خبرنامه امیرکبیر: سعید مرتضوی، دادستان کل استان تهران، صبح امروز یکشنبه ۲۸ مردادماه ۸۶، طی تماس تلفنی با خانواده احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، ایشان را به دفتر خود دعوت کرد.
پس از حضور سه خانواده در دفتر مرتضوی، وی با لحنی عصبانی و تحکم آمیز به ایشان گفت: بارها به شما هشدار دادیم که جایی صحبت نکنید، مصاحبه نکنید، اخبار آن داخل (بند ۲۰۹) را بیرون انتشار ندهید، با کسی ملاقات نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. حالا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده ام به انفرادی و تا رویه تان را عوض نکنید از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری نیست.
مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها که به او متذکر شدند که فرزندان ما گناهی ندارند و تحت شکنجه از آن ها اعتراف گرفته شده، گفت: چه کسی گفته آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم که شکنجه شدند، که می گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه! تحت فشار هم اعتراف نکرده اند. نشریات موهن کار همین سه نفر بوده و تا ندامتنامه ننویسند از آزادی هم خبری نیست.
مرتضوی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسیدند «پس دستور قوه قضاییه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاییه به من مربوط است نه به شما. از این به بعد هم حق دیدار با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی و نه مقامات مسئول. فقط باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات و تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان هم باید ندامتنامه بنویسند تا آزاد شوند، همین!
در پی این اقدام سعید مرتضوی خانواده این سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر که به امید دریافت خبر آزادی فرزندانشان به دفتر دادستانی مراجعه کرده بودند با چشمانی اشکبار دفتر مرتضوی را ترک کردند. به نظر می رسد احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری، سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر، قربانی نزاع های دو جناح تندرو و متعدل داخل قوه قضاییه شده اند.

به گزارش سایت حکومتی عصر ایران، یک روزنامه اسرائیلی نوشت تلویزیون جمهوری اسلامی برای جلوگیری از برانگیختن حساسیت لبنانیها، بخش هایی از سخنان حسن نصرالله، سرکرده تروریستهای حزب الله لبنان را حذف کرده است.
روزنامه "یدیعوت آحارنوت" نوشت بخش هایی از مصاحبه حسن نصرالله با تلویزیون جمهوری اسلامی برای جلوگیری از خشم و غضب لبنانیها سانسور شده است.
به نوشته این روزنامه، سرکرده حزب الله لبنان در این مصاحبه گفته بود حاضریم قطعه قطعه شویم تا جمهوری اسلامی عزیز بماند. من یک سرباز کوچک امام خامنه ای هستم. جوانان حزب الله به نمایندگی از امام خمینی می جنگند.
یدیعوت آحارنوت نوشت نصر الله در این مصاحبه تایید می کند که وی خدمتگزار (مزدور) خامنه ای است و نیروهای تحت امر او تابستان گذشته برای جمهوری اسلامی می جنگیدند.
از سوی دیگر مخالفان نصرالله در داخل لبنان از مدت ها پیش بر وفاداری وی به رژیم تهران تاکید کرده اند و اینکه لبنان، اولویت اول او محسوب نمی شود.
ولید جنبلاط رهبر دروزیهای لبنان روز گذشته در مصاحبه با رادیو مونت کارلو گفت نصرالله در لبنان از منافع جمهوری اسلامی دفاع می کند.
****
گزارش مشروح سایت فارسی وزارت امور خارجه اسرائیل در همین رابطه
https://hamdami.com/MFAFA
جمهوری اسلامی ایران سخنان نصرالله را در مورد سرسپردگی نسبت به رژیم سانسور کرد
مقایسه بین متن اصلی مصاحبه گزارشگر تلویزیون دولتی ایران با شیخ حسن نصرالله به زبان عربی از تلویزیون المنار در بیروت ، با آن چه که در ایران پخش شد نشان می دهد که حکومت ایران حتی سخنان فردی را که عامل دست آن رژیم است مورد سانسور قرار داد تا به منافع سیاسی آن در رابطه با کشورهای دیگر آسیبی وارد نشود.
نصرالله در این مصاحبه تلویزیونی، که به مناسبت سالگرد "پیروزی" حزب الله بر اسرائیل در جنگ سال گذشته انجام شد، مراتب سپاس خود را از آیت الله علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد و "همه خواهران و برادران در ایران" به لحنی بسیار گرم بیان داشت که این سخنان نشان آشکار نقش مستقیم حکومت ایران در جنگ سال گذشته لبنان بود. نصرالله در این بخش از سخنان خود صریحا اعتراف کرد که یک عامل و دست نشانده حکومت ایران است و دستورات تهران را اجرا می کند.
بیژن نوباوه گزارشگر تلویزیون دولتی ایران که این مصاحبه را انجام داد، به سانسور بخشی از سخنان نصرالله اعتراف کرد و گفت: دبیرکل حزب الله در این بخش از سخنان خود گفت: ما حاضریم پاره پاره شویم و هزاران تکه گردیم تا ایران عزیز بماند. زیرا اگر ایران عزیز بماند ما هم عزیزخواهیم ماند. من سرباز حقیر امام خمینی هستم. جوانان حزب الله به نام امام خمینی جنگیدند و از امام حسین یاری جستند و تبرکات خود را بر مردم ایران نثار کردند.
علت آن که تلویزیون دولتی ایران این سخنان را سانسور کرد آن بود که نصرالله در آن صریحا اعتراف می کند که یک عامل و دست نشانده حکومت ایران است که نه به خاطر عظمت وطن خویش لبنان، بلکه در راه حکومت ایران عمل می کند. نصرالله با این سخنان عملا اعتراف می کند که این جنگ، جنگ ملت لبنان نبود، بلکه جنگ رژیم ایران بود و او دستورات ایران را در لبنان اجرا می کند و اقداماتش برای تامین منافع حکومت ایران است.
البته این نخستین بار نیست که سران حزب الله لبنان اعتراف می کنند که از حکومت ایران دستور می گیرند. شیخ نعیم قاسم که از یاران نزدیک نصرالله محسوب می شود نیز پیشتر گفته بود همه عملیات حزب الله علیه اسرائیل با دستور و اجازه ای که از پیش از جانب ایران صادر می شود انجام می گیرد.
نصرالله در سخنان خود در روزهائی که جنگ آغاز گردید، و حتی در ماههای پس از آن و در سخنرانی به مناسبت نخستین سال جنگ ادعا کرد که او یک میهن پرست لبنانی است و هرگز منافع لبنان را فدای دیگران نکرده است. او بارها در برابر اتهامات دائر براین که یک عامل و دست نشانده یک حکومت خارجی است، گفته بود: حتی برای یک بار نشان دهید که ما برای دیگران و علیه لبنان اقدام کرده ایم.
در این میان رسانه های همگانی حکومت ایران نسبت به تهدیدهای اخیر نصرالله علیه اسرائیل که گفته بود امکان غافلگیر کننده عظیمی علیه اسرائیل در اختیار دارد همچنان به سکوت ادامه می دهند.
نصرالله در آخرین سخنرانی خود به مناسبت "سالگرد پیروزی" که از مخفیگاه ایراد کرد، ولی در میدان بزرگ بیروت با حضور صدها هزار نفر نمایش داده شد، گفت: اگر اسرائیل دوباره در صدد حمله به ما برآید، امکان بسیار بسیار غافلگیر کننده عظیمی در اختیار داریم که به کار خواهیم برد.
تحلیلگران نظامی می گویند که این سخنان به مفهوم آن نیست که حزب الله موشکهای جدیدی از ایران دریافت کرده که سراسر اسرائیل را در تیررس خود دارد. زیرا چنین مطلبی را او پیشتر نیز اعلام داشته بود و آن "سورپریز بزرگ" نمی تواند این موشکها باشد.
برخی روزنامه های عربی حدس زدند که ممکن است ایران اخیرا بمبهای شیمیائی و میکربی در اختیار حزب الله قرار داده باشد و منظور نصرالله چنین بمبهائی بوده است.
حکومت ایران گرچه خود در دوران جنگ با عراق به داشتن این گونه سلاحهای ممنوعه اعتراف کرد، ولی هرگز آن را در میدان جنگ به کار نیانداخت و آیت الله خمینی نیز بارها گفت این گونه سلاحها در اسلام حرام است.
اگر حزب الله واقعا به چنین سلاحهای کشتار همگانی مجهز شده باشد و اگر روزی در صدد استفاده از آن برآید، نه تنها ادامه موجودیت خود را با خطر جدی روبرو خواهد ساخت، بلکه حکومت ایران را نیز در موقعیت بسیار دشواری قرار خواهد داد.
در سالگرد جنگ، حزب الله لبنان یک بازی کامپیوتری به بازار فرستاد که در ایران طراحی و تولید شده و هدف از آن مغزشوئی نوجوانان و کودکان لبنانی است. در این بازی، افراد حزب الله سربازان اسرائیلی را می ربایند و تانکهای اسرائیلی را هدف راکت قرار می دهند و در جنگ پیروز می شوند.
حزب الله لبنان، به دستور حکومت ایران، از همه امکانات تبلیغاتی برای کشاندن مردم لبنان (و به ویژه شیعیان آن کشور) به جنگ فاجعه آمیز علیه اسرائیل بهره کشی می کند که نتیجه آن ممکن است مصیبت بار باشد.
بهشت مصنوعی مسئولان استان خوزستان!
