حکم ابلاغ شده
تهران، صبح دوشنبه ۱۱تیرماه، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب: در پی احضار دلارام علی حکم دادگاه به او ابلاغ شد. بر اساس حکم رئیس دادگاه قاضی صلواتی، با استناد به مواد قانونی ۵۰۰، ۶۱۰ و ۶۱۸ دلارام علی به اتهام تبلیغ علیه نظام به ۶ماه حبس، به اتهام شرکت در یک تجمع به ۲سال حبس و به اتهام اخلال در نظم عمومی به چهار ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شده است. در حکم صادر شده آمده است که بر طبق گزارش سازمان اطلاعات و امنیت استان تهران بزهکاری متهم" محرز" شده است.
جرم: تظاهرات
دلارام علی از فعالان جنبشهای زنان و دانشجویان است. او در تظاهرات مسالمتآمیز زنان در تاریخ ۲۲خرداد ۸۵ در میدان هفتتیر تهران شرکت داشته است، تظاهراتی با مضمون اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین جمهوری اسلامی.
عکسی از دلارام علی در ارتباط با ۲۲ خرداد منتشر شده بود که او را در حالی نشان میداد ، که به زمین افتاده بود وبوسیله پلیس زن کتک میخود . به نظر میرسد که اانتشار این عکس در پرونده او تاثیرداشتهاست.
انگیزه صدور احکام سنگین
حکم صادرشده در مورد دلارام علی شگفتی بسیاری بههمراه داشته است. فعالان حقوق زنان این حکم را اخطاری ازسوی حکومت برای تمامی فعالان اجتماعی وسیاسی تلقی میکنند. پیشتر در موارد مشابه با استناد به همین مواد قانونی احکام متفاوتی از سوی قاضی صلواتی صادر شده است.
دادن لقب بزهکار و حکم ۱۰ ضربه شلاق از موارد قابل توجه در این حکم است. این امر نشان از عدم تفکیک جرایم سیاسی از دیگر جرایم دارد. فعالان حقوق زنان میگویند که بزهکار دانستن کوشندگان برای رفع تبعیض در جامعه و صدور حکم شلاق برای آنان، پایین آوردن شأن اقدامات مدنی است.
نظر شیرین عبادی
شیرین عبادی وکیل خانم علی در گفتگو با سایت " تغییر برای برابری" در برابر این حکم به شدت واکنش نشان داده است.او گفته است: « صدور چنین چنین حکم سنگینی برای دختر دانشجوی جوانی که تنها خواسته اش آن است که مانند یک انسان کامل در اجتماع و در قانون به حساب بیاید و تنها آرزویش آن است که همان حقوقی را که قانون برای برادرش می شناسد به او نیز اعطا کند بسیار باعث تعجب است دلارام و یا زنانی که در تجمع 22 خرداد 1385 و کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده اند خواسته مدنی خود مبتنی بر رفع تبعیض از زنان را به مسالمت آمیز ترین شیوه بیان نموده اند اما در دادگاه متهم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند و این باعث تاسف است. »
خانم عبادی در جلسه دادگاه دلارام علی به دلیل سفر به خارج از کشور حضور نداشته است و هم اکنون به عنوان وکیل قصد دارد در مورد حکم صادرشده فرجام خواهی کند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: خواست زنان: رفع تبعیض
• گفتوگو با دلارام علی
در مورد حکم صادر شده برای خانم دلارام علی با خود وی گفتوگوی زیر را انجام دادهایم:
خانم علی شما به عنوان یکی از فعالین دانشجویی و زنان به تازگی حکمی در یافت کردید که باعث تحیر همه شده است. با توجه به اینکه اتهامات شما و مواد قانونی که حکم بر پایه آن است با دیگر دستگیر شدهگان یکی است و حتی برگزارکنندگان هم چنین حکمی دریافت نکردهاند، این حکم را چگونه ارزیابی میکنید؟
این حکم هزینهی زیادی را بر من تحمیل میکند. من هم همچون وکلا همین قدر متوجه شدم که این حکم بیشتر شبیه یک زنگ خطر است برای دیگرفعالان جنبش زنان. هنوز پروندههای زیادی باز است که ممکن است به آنها نیز احکام سنگینی بدهند.
