعیتی موجب شد تا هیأتهای دیپلماتیک در شرایطی نامتعادل به اتخاذ سیاستهای مبادرت ورزند که نتیجهای جز تضعیف قدرت چانهزنی ایران نداشت. 3- به اعتراف بسیاری از آگاهان سیاسی، دستگاه دیپلماسی کشور از دوگانه لاریجانی – احمدینژاد در چگونگی برخورد با پرونده هستهای دچار ضعف در تصمیمگیری و تضاد در سیاستگذاری رنج می برد. لاریجانی با مش و منشی معتدل و احمدینژاد با رویکردی انقلابی، دو اندیشه سیاسی بودند که برای حل و فصل این پرونده، راهکارهای خاص خود را داشتند. تداخل و تضاد این رویکردهای دوگانه در ماههای آخر، موجب شد بود تا تصمیمسازی با موانع و مشکلات فراونی مواجه شود. بنابراین لاریجانی تصمیم گرفت با کنارهگیری خود از این سیستم دوگانه، راه را برای یکدستسازی دیپلماسی انقلابی احمدینژاد باز کند.
پیام استعفای لاریجانی
الهام، سخنگوی دولت نهم، درباره این که اکنون مذاکره با سولانا توسط چه کسی انجام خواهد شد، گفته است: «مهم نیست که شکل کار چگونه باشد و چه کسی مذاکره کند؛ بلکه مهم این است هر کسی که مذاکره میکند از سوی نظام مأموریت دارد و در چارچوب سیاستها کار پیش میرود.» این سخنان، گفتههای چندی پیش احمدینژاد را تداعی میکند که به شدت از کسانی که به زعم او «بدون هماهنگی و سر خود مذاکره میکنند» (اشاره به روحانی) و کسانی که «با نگرانی و ترس مذاکره میکنند» (اشاره به لاریجانی) انتقاد کرده بود. به طوری که یک سایت خبری این احتمال را مطرح کرد که لاریجانی این انتقاد را به خود گرفته باشد و به این خاطر استعفا داده باشد. حتی اگر این احتمال درست نباشد، تقریباً شکی در این نیست که لاریجانی و گروه حاضر در شورای امنیت ملی با احمدینژاد و مشاوران وی بر سر نحوه پیگیری مسأله هستهای اختلاف نظر شدیدی دارند. نماد آشکار این صفبندی، یادداشت مدیرمسئول کنونی روزنامه همشهری و سخنگوی پیشین شورای عالی امنیت ملی بود که در آن روند پیگیری پرونده هستهای ایران در سه مرحله حسن روحانی، علی لاریجانی و محمود احمدینژاد بررسی شده و تلویحاً تأکید شده بود که لاریجانی در یک سال اخیر در پرونده هستهای کارهای نبوده است. انتظامی که در زمان ریاست لاریجانی بر صدا و سیما نیز از سوی او به مدیرمسئولی روزنامه جام جم منصوب شده بود، در این یادداشت لاریجانی را نماد میانهروی و یک سال اخیر را دوران «برخی تندرویها» در موضوع هستهای توصیف کرده بود. اعتراض به دخالتهای احمدینژاد
در واقع پرونده فعالیتها و مذاکرات هستهای ایران، از سال 82 که این موضوع کاملاً به یک مسأله جدی در سیاست خارجی کشور تبدیل شد، از سوی رهبر به دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت یعنی حسن روحانی سپرده شد. با آن که سید محمد خاتمی، رییسجمهور وقت، خود حکم انتصاب روحانی به این سمت را امضا کرده بود، اما در دو سال بعد با وجود آنکه روحانی کاملاً همفکر او محسوب نمیشد، هیچ دخالتی در کار او نداشت و مذاکرات هستهای را به کل به تیم روحانی سپرده بود. اما با روی کار آمدن احمدینژاد، هرچند او خواستهی رهبر مبنی بر انتصاب رقیب انتخاباتی خود به عنوان دبیر شورای امنیت ملی را پذیرفت، اما هیچگاه از این موضوع راضی نبود و بارها درباره کلیدیترین موضوعات سیاست خارجی به مداخله در کار لاریجانی پرداخت. نمونه واضح مداخله و به عبارت بهتر سنگاندازی احمدینژاد در کار لاریجانی، مربوط به وقتی است که لاریجانی به بغداد رفته بود تا پذیرش پیشنهاد مذاکره با آمریکا از سوی جمهوری اسلامی را به نوری مالکی اعلام کند. اما در آستانه ورود او به جلسه مذاکره با مالکی، تا در جمع خبرنگاران اعلام کرد که ما خبر مهمی برای آقای مالکی داریم، یکی از خبرنگاران به او خبر داد که یک ساعت قبل دولت احمدینژاد محتوای این خبر مهم را در تهران اعلام کرده است! و بدین ترتیب لاریجانی در برابر مالکی حرف جدیدی برای گفتن نداشت. علاوه بر این، در این دو سال سایتهای حامی دولت در موارد متعددی به انتقاد از عملکرد تیم هستهای لاریجانی پرداختهاند و متقابلاً رسانههای نزدیک به لاریجانی نیز احمدینژاد و سخنان او درباره هولوکاست و محو اسراییل را مورد انتقاد قرار دادهاند. اختلاف بیان آشکار لاریجانی و احمدینژاد درباره «پیام ویژه» پوتین به ایران، به گونهای که یکی آن را تأیید و دیگری تکذیب کرد، نمونه دیگری است که این روزها به موضوع تداوم اختلافات این دو رقیب انتخاباتی دامن زده است. از این رو پررنگترین احتمالی که اکنون درباره علت استعفای علی لاریجانی در رسانهها مطرح میشود، اختلاف نظر او با احمدینژاد در خصوص مهمترین وظیفه شورای تحت مسئولیت خود، یعنی پرونده هستهای است. این اختلاف در شرایطی به آستانه کنارهگیری رسیده است که جمهوری اسلامی، به گفته رهبر آن و نیز علی لاریجانی، در حال بررسی پیشنهاد مهم ولادیمیر پوتین است؛ اگرچه احمدینژاد وجود چنین پیشنهادی را از اساس انکار میکند. استعفا در شرایط حساس