و این هم بهشت مردم محروم خوزستان در رژیم اسلامی

| ملامحمد عمر فرمانده طالبان در نخستين پيام رسمي به مردم افغانستان؛ |
|
|
گروه بين الملل؛ ملامحمد عمر رهبر طالبان در پيامي که به مناسبت هشتادوهشتمين سالگرد استقلال افغانستان از انگليس صادر کرد از مردم افغانستان خواست تا در کنار طالبان به مبارزه با اشغالگران کشورشان بپردازند. در اين پيام که نسخه يي از دست خط و امضاي ملا عمر هم به ضميمه آن به خبرگزاري ها ارسال شده، آمده است؛«دشمنان دين اسلام و استقلال افغانستان به بهانه برقراري دموکراسي و آزادي به کشورمان حمله کردند و حال قصد دارند در بحران به وجود آمده که خودشان عامل اصلي ايجاد آن بودند از آب گل آلود ماهي بگيرند. آنها مي خواهند بيشترين سوء استفاده ها را از وضعيت نابسامان افغانستان داشته باشند.سهل انگاري و بي توجهي کافي است. بايد بيدار شده و هوشيار باشيم. بايد اختلافات نژادي، مذهبي و فکري خود را کنار گذاشته و در برابر دشمن مشترک خود متحد و يکپارچه شويم. اين اطمينان را دارم که نظاميان طالبان قادرند پنجاه هزار نيروي نظامي امريکا و ناتو که در افغانستان مستقر هستند را با شکست روبه رو کنند.»اين نخستين باري است که ملامحمد عمر رهبر طالبان پيام خود را بدون واسطه به طور مستقيم ارسال مي کند. پيش از اين اکثر پيام هاي رهبر طالبان توسط احمد متوکل وزير خارجه طالبان و يا سخنگوي اين گروه قرائت مي شد. البته اين بار نسخه يي از دست خط و امضاي رهبر طالبان در اختيار الجزيره قرار گرفته است.کارنامه سياسي ملامحمد عمر در سال 1959 در نوده در نزديکي شهر قندهار به دنيا آمد. ملاعمر که از نژاد پشتون و عضو قبيله هوتک است قبل از به دنيا آمدن خود پدرش را از دست داد و مسووليت نگهداري خانواده اش بر دوش او افتاد. ملاعمر در دوران جواني خود با اسامه بن لادن آشنا شد. اين دو در جريان اشغال افغانستان توسط ارتش شوروي طي سال هاي 1979 تا 1989 در کنار هم با اشغالگران جنگيدند. ملاعمر که در آن سال ها عضو حرکت انقلاب اسلامي افغانستان بود پس از خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و پايان اشغال کشورشان به مبارزه با حکومت نجيب الله پرداخت. طي سال هاي مبارزه جراحت هاي زيادي به ملاعمر وارد شد که مهم ترين آن از بين رفتن چشم راستش در جريان يک انفجار بود.از سال 92 ملاعمر به تحصيل در حوزه ها و مدارس اسلامي در شهر مرزي کويته پاکستان پرداخت و توانست در روستايي در نزديکي قندهار در جنوب افغانستان به عنوان ملا و روحاني مورد توجه ساکنان قرار گيرد.پس از سقوط حکومت کمونيستي نجيب الله در سال 92 افغانستان درگير جنگ داخلي شد و گروه ها و نژادهاي مختلف براي کنترل و رهبري افغانستان با هم به مبارزه پرداختند. ملاعمر هم بيکار ننشست و رهبري گروهي به نام طالبان (طلبه ها) را در دست گرفت. اعضاي اين گروه هم طلبه هاي مدارس اسلامي و حوزه هاي داخل افغانستان و کمپ هاي مهاجران افغان در نزديکي مرز پاکستان بودند.در اوايل سال 94 ملاعمر که آن زمان رهبري 30 مرد مسلح را بر عهده داشت، توانست دو دختر را که توسط ماموران محلي به گروگان گرفته شده و مورد تجاوز قرار گرفته بودند آزاد کند. گروه طالبان طي سال 94 رشد قابل ملاحظه يي داشت و توانست اعضاي بسياري را از مدارس اسلامي جذب خود کند. در نوامبر سال 94 جنبش ملاعمر توانست کنترل ولايت قندهار را در اختيار بگيرد و يک سال بعد هم ولايت هرات را تصرف کرد. در آوريل 96 هواداران ملاعمر و اعضاي طالبان لقب «اميرالمومنين» را براي رهبر خود برگزيدند. هنوز سال 96 به پايان نرسيده بود که ملاعمر و پيروانش توانستند کابل پايتخت افغانستان را به اشغال خود در آورند. حکمراني حکومتي که پس از آن و تا سال 2001 ملاعمر رهبري آن را برعهده داشت قوانين بسيار شديد مذهبي را در سراسر خاک افغانستان به اجرا گذاشته بود و بيشترين محدوديت ها را هم براي زنان ايجاد مي کرد.طبق قوانين شريعت طالبان که تمام اعضاي آن سني و پشتون بودند زنان تنها اجازه داشتند در رشته هاي پرستاري فعاليت کنند آن هم در صورتي که بيماران آنها زن باشند. زنان حق نداشتند تحصيلات عاليه داشته باشند. آنها در صورتي مي توانستند از خانه خارج شوند که تمام اعضاي بدن آنها کاملاً پوشيده باشد.ملاعمر در اکتبر 97 نام کشورش را به «امارات اسلامي افغانستان» تغيير داد. او همچنين قندهار را به عنوان محل اقامت خود برگزيد و طي حکومت 5 ساله طالبان بر افغانستان تنها دو بار به کابل پايتخت قديمي و پرسابقه افغانستان سفر کرد.پس از حمله امريکا و ناتو به افغانستان و سقوط طالبان ملاعمر رهبري طالبان را به صورت پنهاني ادامه داد. طي شش سالي که از سقوط طالبان و ورود نيروهاي ائتلاف به افغانستان مي گذرد شايعات و خبرهاي مختلفي در مورد ملاعمر و زندگي اش منتشر شده است.برخي اخبار حاکي از آن است که او در جريان يکي از حملات امريکا به پايگاه هاي طالبان در مرز ميان پاکستان و افغانستان يک دست و يک پايش را از دست داده است. گفته مي شود او در مناطق پشتون افغانستان و يا پاکستان زندگي مي کند و دولت امريکا نيز مبلغ ده ميليون دلار جايزه براي هر فردي که اطلاعات قابل استنادي از رهبر طالبان داشته باشد در نظر گرفته است. روزنامه هاي پاکستاني در جريان درگيري هاي ميان پشتون هاي ولايت وزيرستان و دولت پاکستان از دخالت ملاعمر براي پايان دادن به اين بحران خبر دادند. آخرين خبري هم که از رهبر چهل و هشت ساله طالبان منتشر شده توسط محمد حنيف سخنگوي طالبان که در ژانويه امسال دستگير شد به مطبوعات و رسانه هاي جهان راه پيدا کرد. حنيف در بازجويي هاي خود گفت که رهبر طالبان تحت محافظت ماموران امنيت داخلي پاکستان در شهر کويته به سر مي برد. نکته جالب اين بود که اين نکته را يک سال قبل حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان نيز عنوان کرده بود که با تکذيب طالبان و دولتمردان پاکستاني روبه رو شده بود. ملاعمر رابطه بسيار نزديکي هم با اسامه بن لادن رهبر القاعده داشت. بن لادن زماني که طالبان حکومت افغانستان را برعهده داشتند آنها را از نظر مالي و اقتصادي تامين مي کرد. اين دو البته در زندگي خانوادگي نيز روابط نزديکي با هم دارند. ملاعمر يکي از دختران بن لادن را به عنوان همسر خود برگزيده و در مقابل بن لادن هم يکي از دختران ملاعمر را به عنوان همسر چهارم خود انتخاب کرده است. البته طالبان اين اخبار را هميشه تکذيب کرده اند. |
هجدهم ماه اوت سال 2007میلادی
چهارم ماه ایلول سال 5767 عبری
فهرست برنامه امروز:
برنامه امروز با بخش مشروح خبرها آغاز شد که شامل 38 دقیقه، و دربرگیرنده مهمترین و آخرین خبرهای اسراییل وایران بود. سرخطی از گزارشهای مهم ما را درادامه می خوانید. برای شنیدن مشروح گزارشها به صدای برنامه مراجعه کنید.
تفسیر سیاسی هفته به مدت 15 دقیقه با عنوان "سپاه پاسداران، غول نظامی، سیاسی و اقتصاد ایران" به احتمالات مربوط به قرارگرفتن نام سپاه درفهرست سازمانهای حامی تروریسم اختصاص یافت. متن کامل تفسیر را در ادامه می خوانید.
دقایق پایانی از وقت یک ساعته برنامه امروز به یک بخش خلاصه خبرها اختصاص یافت.