نکته دیگرموارد اتهامی من است که همان سه موردی است که دیگران به آنها متهم بودند ولی از دوتای آن ( تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی) برائت گرفتهآند. در حالی که در پرونده من آن دو مورد تبرئه نشدند و حکم گرفتند، که این به نظر متفاوت میرسد. چرا که من به تنهایی نمیتوانستم علیه نظام تبلیغ کنم یا نظم عمومی را به خطر اندازم. این احکام در ذهن آدم تنها تداعی یک زنگ خطر است تا باور به واقعی بودن آن. زنگ خطری از جانب حکومت که میخواهد یادآوری کند که میتواند با چنین موضعی هم به پیش آید، تا بقیه حساب کار خودشان را بکنند.
در حکم شما بر اساس گزارش وزارت اطلاعات بزهکار خوانده شدید . از سویی دیگر هم حکم "شلاق " دارید. در مورد واژه بزهکار در رابطه با جرایم مدنی و سیاسی چه فکر میکنید؟ در ضمن آیا حکم "شلاق " در ارتباط با این بخش از اتهام شماست؟
نه، ۱۰ ضربه شلاق در ادامهی اتهام ۴ماه حبس برای اخلال در نظم عمومی است. وقتی به یک فعال اجتماعی عنوان بزهکار میدهند، فعالیت او را در حد قاچاق مواد مخدر پایین میآورند. این نشان میدهد که حکم بهشدت جنبهی توهین آمیزدارد.
فکر نمیکنید که انتشار عکسهایی از شما در ۲۲ خرداد در حال دستگیری و درگیری در صدور حکم موثر بوده است؟ با توجه بهاینکه پیش از این هم چنین موردی در رابطه با پرونده احمد باطبی نقش زیادی بازی کرده بود؟
به احتمال زیاد این را به عنوان یکی از مصادیق تبلیغ علیه نظام در نظر گرفتهاند.
انتشار آن عکسها سند دروغ نیروهای امنییتی بود که بعد از ماجرا اعلام کردند، هیچ برخورد بدی صورت نگرفته. در حالی که آن عکسها از چیز دیگری شهادت میدادند.
• گفتوگو با کاوه مظفری
برای این که با برداشت فعالان مدنی از حکمی که برای دلارام علی صادر شده، آشنا شویم، با کاوه مظفری، فعال دانشجویی و مدافع حقوق زنان گفتوگو کردهایم:
.
آقای مظفری به عنوان یکی از فعالین کمپین حکم خانم علی را چگونهارزیابی میکنید؟ با توجه به اینکه حتی برگزارکنندهها هم چنین حکمی دریافت نکردند و در موارد قانونی مشابه احکام متفاوتی صادر شده است؟
این حکم به قدری عجیب و غیرهمنتظره بود که نمیشود به یک برداشت از آن اکتفا کرد. از طرفی گزینه استقلال قوهقضاییه مطرح میشود که با وجود صدور احکام متفاوت در موارد کاملا مشابه از سوی همین قاضی زیر سوال میرود. اما شاید با یک نگاه امنیتی ،که خیلی هم دور از واقع نیست ، مشخص باشد که سعی در بالا بردن هزینه در قسمتهای مختلف جنبش است. و هشداری برای دیگران که حتی جلوی دوربین هم قرار نگیرند. این اعلام خطر فقط برای دلارام علی نبود ، بلکه به شکلی تمام جنبش را مخاطب قرار میدهد. بدترین بخش حکم "شلاق" آن است که یک فعال اجتماعی را مورد توهین قرار میدهد.
این حکم غیر قابل پیش بینی را چقدر با دور جدید سانسور در ارتباط میدانید؟
امکان سرکوب بسیار بالاست. حتی میشود از احتمال وجود یک سناریو در تابستان حرف زد ، که تمام فعالین زنان، دانشجویی و کمپین را مورد هدف قرار میدهد. اما از سوی دیگر از پاییز مبارزات انتخاباتی برای مجلس شروع میشود و شاید دستگاه آنقدر مایل به بالا بردن هزینهها نباشد. اما اینکه طیفی در نهادهای امنیتی به این رویکرد نزدیک باشد کاملا قابل پیشبینی است.
بخش مهمی از برنامه های این هفته به برگزاری نشستهایی در مورد حجاب و عفاف اختصاص دارد که نمایش مدهای لباس اسلامی جزیی از آن است.