لاریجانی همچنین در شرایطی از سمت خود استعفا داده و به گفتهی سخنگوی دولت بر پذیرش این استعفا اصرار داشته که مذاکرات لاریجانی با سولانا و البرادعی و پیشنهاد ابتکاری وی، فرصت چند ماههی دیگری را برای ایران خرید و باعث شد شورای امنیت از ادامه تحریمها منصرف شود و منتظر گزارش ماه نوامبر آژانس بماند؛ در حالی که چنین اقدامی طبق روال عادی پرونده ممکن نبود و پرونده از آژانس به شورای امنیت رفته بود. اما لاریجانی توانست بدون هیچ عقبگردی موقتا این وضعیت را معکوس کند و برای ایران زمان بخرد. او در زمانی استعفا داده که آژانس در حال مذاکرات فنی با ایران برای حل مسائل باقی مانده است، سولانا مترصد مذاکرات برای تعیین وضعیت پس از گزارش احیاناً مثبت آژانس است و برخی از کشورهای اروپایی ناامیدانه منتظر پاسخ ایران به پیشنهاد پوتین هستند. در چنین شرایطی کنار رفتن لاریجانی و قدرت گرفتن احمدینژاد در سیاست خارجی و پرونده هستهای، موضوعی است که در محافل از آن با عنوان «حذف میانهروها و تقویت تندروها» یاد میشود. خصوصاً از این رو که جانشین لاریجانی هم کسی است که پیش از این علاوه بر معاون وزیر خارجه، دوست و مشاور نزدیک احمدینژاد بوده و طراح اصلی نامهنگاریهای وی به رهبران جهان، ارتباطات ویژه با رهبران چپگرای آمریکای لاتین و نیز نویسنده متن سخنان احمدینژاد در دو اجلاس اخیر سازمان ملل بوده است. لاریجانی؛ رییس بعدی مجلس؟
گمانهزنی دیگری که درباره هدف لاریجانی از اصرار بر استعفای سریع خود مطرح شده است، تلاش او و طیف سنتی اصولگرایان برای در اختیار گرفتن کرسی ریاست مجلس هفتم است. هرچند این موضوع بیشتر از سوی حامیان احمدینژاد مطرح شده است و به نظر میرسد پوششی برای به حاشیه راندن بحث درباره اختلافات احمدینژاد و لاریجانی است، اما این احتمال پیش از این هم در محافل سیاسی مطرح بود که علی لاریجانی، نفر اول لیست انتخاباتی اصولگرایان در تهران و گزینه اصلی آنها برای ریاست مجلس باشد؛ احتمالی که اکنون پررنگتر شده است. اگر در ماههای پایانی امسال این اتفاق بیفتد، میتوان آن را یک پیروزی برای طیف سنتی اصولگرا به حساب آورد. با این حال بعید است که حامیان دولت نیز به راحتی زیر بار چنین موضوعی بروند و رقیب احمدینژاد را به عنوان «سر لیست» انتخاباتی بپذیرند. با این حال علی لاریجانی از جهات دیگری همچون معروفیت، مقبول رهبر بودن و قابلیت اجماع بین طیفهای مختلف اصولگرایان، یکی از بهترین موقعیتها را در میان گزینههای مطرح برای جایگزینی غلامعلی حداد عادل دارد. ریزش دیگری در اصولگرایان
استعفای لاریجانی هر علتی که داشته باشد و یا هر روندی به استعفای او منجر شده باشد، گریزی از تبعات سنگین سیاسی این استعفا نیست؛ تبعاتی بیش از همه دامنگیر احمدینژاد و حامیان او خواهد شد. همان گونه پیش از این اشاره شده بود، ریزشهای سیاسی جدیدی در صف حامیان دولت احمدینژاد در حال وقوع است که اصولگرایان را به نسبت به میزان همراهی یا مخالفت با دولت نهم، چندپاره کرده است. این ریزشها در جبهه اصولگرایان، حتی از چندقطبی به وجود آمده در انتخابات ریاستجمهوری نهم نیز فراتر رفته است و نیز پیوندهای ایجاد شده پس از رقابت منتهی به سوم تیر را هرچه بیشتر به سمت تزلزل برده است. بدین ترتیب علاوه بر بسیاری از حامیان پیشین احمدینژاد که در دو سال اخیر راه خود را جدا کردند، بسیاری از اصولگرایان نیز رفتهرفته به همراهیهای دو ساله اخیر خود با یکجانبهگرایان نزدیک به احمدینژاد خاتمه میدهند. استعفای علی لاریجانی ممکن است به معنای اعتراض او به دخالتهای مداوم احمدینژاد در پرونده هستهای و یا با هدف زمینهچینی برای ریاست او بر مجلس هشتم باشد. اما مهمترین معنا و پیام سیاسی این استعفا، کنارهگیری پارهی دیگری از جناح اصولگرا از صف حامیان دولت نهم است. این استعفا نشان میدهد که جناح حامی احمدینژاد در جبهه اصولگرایان روز به روز لاغرتر میشود و هرچه میگذرد، احتمال تکرار رویارویی دو گروه حامی و منتقد احمدینژاد در انتخابات بعدی بیشتر میگردد.