فشرده شماری از مهمترین خبرهای امروز
گزارشهای خبری امروز رادیو اسراییل درباره این موضوعها بود:
· بررسی اعطای کمک از سوی اسراییل به کشور زلزله زده پرو در امریکای لاتین
· آخرین جزئیات مربوط به عواقب زلزله پرو
· ناخرسندی یک مقام ارشد فلسطینی از "نبود مذاکرات جدی با اسراییل برسر موضوعهای اساسی مورد اختلاف"
· وضع غزه درپی کاهش شدید تولید برق
· آخرین اخبار از عواقب درگیریهای شبانه روز اخیر میان نیروهای ارتش اسراییل با تروریستها درکرانه باختری وغزه
· اعلام آمادگی دولت اسراییل برای بخشودگی 120 نفر دیگر از فعالان مسلح فلسطینی
· قطع آخرین ارتباطات دولت فلسطینی با نیروهای حماس
· آخرین وضعیت دراردوگاه نهرالبارد درشمال لبنان وادامه درگیریهای ارتش لبنان با تروریستهای "فتح الاسلام"
· گزارش مشروح ساقط کردن یک فروند هلیکوپتر سپاه پاسداران درارتفاعات "حاج ابراهیم" در پیرانشهرهنگام عملیات علیه نیروهای کرد مسل وکشته شدن 6 عضو سپاه و واکنشهای متضاد رسانه های ایران به آن و نیز واکنش یک مقام سازمان "پژاک" به این اقدام
· جزئیات ماجرای ربوده شدن یک فروند هواپیمای مسافربری کشور ترکیه از قبرس به آنتالیای ترکیه ودرخواست هواپیماربایان القاعده برای بردن هواپیما به ایران یا سوریه و واکنش شورای عالی امنیت ملی ایران به این امر
· حالت هرج ومرج درشب گذشته درمنطقه آبدانان دراستان ایلام درپی پرواز یک جسم نورانی ناشناس به مدت 20 دقیقه و هراس مردم
· ادامه واکنشهای بشدت خشمگینانه فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی وسایر سخنگویان ونمایندگان مجلس به احتمال افزوده شدن نام سپاه به فهرست گروههای تروریستی، ازجمله واکنش رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، سرلشگر بسیجی حسن فیروز آبادی که "ای امریکای جنایتکار یک حماقت دیگر می کنی" ونیز هشدار شدید او دراین فرصت به مخالفان دولت احمدی نژاد که "هر کس که با دکتر محبوب همراهی نکند ضد رهبری است"!
· ارزیابی مقامات امریکا درمورد فلج شدن فعالیتهای قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران
· ارزیابی دیپلماتها درسازمان ملل درمورد احتمال صدور قطعنامه سوم علیه رژیم ایران دریک ماه آینده وارتباط آن با سپاه
· بررسی این احتمال ازسوی اتحادیه اروپا که دادن ویزای سفر به اروپا برای ایرانیان بسیار دشوارتر از امروز شود
· سفر پنجشنبه آینده احمدی نژاد به جمهوری آذربایجان بلافاصله پس از سفر وزیر امور استراتژیک اسراییل به آن کشور
· ادامه تندگوئیهای احمدی نژاد علیه اسراییل واینکه امروز اسراییل را "پرچم شیطان" خواند
· واکنشهای گسترده مردم ایران به سیاستهای ضد اسراییلی جمهوری اسلامی و حمایتهای دولت تهران از تروریستهای منطقه (واکنشها برگرفته ازروزنامه های امروز تهران)
· قیمت خودرو درایران بازهم افزایش می یابد
· بهای بلیطهای هوائی تا 30 درصد هم افزایش یافت
· دستگیری قاچاقچیان آفریقائی درایران که بین ایران و دوبی پرواز می کرده ومرتب انواع مواد مخدر را می بلعیده اند!!
· تایید گسترش روی آوردن مردم ایران به مسیحیت
· گزارشهای مشروحی درباره گسترش هراس بازاریان عمده تهران از تهدیدهای نهادهای جمهوری اسلامی در پی آتش سوزی عظیم چند روز پیش در"سه راه امین حضور" و مطالب امروز روزنامه های تهران دراین باره
· حمله نیروهای انتظامی درشهر تبریز به خانه ای که جشن عروسی درآن برگزار می شد ودستگیری شماری از نوازندگان یک گروه مشهور "عاشقها" وبازداشت خواننده مشهور آن
تفسیر سیاسی هفته
نوشته: منشه امیر
سپاه پاسداران، غول نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران
دولت آمریکا، همانگونه که در مورد عراق در دوران صدام حسین نشان داد، در پرونده سازی برای یک رژیم و یک حکومت، بسیار با شکیبائی و گام به گام عمل می کند- و با اعلام این خبر که واشنگتن قصد دارد سپاه پاسداران حکومت را در لیست تشکلات تروریستی قرار دهد، ایالات متحده مرحله دیگری را برای تکمیل پرونده جرائم رژیم ایران پشت سر می گذارد و روز تعیین سرنوشت نزدیک می شود.
این نخستین بار است که دولت آمریکا نیروهای مسلح یک کشور خارجی را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار می دهد و چنین اقدامی از نظر حقوق بین المللی مفهوم گسترده ای دارد و می تواند بهانه ای نیز برای آغاز یک درگیری مسلحانه باشد.
تروریست خواندن سپاه پاسداران، به مفهوم آن است که فرمانده کل آن (یعنی شخص آیت الله سید علی حسینی خامنه ای) نیز یک تروریست است و از آنجا که آیت الله خامنه ای در صدر جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، پس خود رژیم نیز تروریست محسوب می شود- و باید با همین عنوان با آن برخورد کرد.
یک حکومت تروریستی را باید سرکوب کرد و هر گونه سرکوبی، جنبه اقدام نظامی خواهد داشت که ممکن است به جنگ بیانجامد- و این دقیقا همان چیزی است که فرماندهان سپاه پاسداران از مدتها پیش مشتاق رخ دادن آن بوده اند.
فرمانده کل سپاه، سرلشگر پاسدار یحیی رحیم صفوی در واکنش روز پنچشنبه خود نسبت به این تصمیم احتمالی ایالات متحده، با لحن تهدیدآمیزی می گوید: ما به هیچ وجه در مقابل فشارهای آمریکا ساکت نمی نشینیم و از اهرم های فشاری که علیه آنها داریم استفاده خواهیم کرد.
سرلشگر پاسدار رحیم صفوی با این سخنان، عملا تائید می کند که سپاه پاسداران یک نیروی نظامی داخلی ایران نیست که برای حفاظت از مرزهای کشور و دفع تجاوز دشمنان خارجی برپا شده، بلکه تشکلی است که اهرمهای فشار بسیار (در خارج از ایران) در اختیار دارد.
فرمانده کل سپاه، در ادامه سخنان خود عملا اتهامات ایالات متحده را در مورد فتنه انگیزیهای سپاه در عراق، از طریق واحدهای موسوم به سپاه قدس، مورد تائید قرار می دهد و در سخنرانی خود در اصفهان می گوید: ما درک می کنیم که چرا آمریکا از دست سپاه عصبانی است- و می گوید: آنها در ماههای اخیر ضربات زیادی را از سپاه پاسداران متحمل شده اند.
بدین سان، فرمانده کل سپاه از چهره واقعی نیروی زیر فرماندهی خود نقاب را بر می دارد و تائید می کند که این نیروهای مسلح نه تنها در داخل ایران وظیفه سرکوب مردم و حفظ موجودیت رژیم را بعهده دارند، بلکه در افغانستان و عراق و لبنان و نواحی فلسطینی نشین نیز حضور دارند و توطئه می کنند و ترور را دامن می زنند و بر ناآرامیها می افزایند. شاید هدف اصلی همه این تلاشها نیز آن است که آمریکا در باتلاق عراق گرفتار بماند و فرصت نکند سروقت رژیم ایران بیاید.
این تهدید صریح را روز گذشته نیز از زبان امام جمعه موقت تهران حجت الاسلام احمد خاتمی شنیدیم که گفت: آنها بدانند که اگر بخواهند در این عرصه (یعنی تحریم سپاه پاسداران) هم دیوانگی کنند، باتلاقی برای آنها پیدا خواهد شد که رفتن به داخل، با آنهاست، ولی بیرون آمدنش با آنها نیست!
تهدید مشابهی را که یک روز پیش از آن از زبان فرمانده کل سپاه پاسداران شنیدیم که گفت: آمریکا در آینده ضربات سنگین تری از سپاه خواهد خورد و ما به هیچ وجه در مقابل فشارهای آمریکا ساکت نمی نشینیم.
یحیی رحیم صفوی با این سخنان عملا تائید می کند که آن پنج نفر مامورانی که در اربیل عراق بازداشت شدند (و هنوز در زندان به سر می برند) دیپلمات نبودند، بلکه ماموران نیروی قدس سپاه پاسداران بودند- همین گونه، آن دو نفری که در بغداد بازداشت شدند و آن دهها نفری که در نقاط دیگر عراق به دام افتاده اند و آمریکا هنوز صدای آن را درنیاورده است.
سخنان فرمانده کل سپاه پاسداران، در واقع اعتراف به این اتهامات است که سپاه در عراق بعنوان بازوی آشوبگر رژیم، به شیعیان یاری می رساند که سنی بکشند، به سنی ها کمک می کند شیعه بکشند و به هر دو جناح پول و اسلحه می دهد که سربازان آمریکائی را به قتل برسانند. همین شیوه را سپاه پاسداران در افغانستان نیز اعمال می کند و آمریکائیان و نیروهای ناتو از جزئیات آن به خوبی آگاهی دارند.
در واقع سپاه پاسداران، تنها یک نیروی نظامی نیست، بلکه یک ابرقدرت سیاسی و یک غول اقتصادی در ایران محسوب می شود. یک کشور در کشور، و یک حکومت در حکومت است- و این واقعیت اهمیت تروریست خواندن آن از جانب ایالات متحده و تحریم جهانی آن را آشکارتر می سازد.
در نخستین ماههای آغاز ریاست جمهوری حجت الاسلام محمد خاتمی، سپاه پاسداران صریحا اعلام کرد که خود را مالک و حافظ رژیم ایران می داند و در هرزمینه ای دخالت خواهد کرد تا از لرزان شدن پایه های حکومت جلوگیری کند.