جمهوری اسلامی ایران با برگزاری بعضی از مناسبتهایی که جنبه ای فراملیتی دارند، و از سوی اغلب کشورهای جهان پذیرفته شده اند برخوردی دوگانه دارد. برخی را نمیپذیرد و در مورد بعضی تلاش میکند به آنها هویت اسلامی ببخشد. روز کارگر، روز معلم و روز زن از این نمونه ها هستند.
۸ مارس در حالی از سوی بسیاری از تشکلهای غیردولتی به عنوان روز جهانی زن جشن گرفته میشود که در تقویمهای رسمی جمهوری اسلامی نشانی از آن نیست. در تقویمهای رسمی تولد حضرت فاطمه که امسال با پنجشنبه، 14 تیرماه مصادف است، روز زن نامگذاری شده که با برنامه های مفصلی طی یک هفته جشن گرفته میشود.
در کنار همایشها و نشستهای گوناگون قرار است صبح فردا محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ضمن تقدیر از زنان نخبه و منتخب کشور از زنان برگزیده جهان اسلام نیز تقدیر کند. یکی از این زنان مادر سید نصرالله رهبر حزب الله لبنان است.
همچنین از روز نهم تیرماه برنامه هایی با عنوان جشنواره بین المللی زنان سرزمین من تدارک دیده شده که تا هجدهم تیر ادامه خواهد داشت. به گفتهی ساسانی مشاور وزیر كشور در امور بانوان «هفته بزرگداشت زن فرصت مناسبی برای گسترش فرهنگ فاطمی است.»
بنا بر گزارشها، همایشی نیز به عنوان برنامه جنبی این جشنواره در حال اجراست که «نشست های علمی حجاب و عفاف» نامگذاری شده است. این نشستها با موضوعهایی چون «آثار بیحجابی در جوامع غربی» و «كاركردهای حجاب در سلامت فردی و اجتماعی» آغاز شدند و روز پنجشنبه با موضوع «شب شعر و حجاف و عفاف در ادبیات و شعر شاعران» ادامه خواهد یافت.
برنامه هفتهی زنان از جمله نمایشگاهی برای ارایه مد لباس اسلامی را نیز دربردارد. این نمایشگاه که امسال برای بار دوم برگزار میشود با اعتراض برخی نمایندگان اصولگرای مجلس روبرو بوده است. در آستانهی برگزاری این نمایشگاه مهناز قندفروش مشاور استاندار تهران و مسُول اجرای این طرح از عرضهی ۲۰ « مدل چادر با طراحی جدید» و «۵۰ مدل حجاب برتر» در طی این هفته خبر داد.
در میان آنچه حجاب برتر خوانده میشود مانتوهایی نیز به چشم میخورد که شباهت آنها به لیاسهای غربی موجب اعتراض کسانی شده که برترین حجاب را چادر میدانند. با این همه گزارشها حکایت از آن دارند که این طرح با استقبال چندانی روبرو نبوده است.
خبرگزاری زنان در این مورد مینویسد: «این که طرح مبارزه با «بدحجابی» امسال در آستانه تابستان، در ابعادی بسیار گستردهتر از سالهای گذشته به اجرا درآمد، خود شاید تأییدی باشد بر تداوم بیاعتنایی بخش بزرگی از جامعه شهرنشین ایران به طرحها و مدهایی که سال گذشته در نمایشگاه رسمی مد در جمهوری اسلامی ارائه شدهاند.»
مبارزه با آنچه بدحجابی تلقی میشود گرچه به عنوان اولین مرحله از طرح افزایش امنیت اجتماعی اوایل اردیبهشت آغاز شد در روزهای گذشته بار دیگر در دستور کار نیروی انتظامی قرار گرفته است.
بهزاد کشمیری پور، گزارشگر دویچه وله در تهران
دکتر فاطمه صادقی استاد دانشگاه در رشته علوم سیاسی و پژوهشگر حوزه مسائل زنان در گفتگو با دویچه وله، به تحلیل تناقضهای عملی و نظری اینگونه تلاشها پرداخته است:
آیا همین که دو سال است نمایشگاه مد در جمهوری اسلامی برای خانمها برگزار میشود، خودش مثبت نیست؟ چون پدیدهای به نام مد همیشه حساسیتزا بود و مغایر با ارزشهای دینی قلمداد میشد.
فاطمه صادقی: سؤال بسیار جالبی است. البته این پدیده ابعاد مختلفی دارد و من صاحبنظر نیستم که همه آنها را پوشش بدهم. در واقع شما درست میگویید. اوایل انقلاب مد چیزی منفی و مغایر با شئون کشوری تلقی میشد که خودش را اسلامی معرفی میکرد. باید بگویم تغییرات کنونی، ناشی از یک تحول ایدئولوژیک در مبانی جمهوری اسلامی نیست. به اعتقاد من این یک رویکردی است که حکومت به ناچار پذیرفته، چون با پدیده دگرپوشی مواجه است. بسیاری دختران جوان لباسهایی میپوشند که مطابق شئون جمهوری اسلامی نیست. در نتیجه جمهوری اسلامی به این تمهیدات تن میدهد. از طرف دیگر، همین مد یک نوع دام هم هست. در واقع اعتقاد براین بود که لباس قداست خاصی دارد و مثلا چادر خانمها، لباس روحانیت یک قداست بود اما مد الان دارد این قداست را میگیرد. پدیده کنونی ممکن است مثبت تلقی شود، اما ابعاد آن متناقض است.
تناقض ها و نمونهها چیستند؟
این را پیشاپیش بگویم که خودم مخالف مد نیستم و صحبت هایم تنها در چارچوب مسائل ایران است. موضوع هم تناقض عملی دارد و هم تناقض نظری. از لحاظ نظری،عدولی از آرمانهای اسلامی در پوشش زنان صورت گرفته و همین که پذیرفته میشود مدی هم هست، خودش یک عقبگرد است. این با مبانی اسلام و ارزشگذاریهای قبلی در تناقض است چون یکی از افتخارات جمهوری اسلامی این بود که زنان را شیئ نمیکند. چادر تشویق میشد چون گفتارزیبایی زنانه را تقویت نمیکرد. تناقض عملی آن است که فشن و مد چیزی نیست که دولت ها بخواهند طراحیاش کنند. سطح مصرف، سلیقه آدمها، تعلقهای طبقاتیشان و منافع گروههای خاص است که مد را شکل میدهد. همراه این ها باید تناقض زمانی و نیاز را درنظر گرفت که مد را شکل میدهد. تناقض دیگراین است که مخاطب این مد کسانی نیستند که هدف اش هستند. این مد طراحی شده تا بدیل هایی برای آنها که خواهان اقسام پوششهای دیگرهستند عرضه شود در حالیکه من الان میبینم مخاطبان اصلی،آن دسته از دختران مذهبی از طبقات متوسط به پایین هستند.
مثال مشخص میآورید؟
مصداق اش، بحث چادر ملی است که در سطح وسیعی دوخته شد و پخش شد. اما دیدیم مخاطب چادر ملی دخترانی نشدند که حجاب را قبول ندارند، بلکه مخاطب کسانی شدند که با چادر بار آمده اند و آن را دوست دارند اما طالب راحتی در آن هم هستند. جالب اینجاست که این چادر که اصطلاحا ملی نامیده میشود، اصلا هم ملی نیست و قبلا به آن چادر عربی میگفتند! کسانی از آن به دلیل راحتی و داشتن آستین استفاده میکردند. چادر معمولی اما یک نوع قداست داشت و مخاطب با پوشنده ارتباط خاصی داشت که در چادر ملی این اتفاق نمیافتد. من فکر میکنم باید این تفاوتها را در نظر گرفت و این پیچیدگیها را دید. به اعتقاد من اینها بخشی از تناقضها هستند.
مد در همه جای دنیا شخصیت و چهره ها را شکل میدهد و ارزشگذاری میکند. مثلا شما متصف میشوید که آدم امل و دمدهای هستید یا دیگری شیک و مد روز است و اینها به شدت در موفقیتهای اجتماعی و تاثیر فرد روی دیگران موثرند. در دنیای مد غرب، پول و تجارت و کمی هنرنهفته در حالی که مد اسلامی پشت اش ایدئولوژی و تبلیغات دولتی است. تحلیل شما برای این تمایز چیست؟
به نظر من همینطور است. در جهان غرب هرچه هست، دولت متولی مد نیست اما در جمهوری اسلامی ساماندهی این کار به دلایلی که گفتم با دولت است. در مد اسلامی همانطور که شما میگویید هم پای شریعت در میان است و هم دولت میخواهد متولی آن باشد. این با دنیای مد که عوامل دیگری شکل اش میدهند، متفاوت است.