در همان روزها بود که یحیی رحیم صفوی در یک سخنرانی پس از توقیف روزنامه سلام گفت: ما دهانها را می بندیم، زبان ها را می بریم و صدای اعتراض را در گلو خفه می کنیم.
یعنی، سپاه پاسداران پیش از آنکه یک قدرت نظامی برای نگهبانی از رژیم در برابر تعرضات خارجی باشد، در واقع یک قدرت سیاسی داخلی است که می خواهد بر همه امور کلیدی کشور مسلط شود.
پس از آنکه سپاه در دوران هشت ساله ریاست جمهوری محمد خاتمی اهمیت خود را برای رژیم آشکار ساخت، قدرت سیاسی بیش و بیشتری به دست آورد و به چنان غولی مبدل شد که توانست محمود احمدی نژاد را همانند شعبده بازان از کلاه انتخابات بیرون آورد و حتی او را بر قالیباف (که او نیز از افراد سپاه بود و بخت بسیار بیشتر برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری داشت) پیروز گرداند.
امروز از نظر سیاسی، سپاه پاسداران بزرگترین حزب رژیم است که نه فقط احمدی نژاد را به قدرت رساند، بلکه بسیاری از مهره های خود را وارد مجلس کرد و پستهای مهم وزارتی و دولتی به آنان سپرد- و حتی شخص آیت الله خامنه ای نیز ناچار است قدرت آن را در نظر بگیرد- و سپاه را در تصمیمات خود سهیم سازد.
از نظر نظامی، سپاه برتری مطلقی بر ارتش ملی ایران یافته و بیشترین بودجه ها را به خود اختصاص داده است. امروز همه صنایع نظامی ایران در دست سپاه متمرکز است. همه بودجه های تولید موشک و راکت و خمپاره، به سپاه اختصاص یافته و مسلما پروژه عظیم تولید بمب اتمی نیز، که بودجه های نجومی می طلبد، در انحصار سپاه است.
و اما از نظر اقتصادی، سپاه پاسداران بزرگترین غول مالی ایران و یکی از ثروتمندترین بنیادهای بازرگانی جهان است. سپاه اکنون پرسودترین رشته های بازرگانی و اقتصادی و مالی رژیم را در اختیار خود دارد و هر چه زمان می گذرد، بر قدرت اقتصادی خویش می افزاید و بر رشته های پر سود بیشتری در ایران چنگ می اندازد.
بسباری از رشته های وارداتی و صادراتی ایران در انحصار سپاه است. سپاه نه تنها از طریق بنادر رسمی ایران آزادانه کالای بازرگانی وارد و خارج می کند، بلکه در کرانه های جنوبی ایران و سواحل دریای خزر نیز بنادر خصوصی برپا ساخته که هیچ نظارتی بر آن نیست.
به یاد داریم چگونه سپاه پاسداران دو سال پیش فرودگاه بین المللی خمینی را یک روز پیش از آنکه رسما گشایش یابد، همانند جبهه جنگ دشمن، به اشغال درآورد و موجب شد که قرارداد مدیریت فرودگاه از یک شرکت ترک به فرماندهان سپاه پاسداران انتقال یابد- رشته ای که نه فقط درآمدهای کلان دارد، بلکه دست سپاه پاسداران را در واردات و صادرات کالاهای قاچاق بسیار بازتر می گذارد.
در کدام کشوری یک نیروی نظامی چنین قدرت سیاسی و اقتصادی دارد؟
سپاه پاسداران قرار داد بهره برداری از فاز 15 و 16 حوزه گازی پارس جنوبی را که بزرگترین ذخیره گاز ایران محسوب می شود، به ارزش بیش از دو میلیارد دلار در انحصار خود درآورده است و پروژه احداث خط لوله گاز به پاکستان را با هزینه ای بیش از یک میلیارد و 300 میلیون دلار در انحصار خود گرفته است.
در واقع، دولت هشت ساله حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی بود که برای برخورداری از حمایت سپاه پاسداران، به آن اجازه داد در نقش یک مقاطعه کار اعظم، همه شرکت های مقاطعه کاری خصوصی ایران را لگد مال کند و همه پروژه های بزرگ و پردرآمد اقتصادی کشور را به خود اختصاص دهد.
سپاه پاسداران در داخل ایران، وظیفه سرکوب مردم را به عهده دارد و به صورت یک کارتل اقتصادی پرقدرت و بی رحم عمل می کند و در خارج از ایران با گروههای ترور از حزب الله و حماس و جهاد اسلامی تا القاعدة و طالبان و فدائیان صدام حسین نرد دوستی می بازد و عملا روند قدرت را در ایران به دست دارد.
اعلام تحریم اقتصادی از جانب ایالات متحده علیه چنین بنیادی، حتی اگر دولت های اروپائی حاضر نشوند به آن دست یاری بدهند، مفهوم عمیق نظامی، سیاسی و اقتصادی دارد و یک گام دیگر در راه رویاروئی سرنوشت ساز ایالات متحده با حکومت اسلامی ایران است.
اورشلیم: 18ر 8ر2008
حميد احدي در حالي که فاجعه زيست محيطي بختگان نواحي فارس و جنوب غربي کشور را در خطر انداخته و مراجع بين المللي نگران تکرار فاجعه هائي شده اند که در سال هاي آخر اتحاد جماهير شوروي بر سر جمهوري هاي اسيائي آورد و از جمله باعث انهدام کامل دومين درياچه جهان شد، گزارش تازه اي از نابودي محيط زيست قشم و چابهار، ابعاد تازه اي به نگراني ها داده است. روزنامه حيات نو در آخرين شماره خود نوشته در حالي كه اخيرا بحرانهاي زيستمحيطي در كشور رو به افزايش گذاشته و به نظرميرسد عنان كار از دست سازمان حفاظت از محيط زيست خارج شده و توان اجرايي خود را از كف داده و دست روي دست گذاشته تا شايد مشكلات به خودي خود حل شوند. کارشناسان جهاني معتقدند بي توجهي که در سي سال گذشته به علت جنگ و محروميت ها و تحريم ها به مساله محيط زيست ابراز شده و همين طور ناهماهنگي بين سازمان هاي دولتي، ايران را که در سال هاي قبل از انقلاب از بسياري جهات در راس کشورهاي حافظ محيط زيست قرار داده بود اينک به انتهاي فهرستي رانده که کشورهاي منطقه را از جهت مراقبت از محيط زيست خود نشان مي دهد. مطابق گزارش اين روزنامه آلودگي گسترده خليج فارس که در آخرين برآوردها چهارصد هزار دلار زيان وارد کرده ، مرگ هزاران فلامينگو در درياچه بختگان، بحران تالاب انزلي و خطراتي که منطقه حفاظت شده گلستان را تهديد مي کند، نمونه هايي از اخباري هستند که نهادهاي بين المللي را متوجه ايران کرده اند، و همزمان، با هشدار سازمان حفاظت از محيط زيست، يك بحران ديگر در حال وقوع است که به جزيره قشم و طرح گسترش پالايشگاه ها مربوط مي شود: شركت نفت قصد دارد يك پايانه صادرات و واردات منابع نفت در جزيره قشم احداث كند كه شامل گسترش پالايشگاه در بندرعباس و افزايش ظرفيت آن از 267 به 320 هزار بشكه در روز و سپس به 480 هزار بشكه در روز، احداث پالايشگاهي جديدي با ظرفيت 360 هزار بشكه و ميعانات گازي، و تاسيسات صادرات و واردات نفتي و فرآيندهاي نفتي در جنوب و شمال جزيره خواهد شد. سازمان محيط زيست، گزارش ارزيابي زيستمحيطي ارائه شده در ارتباط با اطن پروژه را ناقص و غيرقابل قبول ميداند و احداث اين تاسيسات را در جزيره قشم برابر با وارد آمدن صدمات جبرانناپذيري به محيطزيست اين منطقه ارزيابي ميكند. آلودگي جنوب نگراني هاي مربوط به آلو دگي هاي جنوب کشور در زماني شدت مي گيرد که با ورود سپاه پاسداران به صنايع نفتي که در سال گذشته شدت گرفت و در حقيقت تدارکي است براي مقابله با تحريم هاي شوراي امنيت، احتمال آن که سازمان هاي مراقب محيط زيست بتوانند بر طرح ها و فعاليت هاي اين گروه اثر يگذارند کم و کم تر مي شود. چنان که تاکنون نيز تمام هشدارهاي اين سازمان ها در مورد اسکله هاي سپاه و فعاليت هاي ديگر آن نهاد بي توجه مانده است. در ارتباط با برنامه در دست اجراي دولت در جزيره قشم، مهندس صديقي، قائم مقام معاونت دريايي سازمان محيط زيست به حيات نو گفته است: سازمان حفاظت محيط زيست شش ماه پيش که با خبر شد وزارت نفت قصد دارد منطقه آزاد قشم را به قطب پالايش نفت، گاز و پتروشيمي و همچنين سوخترساني به كشتيهاي عبوري تبديل كند، اعلام داشت که چنين طرحي دوازده سال قبل هم ارائه شده بود که با توجه به دلايل ارائه شده متوقف ماند. کارشناسان سازمان محيط زيست نظر دادند که وجود پالايشگاه هشتم در آن منطقه، از گسترش بگذرند چرا که جنگلهاي حرا و صخرههاي مرجاني، زيستگاه