از نظر زمینههای اجتماعی، امکان رویکرد مردم به متحد الشکل شدن و رعایت سلیقه متمرکز وجود دارد؟
این سؤال خیلی مهم و دشواری است. این رابطه دوسویه است. دولت هرآنچه میخواهد نمیتواند انجام دهد چون مردم آنها را نمیخواهند اما برنامه هایی هم هستند که موفقیت آمیزند و پاسخگوی خواست و میل و شئونات اجتماعی مختلف هستند. این رابطه دوسویه است و دولت نقش تعیین کنندگی خاصی ندارد. همانطور که در مورد چادر ملی گفتم، بسیاری دختران خانوادههای مذهبی متوسط و پایین این را استقبال کردند و خیلی جالب بود که مثلا میبینم بین دانشجویان خودم تعداد زیادی از این پوشش استفاده میکنند. اما مخاطبانی که دولت مورد نظرش بود، اینها جذب این مد نشدند. در واقع اینجاست که نقش تعیینکنندگی دولت زیر سؤال میرود، چون هدف دولت اساسا همان قشرخاص بوده است. دختران جوانی که دلشان نمیخواهد به یک نوع پوشش خاص تن بدهند و اساسا حجاب را قبول ندارند، این را نپذیرفتند. میتوان گفت که دولت در اینجا نقش اش کمرنگ بوده اما در عین حال چیزی را تولید کرده که یکسری مخاطبان خاص پیدا کرده است. در طول این چند ساله همواره این پدیده را ما دیدهایم. من فکر میکنم تعاملی بین دولت و جامعه هست... تعاملی پیچیده...
آدم از خود سؤال میکند مگر تعداد این مخاطبان چقدر است؟ در شهرستان ها و روستاها و برخی استانها، زنان پوشش محلی و مناسب کار و زندگی خود را دارند. در شمال، در سیستان بلوچستان، در کردستان و غیره. این بحث ها همیشه مربوط به قشر شهرنشین بوده.
این بحث را اساسا در مورد ساماندهی مد نمی توان گفت. بحث کلیتر حجاب است. موضوع حجاب هم همیشه مسئله جوامع شهری بوده و هیچوقت شامل جوامع روستایی نشده است. از نظر تاریخی نیزاوایل آمدن اسلام، کنیزها از داشتن حجاب معاف بودند. اساسا بحث، مربوط به جوامع شهرنشین و خانمهای شهری است. شما میبینید در دوره پهلوی هم رویکرد کشف حجاب مربوط به زنان شهرنشین بود و بعد از جمهوری اسلامی هم، حجاب اجباری، باز مال جوامع شهری بود. عمدتا طبقات شهرنشین هستند که مخاطب این تصمیمها هستند. حرف شما کاملا درست است که زنان روستایی و محلی در ارتباط با زندگی روزمره و کارهرروزه خود لباس میپوشند. اصلا دولت نمیتواند نقشی در پوشش آنها داشته باشد.
چرا اینقدر در مورد زنان شهرنشین تمرکز میکنند؟
علت آن است که من فکر میکنم فرهنگ از شهر به سمت روستا جاری میشود و از شهر است که پویاییهای اجتماعی را مشاهده میکنید. مخاطب پیامهای ایدئولوژیک هم اساسا زنان شهری هستند و نوع دیسیپلینه کردن دولت خطاب به آنهاست، چون فرض براین است که این فرهنگ ممکن است از شهر به روستا هم جریان پیدا کند.