حساسي به شمار ميآيد. با احداث پالايشگاه جديد، علاوه بر وارد آمدن خسارتهاي زيستمحيطي، اكوتوريسم و طبيعت گردي خاص اين منطقه نيز دچار بحران ميشود. اما بنا به گفته ها با تائيد رييس دولت هشدار حافظان محيط زيست ناديده گرفته شد و وزارت نفت در گزارش ارزيابي خود از منطقه، هشدارها را به دولت منعکس نکرد. چنين شد که يکي از مديران سازمان محيط زيست از ناتواني سازمان گفت و اعلام داشت فعالان محيط زيست،NGO ها وساكنان بومياين منطقه بايد دست به کار شوند. اين که گفته مي شود اين پروژه ها به ايجاد اشتغال مي انجامد تنها استدلال است؛ و وقتي سازمان برنامه را تعطيل مي کنند ممکن است سازمان حفاظت محيط زيست هم غيرلازم شمرده شود. مهندس صديقي گفته است بحران ديگري كه در اين منطقه وجود دارد اين است كه به دنبال اجراي پروژه توسعه بندر چابهار سه تا چهار هكتار از زيستگاه هاي مرجاني در بستر دريا بايد خشك شود؛ در حالي كه در اين منطقه تنوع زيستي در حد بالايي است و به دليل اين تنوع، شايد ذخيرهگاه ژنتيكي و بانك ژني مرجاني باشد كه همين امر حساسيت بالايي را ايجاد ميكند. بختگان خشکيد در واکنش هاي جداگانه، مريم پاپي و ندا گنجي دو روزنامه نگار که مسائل محيط زيست را پي گيري مي کنند با افشاي اتفاقاتي که در شمال و جنوب کشور بر سر محيط زيست آمده زنگ هائي را به صدا درآورده اند که نهادهاي بين المللي به شنيدن آن اعزام نماينده هاي ويژه و جلب توجه بين المللي را در دستور قرار داده اند. به نوشته مريم پاپي روز چهارشنبه مردم و دوستداران حفاظت از محيط زيست نيمهشب از خواب بيدار شدند تا قبل از گرم شدن هوا پا به پاي جوجه فلامينگوهاي درياچه بختگان، مسير 60-50 كيلومتري تا تالاب حاشيه بختگان (درياچه طشك) را طي كنند. اگرچه آنها، تعداد زيادي از گونههاي مختلف پرنده را نجات دادند ولي هزاران فلامينگو تلف شده و يا هنوز در نمكزارها سرگردانند. دليل مرگ موجودات زنده درياچه بختگان هنوز در منطقه باقي است و علاوه بر بقيه زيست بوم اين درياچه، تالابهاي ديگر استان را نيز تهديد ميكند. بختگان اين روزها خشكيده است. اين درياچه كمنظير يك بار ديگر هم، 35 سال پيشبهطور كامل خشك شد. حتي هشدار پژوهشگران خارجي نسبت به خشك شدن اين درياچه و درخواست كمك آنها از يونسكو هم جدي گرفته نشد تا امروز بختگان دوباره خشك شود و مسوولان حفاظت محيط زيست و سازمان آب بر سر دليل اين فاجعه زيستمحيطي اختلاف پيدا كنند. سد 50 ساله درودزن چندان در معرض اتهام نيست. در عوض، سدهاي ملاصدرا و سيوند – كه در جمهوري اسلامي روي سرشاخههاي رودخانه كر در بالادست اين درياچه قرار دارند و در سالهاي اخير احداث و آبگيري شده اند - به نظر ميرسد خشكي بختگان را باعث آمده اند. بر اساس گزارشي كه ايرنا منتشر كرده، اداره كل حفاظت محيط زيست چندي پيش گزارشي مبني بر تبديل بخش قابل توجهي از اين پناهگاه با ارزش حيات وحش به نمكزار و تلف شدن نزديك به 2 هزار قطعه جوجه فلامينگو در ضلع شرقي اين درياچه و سرگرداني حدود 2 هزار و 500 قطعه جوجه فلامينگو در نمكزارهاي اين درياچه منتشر كرده بود. حميدرضا ظهرابي معاون محيط زيست طبيعي استان فارس درباره پيامدهاي ناشي از كمبود آب گفته است: پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي اين بحران به افت سفرههاي زيرزميني منطقه، شور شدن سفرههاي آب شيرين و نابودي كشاورزي در حاشيه اين تالاب منتهي خواهد شد. در همين ارتباط، هاينس لوفلر، استاد دانشگاه و پژوهشگر اتريشي كه پس از تمركز پژوهشهاي دانشگاهي خود بر درياچه بختگان، سالها تلاش كرد تا مقدمات سفري 4ماهه براي ديدن اين درياچه را فراهم كند نيز، در برخورد با آن با شرايط نامساعد زيستمحيطي در محوطه اين درياچه مواجه شد. سال گذشته، پروفسور لوفلر وضعيت پيراموني اين درياچه را تأسفبار خواند و تاكيد كرد: با توجه به آنكه سطح آب اين درياچه به سرعت در حال كم شدن است، بايد برنامهريزي شود كه بخشي از آب مصرفي زمينهاي كشاورزي اطراف، به درياچه برسد. درخواست كمك اين پژوهشگر از سازمان آموزشي، علمي، فرهنگي ملل متحد (يونسكو) براي نجات اين درياچه طبيعي استثنايي به جايي نرسيد. همچنان كه اشارات رجبزاده، رئيس سازمان محيط زيست استان فارس بر اصل پنجاهم قانون اساسي که تأكيد دارد اجراي طرحها و برنامههاي پيشبيني شده توسعه بايد در راستاي حفظ و توسعه محيط زيست باشد هم به نتيجه نرسيد و اظهارات دكتر دلاور، معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان محيط زيست نيز از طرح موضوع فراتر نرفت. مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست هيچگاه براي رفع عواملي كه درياچه بختگان را در معرض نابودي قرار دادهاست، بهطور جدي وارد عمل نشدند. ناهماهنگي ها گفتني است که ماجراي فاجعه هاي زيست محيطي حاصل ناهماهنگي بين سازمان هاست که کارشناسان نگرانند با فعاليت ها و تصميم هاي دولت احمدي نژاد شدت گيرد. گرچه در سال هاي گذشته هم بي توجهي و فساد باعث شد که بسياري از تصميم هاي نبايد گرفته شود، اما تصويري که در مقابل قرار دارد واقعا نگران کننده است . سپردن تصميم گيري براي احداث کارخانه ها به استان هائي که معمولا نگراني هائي مانند محيط زيست در آن ها کم است، خبر از فاجعه هائي مي دهد که مي تواند نسل هاي اينده کشور را تهديد کنند. آب هائي که در اثر ساخت پالايشگاه هاي بي مجوز و بدون رعايت اصول الوده مي شود ود و پنج درصد منابع كشاورزي آبهاي زيرزميني است. آن هم در مناطقي که کم آبي مشخصه آن است. روابط عمومي سازمان آب منطقهاي استان فارس در پاسخ به مسوولان محيط زيست اين استان درباره احداث سد در بالادست درياچه بختگان و خشك شدن اين درياچه بر اثر احداث سد، گزارشي منتشر كرده است. سازمان آب منطقهاي استان فارس سد درودزن را كه در سال 1354 به به بهرهبرداري رسيده، در خشك شدن بختگان دخيل نميداند و درباره سد ملاصدرا نيز توضيح ميدهد: توسعه كشاورزي از جمله اهداف احداث اين سد نبوده است بلكه پس از توليد برق، آب استفاده شده در نيروگاهاين سد به مسير قبلي رودخانه بازميگردد. تنها سد سيوند باقي ميماند كه سازمان آب فارس از اين سد همچنان دفاع ميكند: اين سد حجم ناچيزي آب كنترلشده دارد و در فصول گرم سال آب اين منطقه به قدري اندك است كه آب حتي به بندهاي سنتي كشاورزي منطقه نيز نميرسد از اين رو نميتوان سهمي از آب آن را براي درياچه بختگان تصور كرد. از آن سو در حالي که از مدت ها پيش کارشناسان توجه داده اند که ايجاد پالايشگاه پتروشيمي گلستان بزرگ يکي از مناطق حفاظت شده اي را که از جمله افتخارات ايران در عرصه بين المللي است در معرض مخاطره جدي قرار مي دهد، هفته گذشته واعظ جوادي معاون رييس جمهور و رييس سازمان حافظت محيط زيست در بازديدي از منطقه ميهمان پالايشگاهي شد که هنوز مجوزش صادر نشده است. دکترآخال کارشناس برجسته محيط زيست و اشناي منطقه که بزرگ ترين کتاب دانشگاهي را در شناخت نمونه هاي گياهي ايران تهيه کرده است، در نامه اي غمنامه مانند به معاون رييس جمهور به وي توجه داد که اگر ندانسته پا در در تبليغاتي گذاشته که بايد منتهي به تاسيس اين پالايشگاه ها شود، خود را بدنام تاريخ خواهد کرد. در نامه دکتر آخال از دردي سخن رفته است که مداوائي ندارد. هزاران گونه گياهي و محيط مخصوصي که در جهان يگانه است دارد تهديد مي شود. پالايشگاه پتروشيمي گلستان سي و اندي سال است که در دستورست و چند شرکت خارجي هم براي سرمايه گذاري در آن اعلام آمادگي کرده اند.