فکر میکنید این طرحها تاریخ مصرف داشته و مقطعیاند؟ بعد از مدتی تبشان میخوابد؟
بله! نه بخاطر این که پیشگویی پیامبرانه میخواهم بکنم، بلکه بخاطر تجربه هایی که از قبل دارم این را میگویم. شما میبینید هربار به نوعی در ایران بعد از انقلاب، در زمینه پوشش، طرحهای مختلفی داشتیم. یک زمان در قالب طرح نهی از منکر، یک زمان در قالب جمع آوری دختران با پوشش نامناسب از خیابانها، حالا هم در قالب طرح امنیت اجتماعی یا ساماندهی مد. به نظر من بیش از هرچیز دوباره راه افتادن این طرحها، نشاندهنده شکستی است که این سیاستها خورده اند. هربار با یک موتوری این قصه راه میافتد. بعد تباش می خوابد تا دیگران یا دولت دیگری دوباره موتور را روشن کند. نقص اصلی داستان، ایناست که هر جامعهای پویایی های خود را دارد. نوع پوشش از جمله آنهاست و آدمها بسته به سلیقه ها و عوامل دیگر نوع پوشش خود را انتخاب میکنند. دولت نمیتواند نقشی داشته باشد مگر هدایت موقتی و مقعطی که بعد از مدتی معلق میشود. البته این طرحها میتوانند حداکثر، اثر خود را در کوتاه مدت داشته باشند.
روزنامهنگاران در ایران روز و شب تلخ دیگری را پشت سر گذاشتند. از آن روزهایی که سالهای گذشته کم از آنها نداشتند. هم "هممهین"، روزنامهای که تازه جان گرفته بود و میرفت برای خود جایی باز کند توقیف شد و هم خبرگزاری نیمهجان و از رمقافتادهی "ایلنا" از فعالیت بازماند. چند و چون خبر را در گزارشهای دیگر آوردهایم، در اینجا نظرهای شخصی تعدادی از خبرنگاران را یا بهتر بگوییم درددل آنها را آوردهایم که عمدتاً در وبلاگهایشان منعکس شدهاند.
مسیح علینژاد، خبرنگار هممیهن
«نفس هم میهن بند آمده و اینجا توی ساختمان روزنامه انگار خاک مرگ پاشیدند. همه اما بی سبب میخندند تا مبادا کسی دلشاد شود از اشکشان. تا مبادا " سور عزای ما را به سفره نشیند."... هیچ وقت صورت محمد قوچانی را آنقدر غمگین ندیده بودم. با این که پشت این چهره پر تلاش و امیدوارش غم مرگ چند فرزند خفته: اما او هم بیسبب میخندد... همه آمدهاند تا تسلیت بگویند، از شرق ، سرمایه ، اعتماد ملی ، اما کسی چه میداند فردا شاید روز عزای همه کسانی که امروز به تسلیت آمدهاند باشد.»
مریم شبانی، خبرنگار هممیهن
«خداحافظی با هممیهن سخت بود، خیلی سخت. حتی سختتر از صفحهای که هر روز میبستیم. ۴۳ شماره بیشتر مجال حضورمان ندادند اما ما، همه ما، به اندازه ۴۳۰ شماره تلاش کردیم تا روزنامهای متفاوت درآوریم. تلاشمان ثمر داد و از همین روی بود که تحمل نشدیم. توقیف شدیم.»
جواد روح، خبرنگار هممیهن
«خبرش را وسط مصاحبه با رضا خاتمی شنیدم. داشتیم درباره لغو امتیاز ارگان جبهه مشارکت حرف میزدیم. قبلش رضا معطریان، خاتمی را کشیده بود وسط خیابان، جلوی کرکره پایینکشیده مغازهای روبهروی دفتر حزب. قرار بود عکس تمامقد صفحه اول فردا باشد. به رضا خاتمی میگویم: متاسفم که روی جلد نرفتید! با تهلهجه یزدیاش میگوید: چه بهتر!اگر فردا توقیف شده بود، همه میگفتند دلیلش عکس تمام قد ما بوده. حالا میافتد گردن کسی که عکسش شماره آخر بود؛ یعنی حضرت الهام!»
فرید مدرسی، خبرنگار هممیهن
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: محمد قوچانی، سردبیر و عباس کوثری عکاس هممیهن «کرباسچی خبر را به قوچانی گفته بود که قوچانی را تکیه زده به در دیدیم. صدایم کرد و با آرامی گفت توقیف شد. ناگهان تمام وجودم لرزشی شوکآور را تجربه کرد. به دیوار تکیه زدم و تمام دنیا در برابر دیدهگانم سیاه شد... قوچانی چند روز پیش میگفت که اگر توقیف شویم دیگر ادامه نمیدهم، اما امروز مرا در آغوش گرفت و به من امید داد. امیدی که باعث شد بگویم ما نمیمیریم...»