بی شعور! بی شعور خودتی! توئی! می گم خودتی! بابای تو سپور شهرداری یه! عوضش ما ماشین پیکان جوانان داریم، بابای خودت چی که کفشش پاره اس! بابای من صد تا کفش داره، تازه عموی منم خارجه! عوضش عموی تو کچله، ولی عموی من شیرینی فروشی داره! عموی من اصلا کچل نیست، کلاهش اون جوری یه! عموت کچله! عموی تو صهیونیسته! عوضش داداش تو تروریسته، تازه زندونش هم کردن! باشه که عموی من زندونی یه، از صهیونیست که بهتره!.... به این بازی های بچه ها دقت کردید؟ احمدی نژاد گفت: « اسرائیل پرچم شیطان است.» آمریکا هم گفت: ایران در ترورهای عراق نقش دارد. احمدی نژاد هم گفت: « ریشه تفرقه در جهان اسلام خارجی است.» آگاهان سایر موارد خارجی را در ایران و جهان اسلام توضیح دادند: - ریشه افزایش قیمت مسکن خارجی است. - مطبوعات و رسانه های ایران با پول خارجی ها حمایت می شود. - ریشه مخالفت زنان ایران با حقوق خانواده به استکبار هلند مربوط است. - علت راه نیفتادن نیروگاه بوشهر به روسیه مربوط است. - علت تجاوز برخی لات های شهرضا ماهواره های استکباری ترک تبار آمریکایی است. - علت مشکلات و محدودیت های علمی و تحقیقاتی ما استکبار جهانی است. - دشمنان دولت خاتمی و هاشمی و بنی صدر و بازرگان و شاه و مصدق و رضا شاه و قاجار را اداره می کردند. نتیجه گیری: ما مردم بوق هستیم. افتخارات تروریستی من که زبانم مو درآورد بس که گفتم. بالاخره یک سال دیگر یا من شرمنده اخلاق اسلامی شما هستم، یا شما شرمنده اخلاق مزخرف من. واقعا این آقایان عزیز فکر می کنند قضیه شوخی است و این آمریکایی ها دارند گل کوچک یا فوتبال سالنی بازی می کنند، آخرش هم یا ما می بریم که نوشابه مفتی آنها را می خوریم، یا می بازیم که برای شان کانادا می خریم کوفت شان بشود. واقعا فکر می کنند بازی بازی است، حالا خوب است سمت راست مان یک حکومت کله خر مثل طالبان آب شد و رفت توی غار یا زیر زمین و اثری از آثارش نماند و سمت چپ مان هم یک صدام حسین با آن همه مجسمه و اهن و تلپ را از توی سوراخ موش کشیدند بیرون. و نکته اینکه هر دوتاشان وقت داشتند که قضیه را آرام جمع و جور کنند، چنانکه بشار اسد، شب اگر خواب مرحوم ابوی را نبیند یا صبح اگر احمدی نژاد به او تلفن نزند، بالاخره یکی به میخ یکی به نعل خودش را وسط این بمب و خمپاره یک جوری به خانه می رساند که زنده بماند. اما این دوستان ما اصلا انگار نه انگار. به دنبال احتمال اعلام اسامی رهبران کشور در قطعنامه بعدی ماه سپتامبر شورای امنیت سازمان ملل که توسط فرانسه پیشنهاد داده شده و هنوز کسی به سفارت مذکور کاری نداشته، و به دنبال احتمال اعلام نام سپاه پاسداران به عنوان یک گروه تروریست، حجت الاسلام سید احمد خاتمی امام جمعه پهناور تهران، گفت: « این افتخار است که آمریکا سپاه را تروریست بخواند.» آگاهان توضیح دادند که البته افتخار دارد، ولی یک دردسرهایی هم دارد که ناجور است. فقط همین مان مانده که پلیس در تمام دنیا بریزد در سفارتخانه های ایران و ماموران سفارتخانه ها را به عنوان اعضای سپاه ببرند مسافرت غیر علمی. ظاهرا قرار است سفرا و کارداران مرتبط با سپاه که در چند سفارتخانه چنین افرادی نیستند، به ایران برگردند. البته، دیروز در سقوط یک فروند هلیکوپتر سپاه، شش نفر از نیروهای نظامی کشته شدند. آگاهان پیشنهاد کردند که سپاه یکی از این دو کار را بکند، یا بگذارند که آمریکا پاسداران را دستگیر کند، یا با هلیکوپتر پرواز کنند. چون اگر همینطور پیش برود و این قطعنامه تا سه ماه دیگر تصویب نشود، دیگر کسی برای دستگیر شدن باقی نمی ماند. حرف از سه ماه بعد شد، این وزیر نفت سابق هم چه دل خوشی دارد، گفت: « اگر فکری به حال انرژی نکنیم، تا 15 سال آینده با فاجعه روبه رو خواهیم شد.» آگاهان گفتند: حالا کو تا 15 سال آینده؟ یکی از آگاهان مسائل نفتی اعلام کرد که در حال حاضر به دلیل بی برنامه گی در مورد رسیدگی به منابع نفتی « نفت ایران به دلیل عدم تزریق به موقع گاز در برخی میادین نفتی مدفون شد.» فعلا که وزیر نفت رفته خانه شان، از وزیر صنایع هم خبری نیست، قرار است شیبانی، رئیس کل بانک مرکزی هم تا دو سه روز دیگر به دلیل اشتباهات احمدی نژاد در سیاست خارجی برکنار شود. چه شجاعتی! چه قدرتی! موسی قربانی نژاد، یکی از شخصیت های مصرف کننده و يا تولید کننده دستمال در مجلس گفت: « ترمیم کابینه کار شجاعانه ای بود.» آگاهان سایر کارهای شجاعانه دولت در ماههای گذشته را به این شرح اعلام کردند: اول: حضور رئیس جمهور و دعوت همه جهان به اسلام کار بسیار شجاعانه ای بود که باعث شد رابطه ما با 40 درصد جهان به هم بریزد. دوم: اعلام موضع رئیس جمهور در مورد هولوکاست یک اقدام شجاعانه دیگر بود که تا به حال ده میلیارد دلاری خرج مان شده است. سوم: سفرهای شهرستانی رئیس جمهور یکی از شجاعانه ترین کارهای دولت احمدی نژاد بود که باعث شده که ملت ایران به این شجاعت پی برده و فعلا هشتاد درصد وعده های استانی عمل نشده و مردم از شجاعت رئیس جمهور که با وجود عمل نکردن به وعده هایش باز هم وعده می دهد، دهان شان چنان باز مانده که فک شان جر خورده است. چهارم: یکی از شجاعانه ترین اقدامات دولت این بود که با وجود اینکه بانک مرکزی اعلام کرد که نرخ تورم 17 درصد است، دولت اعلام کرد نرخ تورم 13 درصد است و با وجود اینکه مردم گوجه فرنگی را می خریدند 3200 تومان، رئیس جمهور اعلام کرد گوجه فرنگی 1500 تومان است و تا کنون هیچ رئیس جمهوری در جهان تا این حد شجاعت نداشت که وسط مردمک چشم مردم نگاه کند و حقیقت را بگوید. پنجم: چند شجاعت بزرگ دیگر دولت یکی در اقلید بود که رئیس جمهور با شجاعت تمام موضع گرفت و در یک هفته 45 نفر زخمی و کشته شدند، یکی در ماجرای سوخت بود که 13 پمپ بنزین آتش گرفت و تعدادی اعدام شدند و اصولا رئیس جمهور شجاعی داریم. ششم: همین که کسی رئیس جمهور باشد و حرفی را زده باشد که همه مردم شنیده باشند و بعد بگوید که من چنین حرفی نزدم، واقعا اقدام شجاعانه ای است. همه مخالفان رئیس جمهور همین طوری خوب است، دست نزنید. بگذارید بازی به همین شکل ادامه پیدا کند. فعلا دولت مورد انتقاد همه دوستان و دشمنان قرار گرفته و یواش یواش افتاده به خودزنی. فکر می کنم اگر اوضاع چنین برود که دارد می رود، رئیس جمهور کلیه وزرا را مرخص کند، سرپرستی همه وزارتخانه ها را خودش عهده دار شود، 36 تا شورای تصمیم گیری را یکی پس از دیگری منحل کند. سخنگوی دولت را هم بفرستند لای دست شمسی پهلوون که با هم کشتی بگیرند. خودش می ماند و علی و حوضش. از یک طرف مجلس خبرگان باید تشکیل شود برای تعیین جانشین مرحوم مشکینی که تا اطلاع ثانوی خبری نیست و از ترس ریاست هاشمی اجتماع بیش از دو نفر از خبرگان توی یک اتاق ممنوع است. خاتمی هم دارد پرونده دار می شود و بعید نیست که همین روزها بفرستندش انفرادی و یک دفعه دیدی بعد از سه ماه بیرون آمد و اعتراف کرد که مصباح یزدی است. آیت الله شاهرودی هم توپخانه را رو به دولت گرفته و شلیک می کند و یکی از همین روزهاست که قاضی مرتضوی با حکم معاون هنری احمدی نژاد، شاهرودی را دستگیر و بریا بازجویی به روزنامه کیهان ببرد. هاشمی رفسنجانی هم که زیر آتش خمپاره کیهان است. دعوا با احمدی نژاد به سطوح بالا کشیده شده و خاتمی و هاشمی و شاهرودی هر سه آمده اند وسط دعوا. بعد از انتقاد شدید اللحن هاشمی شاهرودی از دولت احمدی نژاد، معاون حقوقی و امور مجلس رئیس جمهوربی خیالی طی کرد و گفت: « انتقاد آیت الله شاهرودی، پیش از آنکه بر دولت نهم وارد باشد، ناشی از روندهای دولت های قبلی است.» یعنی که منظور ما نیستیم، اما بامزه این که روزنامه « نان به نرخ روز خور» سیاست روز، در یک حمله بی سابقه به رئیس قوه قضائیه که به دلیل انتقاد وی از دولت صورت گرفته است، قوه قضائیه را بدتر از ویرانه خواند و اعلام فرافکنی رئیس قوه قضائیه را کرد. از طرف دیگر جلد چهارم خاطرات هاشمی منتشر شد که در آن « نظر مخالف آیت الله خمینی نسبت به دائمی بودن رهبری » گفته شده و نظر موافق آیت الله خمینی در مورد حذف شعار « مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی» در سال 1364 اعلام شد. از آن طرف سایت احمدی نژاد خواستار برخورد با هاشمی رفسنجانی شد. خاتمی هم که تکلیفش معلوم است، وقتی شاهرودی و هاشمی را به توپ می بندند، لابد خاتمی را هم می اندازند ته چاه. البته خاتمی گفت: « من از اسلامی دفاع می کنم که برای آزادی احترام قائل است.» آگاهان گفتند، ما این بنده خدا را خیلی وقت است ندیدیم، انشاء الله تشریف بیاورند، چشم. خاتمی این وسط یک پشت چشم هم نازک کرد و یک قهر مخفی لایتی کرد و گفت: « عطای قدرت را به لقایش بخشیدم تا قدرتمندان احساس نکنند که مزاحم آنها هستم.» منتهی وسط کار دوباره همان بازی بازی های قدیمی صادر شده و اعلام شد: « به انقلاب و اسلام پشت نخواهم کرد.» آگاهان از آقای خاتمی خواستند با این وضع خطرناک اصلا به انقلاب و اسلام پشت نکند که اینها رحم و مروت سرشان نمی شود. مرتضی حاجی هم وعده سرانتخابات صادر کرد و گفت: « ملت، پاسخ مخالفان خاتمی را می دهد.»