لیلی نیکونظر، خبرنگار هممیهن
«... دلم نمیخواهد مصیبت نامه بنویسم؛ هر چند سعی خودم را کردم که گریه نکنم و تمام ناتوانیم هرهر اشکهای سیاه شد و فرود آمد... من و ما در حال تجربه درد کشیدنیم. همین . نمیتوانم ننویسم از تجربه این پنجاه و چند روز "هممیهن"، که شبیه حبه قندی زیر دندانهایم نرم شد و به طعم نشست. نمیتوانم ننویسم از امشب و از چشمهای خونی و از کمرهای خم ...»
فهیمه خضر حیدری، خبرنگار اعتماد ملی
«هم میهن توقیف شد و ایلنا هم تعطیل.غروب بود که وحید پوراستاد آمد توی تحریریه و خبر را داد : «بچهها هممیهن توقیف شد... همین الان» همه از جا پریدیم. یک عده که فوری رفتند تحریریه هممیهن ، تحریریهای که در همسایگی ما قرار داشت و تازه ۵۲ روز بود که حاصل کارش منتشر میشد. ۵۲ روز و ۴۳ شماره و حالا توقیف و توقیف هم یعنی باز بیکاری عده زیادی روزنامهنگار که تازه در یک موسسه مطبوعاتی آرام گرفته بودند. گفته میشود که آقای مرتضوی از اول هم با انتشار مجدد این روزنامه موافق نبود...»
احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و همکار هممیهن
«اگر کسی در این دنیای پهناور فریاد من به گوشش میرسد، از قول من به عنوان روزنامهنگاری که بیست سال است در این کسوت قلم میزند، بشنود و به گوش دیگران هم برساند که ما روزنامهنگاران ایران در معرض توهین و تحقیر و فشار و ظلم و ستم دولتی قرار گرفتهایم که صدای عدالتخواهیاش گوش فلک را کر کرده است... خداوندا! ما تقاص کدام گناه را پس میدهیم که زندگیمان از آرامش و امنیت تهی شده و روزانه در معرض جور و اجحافیم؟»
علیاصغرسیدآبادی، روزنامهنگار
«هم میهن تعطیل شد. به راحتی ۷۰ - ۸۰ تا از بچه هایی که میشناسیم یا نمیشناسیم بیکار شدند. ساعت ۳۰ / ۸ که آنجا بودیم بچههای هممیهن هنوز نشسته بودند. مثل همه دفعههای قبل بود. یک عده سیگار میکشند و خانمها دور هم بودند و صحبت میکنند. همان حرف رانندهی آژانس شدن. همان حرفها که اگر تند نمیرفتیم شاید دیرتر تعطیل میشدیم. همان حرفها و نقطههای امیدو ناامیدی... روزنامه هممیهن داشت تمام تجربههای موفق را تکرار میکرد. راهش باز بود و روشن. شاید به همین خاطر تاب نیاوردند و کلی دلایل الکی آوردند و تعطیلش کردند... »
محمد آقازاده، روزنامهنگار
«ناگهان خبر میرسد هم میهن توقیف شد.غافلگیر نمیشوم. مدتهاست حسی به من میگفت که روزنامههای اصلاحطلب تحمل نخواهند شد و این ادعا پسگویی نیست. ده خرداد در همین وبلاگ مطلبی نوشتم با تیتر خطر توقیف صاعقهوار روزتامههای اصلاح طلب. دلایل این پیشگویی را هم قلمی کردم. اما هیچ کس این پیشگویی شوم را نشنید. در آنجا گفتم ضعف مطبوعات دستراستی بسیاری از تصمیمگیران جناح راست حکومت را ترسانده است. آنها به دلیل ناکامیهای دولت، بازی انتخابات را از قبل باخته محاسبه میکنند. به این دلیل هم مهین میتواند آغاز توفیف گسترده دیگر روزنامهها و حتی خبرگزاریها باشد...»
طرح وقفه دوجانبه
به گزارش خبرگزاری رویترز از تهران، جواد وعیدی یکی از معاونان علی لاریجانی، روز چهارشنبه ۴ ژوئیه (۱۳ تیرماه) در یک کنفرانس خبری در تهران گفت، پیشنهاد "تایم آوت" (وقفه time out) غرب همانند گذشته مبتنی بر تعلیق فعالیتهای غنیسازی اورانیوم قبل از آغاز مذاکرات است و ایران ایدهی تعلیق را نمیپذیرد.