اميدمعماريان "گنجاندن نام سپاه درليست سازمان هاي تروريستي اعلان جنگ غيرمستقيم آمريکاعليه ايران است." صادق زيبا کلام استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، ضمن اعلام اين مطلب درگفت وگو با روز از دليل عدم استقبال مقامات تهران و واشنگتن ازپيشنهاد شاخه زيتون هاشمي رفسنجاني براي مذاکره با آمريکا وهمچنين تبعات اقدام نظامي عليه ايران سخن گفته است. گفت وگو با اين تحليلگرسياسي را درزيرمي خوانيد. طي دوسال گذشته پرونده ايران از آژانس به شوراي امنيت رفته، دو قطعنامه عليه کشورصادرشده، محدوديت هاي اقتصادي افزايش يافته و تلاش مي شود تا ايران ازدوستان سنتي خود دورشود. از طرف ديگر به نظر مي رسد اينک فشار بر روي ايران از "مساله هسته اي" به موضوع "جنگ عليه تروريسم" تغيير جهت يافته تا آمريکا توانايي مانوربيشتري براي عمل داشته باشد. با اين تحليل موافقيد؟ به هرحال به نظر مي رسد آمريکا به جز پرونده هسته اي درجبهه ها وخاکريزهاي ديگر هم ايران را مورد چالش قرارمي دهد. اما سئوال اين است که اگر دربرنامه هسته اي به توافقي با غرب برسيم آيا اين فشارها کاهش پيدا خواهد کرد يانه؟ به عبارت ديگر آيا قراردادن سپاه پاسداران درليست سازمان هاي تروريستي صرفا فشاري براي انعطاف نشان دادن ايران دربحث هسته اي است يا اينکه حتي اگرما دربحث هسته اي انعطاف نشان بدهيم اين فشار همچنان ادامه پيدا خواهد کرد؟ من معتقدم همه اينها به خاطر مسائل هسته اي است واگرما درخصوص پرونده هسته اي بتوانيم با غرب به يک توافق هايي برسيم اين فشارها کاهش پيدا خواهد کرد. اين فرضيه شما بر چه شاهدي استواراست؟ من معتقدم اگر ما درخصوص پرونده هسته اي به توافقي برسيم به تدريج شاهد کاهش فشارها درقسمت هاي ديگر هم خواهيم بود. اين ادعاها قبلا هم مطرح شده، اما به نظر من مساله اساسي وبنيادي همان مساله هسته اي است. اگردراين زمينه توافقي صورت گيرد ، درخصوص موضوع عراق هم به توافقاتي با آمريکايي ها خواهيم رسيد و از بار سنگين ديگر مسائل، مانند گذاشتن نام سپاه در ليست سازمان هاي تروريستي، کاسته خواهد شد. اما ظاهرا مذاکراتي هم که درعراق صورت گرفته ، خيلي نتوانسته اميدواري ايجاد کند و يخي را ترک بدهد. اين است که اگرملاک مذاکرات عراق باشد، اين مذاکرات کمکي به ايراني ها وآمريکايي ها درجهت کاهش نمي کند.. بنابراين آمريکايي ها همچنان به فشارهاي خود عليه ايران ادامه خواهند داد. به مجرد اينکه گزارش جديد بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي، بعد ازبازديد ازتاسيسات اصفهان واراک وسايرمناطق ايران ارائه شود، آمريکايي هاي سعي خواهند کرد قطعنامه سوم را عليه ايران تصويب کنند. طي روزهاي گذشته تحليلي بوده است مبني براينکه اقدام آمريکا براي اعلام نام سپاه دربين سازمان هاي تروريستي اقدامي تند وتحريک آميز است واساسا نوع وماهيت اين کاربا مجموعه اقداماتي که آمريکا عليه ايران انجام داده، متفاوت است. يعني به نظر مي رسد بخش نئوکان دستگاه بوش عملا يک گام جدي درجهت جامه عمل پوشاندن به دستورکاري که دنبال مي کند برداشته است. آيا مي توان چنين تصميمي را نتيجه اين دانست که طرفداران مذاکره درواشنگتن، پس از بي حاصل بودن مذاکرات دائمي ايران باغرب، تضعيف شده اند؟* آنچه مسلم است وجود دوجريان مختلف درحاکميت آمريکاست. يکي جناحي که خواهان برخورد راديکال وتند با ايران است وجناحي که معتقد است از طريق مذاکره و مصالحه شايد بشود با ايران به يک نتيجه گيري رسيد وبه علاوه مطمئن نيست که برخورد راديکال و تند با ايران، آمريکا را به اهداف خودش برساند. چرا که هرنوع برخورد تند باايران - حداقل درکوتاه مدت- باعث وخيم شدن بحران درمنطقه خواهد شد وجريان هاي راديکال درايران دست بالا را پيدا مي کنند و قدرت شان از آن چيزي که امروز هست بيشتر مي شود. مجموعه اينها هم درحقيقت نه به نفع ثبات درمنطقه است نه به نفع پيشبرد دموکراسي درمنطقه . بنابراين سياست رويارويي جدي با ايران سياستي نيست که مورد اجماع همه مقامات عالي رتبه آمريکايي وساير کشورهاي غربي باشد. با اين وجود اگر نام سپاه درليست سازمان هاي تروريستي گذاشته شود، آمريکا همان رفتاري را با آن خواهد کرد که الان با گروه هايي مانند القاعده ويا حماس مي کند. حال با توجه به اينکه سپاه بخشي از نيروهاي نظامي رسمي کشوراست، چنين اقدامي بسيارتحريک آميز خواهد بود ... من معتقدم اين نوع سياست و تاکتيک اگر عملي شود درحقيقت به معناي اعلان جنگ غيرمستقيم به جمهوري اسلامي ايران ازسوي آمريکا خواهد بود. البته ممکن است جريان ها ومراکز قدرتي هم درآمريکا باشند که بخواهند اگر سپاه را عراق وافغانستان ديدند با آن برخورد بکنند. مقاله هاي نيويورک تايمز وواشنگتن پست زماني منتشر شد که هفته پيش ازآن آقاي هاشمي رفسنجاني درنماز جمعه تهران پيشنهاد مذاکره درهمه سطوح را مطرح کرده بود... متاسفانه نه درداخل کشورونه درواشنگتن استقبالي ازشاخه زيتون آقاي هاشمي نشد. استدلال آقاي هاشمي هم اين است که بالاخره شترسواري دولا دولا نمي شود. اگر قراراست با آمريکايي ها مذاکره بکنيم، اسمش مذاکره است. مذاکره، مذاکره است. اينکه ما حالا بگوييم داريم درخصوص بحث عراق يا بحث هسته اي يا همکاري هايمان درفلسطين مذاکره مي کنيم، اينها ديگر مهم نيست. آنچه درزمان اصول گرايان اتفاق افتاد اين بود که براي نخستين بار بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي ما با آمريکايي ها نشستيم و مستقيم، صريح وعلني مذاکره کرديم. آقاي هاشمي مي گويد حالا که اين تابوشکسته شده، خوب بنشينيد درمورد ساير مسائل فيمابين هم با آمريکا مذاکره کنيد وايران ومنطقه را ازاين حالت بحران وتنشي که وجود دارد خارج کنيد. اين پيشنهاد، برخلاف پيشنهاد سال 2003 که توسط ديپلمات هاي ايران به صورت محرمانه با ديپلمات هاي آمريکايي مطرح شده بود، بي پرده مطرح شد. چرامورد استقبال واقع نشد؟ من فکر مي کنم دليلش اين است که اگر آمريکايي ها به اين پيشنهاد جواب مثبت مي دادند اين از سوي ايراني ها به عقب نشيني تلقي مي شد؛ اگر هم دولت ايران توافقي نشان مي داد از آن برداشت نرمش وعقب نشيني درمقابل آمريکا مي شد. بنابراين هم آمريکايي ها وهم اصول گراها براي اينکه نشان بدهند جا نزده اند واهل عقب نشيني نيستند، سعي کردند پيشنهاد آقاي رفسنجاني راناديده بگيرند. آمريکايي ها چرا بايد فکر کنند دارند عقب نشيني مي کنند با توجه به اينکه پينشهاد را طرف ايراني مطرح کرده است؟ چون آمريکايي ها اعتقاد ندارند که آقاي هاشمي رفسنجاني درحال حاضر ازقدرت، اقتدار ونفوذ کافي برخوردار باشد. به نظر آنها اگر او شاخه زيتون به دستش بگيرد به معناي اين خواهد بود که رهبري نظام به صورت کلي اين شاخه زيتون را دردست دارد. يعني امکان دارد که آقاي هاشمي پيشنهاد گفت وگوبا آمريکا درهمه سطوح را مطرح کند بدون اينکه هيچ هماهنگي صورت گرفته باشد؟ دقيقا، بله. من معتقدم که هيچ هماهنگي با بخش هاي ديگر ومراکز ديگر قدرت صورت نگرفته بود واين نظر شخص آقاي هاشمي رفسنجاني بود وبيشتر يک دعوت و پيشنهاد بود تا اعلام يک سياست رسمي از جانب ايران. چطور امکان دارد که درچنين سطحي ايشان حرفي را به صورت شخصي بزند؟ به نظر من ايشان مي تواند به عنوان يکي ازمسئولين بلندپايه نظام نظرش را بگويد. چنانکه درآمريکا هم درخصوص برخورد با ايران نظرات مختلفي وجود دارد. معتقدم پيشنهاد آقاي هاشمي را نبايد موضع رسمي نظام تلقي کرد. به هرحال مي خواستند به اصول گرايان بگويند شما که با گفت وگو و مذاکره با آمريکا مخالف بوديد، حالا که داريد اين مذاکره را انجام مي دهيد، چه اشکالي دارد که جدا ازعراق راجع به مشکلات ومسائل ديگري که بين دوکشور است هم با همديگر صحبت کنيد. آيا مي توان اينگونه برداشت کرد که بي توجهي حتي به چنين پيشنهادي حاکي ازآن است که تصميم گيران درواشنگتن، تصميم خود را گرفته اند و تقديم شاخه زيتون هم آنهارااز برنامه اي که درپيش دارند منصرف نمي کند؟ نه، من به اين معتقد نيستم. چيزي که مي خواهم بگويم اين است که به هرحال آمريکايي ها انتظار بيش ازاين را دارند. انتظارشان اين است که ببينند پشت حرف آقاي هاشمي موافقت رهبر يا يک اعلام موضع جديد قطعي ازسوي ايران است يا نه. آينده نشان خواهد داد که اين موضوع يک اظهارنظرشخصي بوده يا يک سياست کلي نظام. تا الان که به نظر مي رسد پيشنهاد آقاي هاشمي اعلام يک سياست جديد ازسوي ايران نيست وبيشتر نظرات خود وي است. حالا ممکن است درآينده افراد ديگري هم به اين نظر بپيوندند وازآن پشتيباني کنند مانند مجلس ودولت ونهايتا آنچه آقاي هاشمي گفته بدل به سياست رسمي دولت ايران شود. مقامات ايراني هم ظاهرا ازکنارپيشنهاد آقاي هاشمي گذشته اند؟ آنها منتظر هستند ببينند واکنش آمريکايي هاچيست. واکنش آمريکايي ها تا به حال مثبت نبوده وايراني ها نگران اين هستند که اگر گام هاي ديگري هم جلو بيايند و واکنش آمريکا مثبت نباشد آن وقت اين به عنوان نقطه ضعف ايران تلقي بشود. البته برخي ازمسئولان آمريکايي گفته اند بايد اين پيشنهاد را جدي گرفت اما رسما واکنشي نشان نداده اند. درخصوص احتمال گنجاندن نام سپاه درليست سازمان هاي تروريستي، مقامات ايراني هم سکوت کرده اند. اينکه واکنشي نشان نداده اند طبيعي است. خوب چه بگويند؟ بگويند ما ازاين مساله استقبال مي کنيم؟ چون قدرمسلم اين است که به دنبال بحران نيستيم واز چنين وضعيتي استقبال نمي کنيم. درعين حال مخالفت هم نکردند چون مخالفتشان معني ندارد چرا که اين سياستي است که دولت آمريکا درپيش گرفته. ولي من معتقدم مي توانستند واکنش ديگري نشان بدهند وآن اينکه درمجامع بين المللي روي اين مساله کارمي کردند که آمريکا درحالي که دارد درعراق مذاکره مي کند، نمي خواهد جدي بنشيند ومذاکره کند؛ در حالي که ما مي خواهيم مذاکره کنيم وشاخه زيتون دردست داريم.
مريم کاشاني در گوشه اي از تهران، در خلوت و شايد بي خبري، هنرمندي چشم بر جهان فروبست که پيش از رفتن، سال ها پيش از آن، خود خوانده بود:رفتم، رفتم، گريزانم از ديدارت رفتم، رفتم....رفتم....رفتم زني با صدايي آسماني، با ترانه هايي که تا صدا هست و موسيقي هست و تا خاطره هست، با ماست: الهه. هم او که خواند: از خون جوانان وطن لاله دميده؛ هم او که از عاشقان"رسواي زمانه" گفت: شمع و پروانه منم،رسواي زمانه منم، بيگانه منم.... وهم او که از"زمانه ما"ناليد: چرا در زمانه ما، رنگ مهر و وفا، عشق و صدق و صفا نيست، خدايا، خدايا، اي رقم زن ما، تا به کي ناروايي... و صداي اين زن، که بهار غلامحسيني، نام داشت و شهره به "الهه"، از وي چنان پيشي گرفت، که حتي امروز چه بسيار که ترانه هايش را زمزمه مي کنند، بي آنکه نامش بدانند: مکن هرگز ياد مرا، برو پيشم ديگر ميا، مبر نامم بهر خدا.... اين"صدا" که از آن مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران بود، سه روز پيش در بيمارستاني در تهران، و به دنبال سرطاني که سال ها خوره جان شده بود،خاموشي گرفت. خاموشي گرفت؟ نه. صاحب اين صدا رفته است، اما صدايي که برنامه "گل ها" بدان صد گل شد، خاموشي پذير نيست. الهه، زندگيش نيز چون صدايش پرآوازه بود.او از شاگردان عبدالله دوامي، استاد بزرگ رديف موسيقي ايران و غلامحسين بنان، خواننده "الهه ناز" بود. در اوان بيست سالگي صدايش مورد توجه داوود پيرنيا، تهيه کننده برنامه گلها در راديو ايران قرار گرفت. هم او بود که از مهندس همايون خرم، آهنگساز برجسته ايران خواست آهنگي براي صداي الهه بسازد. حاصل "رسواي زمانه" بود: رسواي زمانه منم، ديوانه منم.... و او همچنان خواند و خواند: کعبه دل ها، فريب، يک شاخه گل، رقص شکوفه ها، دل ديوونه، تجديد عهد... و بسياري ترانه هاي ديگر، يکي بعد از ديگري، برگي افزودند بر کارنامه"صدا"؛ صدايي که "دل بشکسته را به خانه کعبه" مي برد و هربار"قصه دل" از سر مي گرفت"رنجش افزون مي شد". از به يادماندني ترين ترانه هاي خانم الهه، ترانه "از خون جوانان وطن لاله دميده"، ساخته و سروده عارف قزويني بود که استاد روح الله خالقي آن را تنظيم کرد. بعد از انقلاب اسلامي و با توقف پخش برنامه گلها و ممنوعيت خوانندگي، الهه به خارج مهاجرت کرد وبه آمريکا رفت: کاليفرنيا، جايي که ايرانيان بسياري در آن گرد آمده بودند. جايي که "صدا" را قدر نشناخت. دوران، براي همه "ديگر" شده بود. و در اين عصر بي وفايي و تنهايي، الهه کنسرتي داد که برگزار کننده اش سازمان مجاهدين خلق بود؛ او خود اما گفت "هيچ اطلاعي از اينکه هدف کنسرت تبليغ سازمان مجاهدين خلق است" نداشته. و اين در پاسخ همه آناني بود که صداي او را نيز مانند "مرضيه" صدايي"ملي" مي خواستند نه سياسي. الهه، پاسخ را داد: "تمام گروههاي اپوزيسيون به جاي اينکه به کمک من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند، اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بيرحمانه اي که به من مي کردند، من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم، در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه اي از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من آغاز کردند، در اين فاز، من واقعاً به چنين محبتهايي نيازمند شده بودم، در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم که اينها دروغ است ولي نيازي وچيزي در رفتار و گفتارشان بود که جلبم مي کرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم که بيشتر در مورد آنها بدانم، من از طرف آنها دعوت شدم که به عنوان خواننده به آنها بپيوندم و البته فکر مي کردم که آنها جنگجوياني براي آزادي اند". هنرمند اما دير يا زود، به امن جاي هنر برگشت؛ هر چند اين بار تنها نبود. سرطان بر جانش خيمه زده بود.و سه ماه پيش صدايش و "دل بشکسته اش" به خانه برد. همان جا که امروز آرامگاه ابدي اوست: ايران. به احترام اين"صدا" بر مي خيزيم که "رقصد سنبل، خندد مينا، قمري نالان، بلبل گويا."