پنج کشور عضو دائم شورای امنیت به اضافه آلمان اخیراً به ایران پیشنهاد کرده بودند که اگر ایران از گسترش برنامه غنیسازی اورانیوم خودداری کند، شورای امنیت نیز کار بر روی تحریمهای جدید تهران را متوقف خواهد کرد.
طرح تعلیق دوجانبه، به صورت کتبی و از طریق خاویر سولانا در آخرین روزهای ماه ژوئن به ایران ارایه شده بود. بنابر اظهار نظرهای دیپلماتهای غربی با وجود تردیدهایی که آمریکا در باره این طرح دارد، دیگر کشورهای غربی درگیر در این مناقشه آن را به عنوان راهی برای رفع بنبست و از سرگیری مذاکرات دانستهاند.
پاسخ جمهوری اسلامی ایران به پیشنهاد غرب
اما ایران میگوید این طرح نکتهی جدیدی در بر ندارد. جواد وعیدی در این مورد به خبرنگاران گفت: «طرح تایماوت مبهم، ناقص و در حاشیهی ایدهی تکراری گروه ۵+۱ ، یعنی تعلیق غنیسازی قبل از ورود به مذاکرات است.» معاون لاریجانی همچنین گفت: «غرب در موضع خود مبنی بر تعلیق قبل از مذاکره، تغییری نداده است.»
وعیدی در کنفرانس خبری در تهران نسبت به صدور قطعنامهی جدید علیه ایران هشدار داد و خواهان بازگشت پروندهی ایران به آژانس انرژی اتمی شد. وی گفت: «شورای امنیت به طور غیرطبیعی و غیرمنطقی وارد پروندهی هستهای ایران شده است.»
پیشنهاد عدم گسترش برنامه غنیسازی اورانیوم در ازای توقف کار بر روی تحریمهای جدید، از سوی بسیاری از تحلیلگران امتیازی برای ایران تعبیر شد. همزمان، اعلام آمادگی ایران برای پاسخدادن به پرسشهای باقی ماندهی آژانس، این دلگرمی را بوجود آورد که راه خروجی در مناقشهی به بنبستخوردهی هستهای ایران پیدا شده است.
درخواست دبیرکل سازمانملل
هفتهی گذشته بان کی مون، دبیرکل سازمانملل نیز از آمریکا و اروپا خواست بررسی تحریمهای شدیدتر ایران را به تعویق بیندازند و اجازه دهند که فعالیت آژانس انرژی اتمی به راهحلی برای منازعه بر سر برنامه هستهای ایران منجر شود. همچنین گزارش شده بود که شورای امنیت منتظر نتایج گفتوگوهای لاریجانی و سولانا خواهد ماند و پروندهی ایران تا شهریور ماه در دستورکار شورای امنیت قرار نخواهد گرفت. اکنون با رد پیشنهاد "تایم اوت" غرب از سوی ایران، چشمانداز این مناقشه باز هم با ابهام روبرو شده است.
شورای امنیت تاکنون با تصویب دو قطعنامهی الزامآور از ایران خواسته است فعالیتهای غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و به ابهامهای کارشناسان آژانس انرژی اتمی درباره ابعاد و اهداف برنامهی هستهای خود پاسخ دهد. ایران نهتنها این قطعنامهها را رد کرد، بلکه در اقدامی چالشبرانگیز به توسعهی فعالیتهای غنیسازی اورانیوم دست زد. از قول برخی کارشناسان آژانس انرژی اتمی در وین گفته شد که احتمال دارد ایران تا پایان سال جاری ۸ هزار دستگاه سانتریفیوژ نصب نماید. این خبر به نگرانی محافل بینالمللی در بارهی برنامهی اتمی ایران دامن زد.
غرب ایران را متهم میکند زیر پوشش پروژهی انرژی هستهای، در تلاش برای دستیابی به اسلحهی اتمی است. ایران این اتهام را رد میکند.
م
عباس عراقچی، معاون وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران گفت که برگزاری دور تازه گفت وگو ميان ايران و آمريکا درباره عراق، «امکان پذير» است.